ساحت نگاه

فرهنگی. ادبی. دینی

« از گذشته و امروز سقز »

« چاوه­که م شاری سقز مدالبصر

 مه شغه لی نووره قه واره ی ده شت و ده ر 

وه سفی ئه و هه مووه سروشت و  جوانییه

نایی بو من نافیعی مه زهه ر مه گه ر »

بسم الله الرحمان الرحیم           من تاهُ فیه نهیه ُالحکیم

خدمت حضّار محترم ،خواهران و برادران گرامی عرض سلام و ادب و احترام دارم . برای من بسی مایه­ی مسرّت و مباهات است که امروز در سمیناری حضور دارم که در آن قرار است از یکی از قدیمی ترین شهرهای ایران و کردستان عزیز یعنی سقز باستانی و فرهنگ و تاریخ و ادب آن سخن گفته شود . به همین خاطر برخود بایسته می­دانم که از کارگزاران این همایش ارزشمند قدردانی نمایم و امیدوارم چنین نشست­ها و سمینارهایی قدم­هایی باشند در جهت اعتلای فرهنگی و توسعه­ی همه­جانبه­ی این شهر همیشه محروم .

  بنده با گفتاری مختصر تحت عنوان « از گذشته و امروز سقز » چند دقیقه­ای مزاحم و مصدع اوقات شریف  شما گرامیان خواهم شد تا برای این شهری که اگرنه زادگاهم بلکه پرورشگاه فکری و روحیم بوده است در حد توان خود قلمی و قدمی  برداشته باشم . 

مرحوم دکتر علی شریعتی در مقدمه ی کتاب کویر می نویسند که «کویر تاریخی است که در صورت جغرافیا نمایان شده است » و من تصور می کنم این جمله ی قصار زیبا وصف الحال سقز هم می تواند باشد به خاطر این شهر هم در دل سوخته ی جغرافیای خود ،تاریخی بزرگ و پرافتخاررا پوشیده دارد .

از تاریخ وگذشته ی سقّز سخن ها گفته اند امّا هنوز سخن ها باید گفت تا هوّیت و ماهیّت واقعی یا نزدیک به واقعیت این شهر که مثل بسیاری از شهرهای تاریخی متاسفانه در زیر غبار گذشت قرون مستور و مستتر مانده است، آشکار گردد. این نوشتار سعی دارد که بی توجه به علقه ها و دلبستگی ها و یا عصبیت ها و عصبانیت ها و با رعایت جانب انصاف نگاهی مختصر وگذرا بر پیشینه ی فرهنگی و تاریخی این شهر در گذشته و امروز داشته باشد و در پایان نیز برای بهبود وضع موجود و رسیدن به وضعیت مطلوب، پیشنهادها و راهکارهایی ارائه نماید. هرچند انجام کاری شایسته و جامع در مورد این شهر که همه ی این مفاهیم و عناصر و شرایط را در بر بگیرد نه تنها درحوصله ی چند نوشتار و سخنرانی و همایش نمی گنجد بلکه باید در این مورد کتاب ها نوشته شود و سمینارها برگزار کرد .

بدون شک سقز شهری تاریخی است وسابقه ای بس دیرینه دارد. امروزه به محض اینکه نامی از این شهر برده می شود فوراً صفت تاریخی بودن به شیوه ای برجسته در ذهن ها رهزنی می کند . این شهر تاریخی اما مع الاسف به اندازه ی نام و آوازه ی آن عناصر تاریخی و عناصر شهری و مدنیّت چندان در آن پیدا و هویدا نیست به صورتیکه اگر تلاش چند نویسنده ی محلی و برخی از مستشرقین و عکس ها و تصویرهایی از گذشته ی این شهر نمی بود شاید امروزکسی و یا کسانی حتی وجود کاروان سرای تاجوانچی را که قدمتی چندان دیرینه هم ندارد در این شهر نمی پذیرفتند و انکار می کردند، اثر ارزشمندی که فیلمساز مشهور مرکز نشین در سال گذشته با دیدن آن و با تأسف در مورد کاروانسرا نوشت که « امروز چه حیف که دیوارهایش قُلَنج می شکنند در سوز تن سوز تنهایی شهر»

به هرحال همچنانکه می توان و ممکن است که تاریخ دیرینه و تاریخی بودن سقز و سابقه ی چندین هزار ساله ی این شهر را اثبات کرد ، اما از طرفی دیگر علی رغم کارهای خوبی هم که در این سال ها برای سقز شده است اما با این وضع کمبودهای را هم نمی توان نادیده گرفت و صرف تفاخر به گذشته کاری از پیش نمی برد چون به قول رابیندرانات تاگور عارف برجسته ی هندی « خشکرود را کسی به خاطر گذشته ی پرافتخارش ستایش نمی کند» و تنها ستایش چه تاثیر و فایده ای می تواند برای این شهر ومردمانش داشته باشد. من معتقدم صفت تاریخی بودن نباید تنها بازبسته ی گذشته باشد بلکه این ویژگی باید در فرهنگ ومعماری و ظاهر و باطن شهر و فرهنگ مردمان شهر تاثیر داشته باشد و این پیشنه ها به صورت رفتارهای مدنی و انسانی متعالی درآیند و تعالی و ترقی فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی را هم به دنبال داشته باشند و گرنه به قول مولانا

« شب نگردد روشن از وصف چراغ / نام فروردین نیارد گل به باغ »

سقز اگرچه به عنوان یک شهر، کمبودها و نداشته هایش کم نیست اما داشته ها و سرمایه هایش نیز فراوان اند، از نداشته ها و کمبودهای امروزینه اش آغاز می کنم به امید اینکه این گفته ها فقط ذکر مصائب نباشد، بلکه تلنگری هم باشد به مسئولان مربوطه که سخن ما را می شنوند تا شاید غم این همه کمبودهای شهر را به قول حافظ «چاره ز جایی بکنند » .

سقز، شهری است که علی رغم دیرینگی اش اما متاسفانه از بسیاری از امکانات اولیه وعوامل درون ساختی و برون ساختی مورد نیاز یک شهر و یک زندگی شهری و مدنی بی نصیب است .علاوه بر اینکه بیشتر آثار تاریخی این شهر نابودشده اند ، شهر از امکانات مدرن یک شهرمتوسط امروزی هم بی نصیب است و حقیقتاً با نگاه به این وضعیت ناخوشایند، با نویسنده ی بزرگوار سقزی عبدالله کیخسروی در کتاب « مصیبت کرد بودن » باید هم داستان شد که زمانی نوشته بود : « سقز شهر نیست ، شبح یک شهر است ،یک شبح سرگردان. سقز شهر سمک است با اخلاقی معطوف به کهن الگوی طرّاری و عیّاری »

باوجود تمام کمبودها و نارسایی های معتنابهی که سقز با آنها دست به گریبان بوده است و به مواردی اشاره کردیم اما می توان از زاویه ای بازتر و با نگاهی خوش بینانه تر به موقعیّت پیشینی و امروزینه ی سقز نظر انداخت واز وجود سرمایه های متنوع مادی و معنوی در این شهر سخن گفت و با ذکر این مقدمه و تاکید بر این نکته که نوشتار حاضر بیشتر به بررسی امکانان و ظرفیت های معنوی و فرهنگی سقز نظر دارد، به تحلیل و تفسیر موضوع می پردازیم وامکانات و سرمایه های این شهر را در دو حوزه ی پیشینی و پسینی مورد مداقه قرار می دهیم .

۱)سرمایه های پیشینی سقز:

الف) مهم ترین سرمایه ی معنوی و سنتی سقز، تاریخ و یا به تعبیری بهتر، تاریخی بودن این شهر و آثار تاریخی و تبعات و نتایجی است که این تاریخی بودن می تواند برای آن داشته باشد. تاریخی بودن سقز فقط مدعا و ادعایی گزاف نیست بلکه وجود برخی ابنیه ها و آثار تاریخی در این شهر وهمچنین تپّه ها و قلعه هایی همچون قلعه ی شکوهمند زیویه و تپه ی کوشکله و غار کرفتو و…در جوار آن، خود روایتگر وجود و حضور تمدّن و فرهنگی درخشان و دیرینه در این منطقه است چون امروزه بر این نکته تاکید می شود که لایه های انسان شناختی و هستی شناختی هر تمدّنی در شهرها و ابنیه های تاریخی آن، خود را بروز می دهند .

هرچند متاسفانه جنبه ی تاریخی شهرسقز هنوز در تاریخ مانده ست و جّد و جهد بلیغ و کثیری برای پیوند این تاریخ درخشان با امروزمان و امروزیانمان صورت نگرفته است و ما ذکر جمیل این شهر را تنها در چند کتاب معدود و محدود و یا در روایات و بیانات شفاهی می بینیم و حتی نمادهایی ساده و قابل قبولی از گذشته که روایتگر دیرینگی سقز باستانی باشد هنوز در سطح شهر وجود ندارد اما با این وجود تاریخی بودن و قدمت آن را نمی توان و نباید نادیده گرفت و از این سرمایه ی ارزشمند غافل بود.

هرچند تاریخی بودن این شهر و آثار تاریخی آن به سبب خیانت های که در زمان شاه وبا دخالت ایادی صهیونیست ها و امثال «ایوب ربنوها» و به تعبیر مرحوم رشیدخان کیخسروی به دلیل « دوران بی خبری ما » همه به تاراج رفته اند اما از تاریخ و آثار تاریخی این شهر و دیار هنوز آثاری وجود دارند که می توانند روایتگر صادق این تاریخیت باشند . علاوه بر آثار ارزشمند به یغما رفته ی زیویه خصوصاً مواردی همچون گردن بند و دست بند با ارزش وکم نظیر زیویه و مجموع آثار گرانبهایی که به گفته ی مرحوم کیخسروی ارزشی بالغ بر درآمد حاصل از فروش چندین ساله نفت ایران دارد ، در این شهر فضاها و مکان هایی هم هست که باید در آن ها حفاری ها وکاوش های باستان شناسانه ـ البته نه به شیوه ی خائنانه ی امثال ایوب ربنو هاو پروفسورگدار هاـ صورت گیرد تا به بسیاری از منابع مادی و معنوی باارزش که در دل خاک مدفون اند، دسترسی پیدا کرد . دوستان مستحضرند که امروزه در بسیاری از کشورهای متمدن و بی تاریخ دنیا مثل آمریکا چه تلاش هایی صورت می گیرد که تاریخ و اسطوره ساخته و جعل شود و ما متاسفانه از کنار اسطوره ها و تاریخ درخشان خود با بی اعتنایی می گذریم و از آن هیچ بهره ای نمی بریم.

ب) یکی دیگر از سرمایه های با ارزش معنوی سقز ، وجودرجال و شخصیت های نامدار و شهیر دینی ،عرفانی ، ادبی ، سیاسی و هنری این شهرستان است . شمار این شخصیت ها در هرکدام از شاخه ها و نحله ها به قدری زیاداند که فقط ذکر اسامی آنها مقال و مجالی بس فراخ تر می طلبد و ازطرفی دیگر در گذشته بزرگانی چون عمر فاروقی و عبدالله کاوه و……..در این راه به تعبیر بیهقی به زیبایی فرس رانده اند و ما در این وادی «پیادگانیم » اما با این وجود و در حد توان و امکان و مکان و به صورت گزینشی و موردی به مواردی از مناقب و مراتب عالی چند نفر از بزرگان این شهر اشاره خواهیم کرد با این توضیح که این توصیفات کاملاً درحد و شان این بزرگان نیست و باید برای هرکدام از آن ها همایش ها و کنگره ها گرفت.

۱) در همین شهرستان سقز چند ده سال پیش روحانی مبرّز و متکلم معزّزی چون مرحوم ملا حسن ادیب زندگی می کرد که تسلط و تبحر ایشان در بسیاری از شاخه های علوم دینی خصوصاً کلام و فلسفه ی اسلامی کم نظیر بود و این حقیقت را شاگردان و دوستان و آشنایان با افکار ایشان گفته اند و تایید می کنند. درشهریور سال ۱۳۷۲ وقتی کنگره ی بزرگداشت مولوی کرد در سقز برگزار می شود به نقل از برخی ازدوستان و شاهدان مباحثه ای کوتاه بین استاد محمد تقی جعفری و استاد ادیب در مورد مطلبی صورت می گیرد که استاد جعفری وقتی مهارت و صدارت استاد ادیب را بر کلام و فلسفه ی اسلامی متوجه می شود با نهایت بزرگواری به مرحوم ادیب می فرمایند : که « جناب ادیب، مردم به من فیلسوف و نابغه ی شرق می گویند در حالی که به حق عنوان فیلسوف شرق برازنده و زیبنده ی جنابعالی است ».

۲) در سالیان نه چندان دور در این شهر خطاط و شاعر و هنرمند مومن و متدینی چون مرحوم ملک الکلام مجدی می زیست که علاوه بر مراتب والایش در هنر خطاطی در شعر و ادبیات هم دستی توانا و ید بیضایی داشت و به زبان های کردی و فارسی و عربی سروده های زیبایی دارد . ایشان در زمانی می زیست که زمزمه های دین ستیزی و اندیشه های ماتریالیستی در جامعه تحت تاثیر تحولاتی که در ایران و جهان رخ داده بود ، در حال گسترش و انتشار بود . در چنین فضایی مرحوم مجدی در سروده هایی زیبا علقه ها و دلبستگی هایش را به دین و مذهب در اشعاری که به تعبیر سبک شناسان سروده هایی باورساختی ( make- belive ) اند این چنین بیان می کند .

« فرمانبر حق همیشه حق بین باشد / فر دوجهان ز دین و آیین باشد

دیندار اگرچه هست گوساله پرست / بسیار به از کسی که بی دین باشد »

۳) چند سال پیش در همین شهر شاعر نافع و جامعی می زیست که فقط به نام (شپرزه ) و آشفته و پریشان بود نه به صفت بلکه ایشان به صفت انسانی وارسته و ادیبی دلسوز و دقیق ونکته سنج و توانا بودند .

شیخ نافع مظهر را مثل بسیاری از شخصیت های ادبی و فرهنگی از خیلی راه ها می توان شناخت؛ مثلاً می توان سلوک و رفتار شخصی او را مورد مدّاقه قرار داد که سلوکی به غایت انسانی و اخلاقی داشت؛ می توان افکار و اشعار او را به دقت بررسی کرد و به قدرت و توانایی ایشان در سرودن شعر در فرم های مختلف باور کرد و از حیث محتوایی هم به وطن دوستی و انسان دوستی شاعر رسید و همچنین می توان او را از زبان شاعران و نویسندگان دیگر شناخت که این شناخت، شناختی به غایت ارزشمند نیز هست . ماموستا ملا عمر صالحی صاحب که به حق خود از مفاخر زنده ی امروز سقز اند در شعری زیبا، توصیف زیبایی های سقز را فقط در حد توان قلم و بیان شیخ نافع مظهر می داند و می نویسد :

« چاوه که م شاری سقز مدالبصر / مه شغه لی نووره قه واره ی ده شت و ده ر

وه سفی ئه و هه مووه سروشت و جوانییه / نایی بو من نافیعی مه زهه ر مه گه ر »

استاد هژار موکوریانی هم در کتاب « چیشتی مجیور » در چند جا از شیخ نافع مظهر نام می برد و او را به نیکی می ستاید و از یکی از قصاید شاعر که به مناسبت حادثه ای تاریخی آمده به نیکی یاد کرده و آن را شعری عالی قلمداد می کند و چند بیتی از آن قصیده را بیان می کند که در آن شاعر قتل دزد خانگی را برای عبرت دیگران واجب می «   دزی خانگی واجبه کوشتنت 

له بو عیبره تی غه یره خوین رشتنت

چ خوشه که یه ک سانیه بیته شیر

نه وه ک دو هه زار ساله بتنینه ژیر

چ شیرینه شاعیر که ئه نجامی کار

له سه­ر پاسی ئه و قه ومه بتده ن له دار »

 بیند و کلیت قصیده  در تقبیح و مذمت خیانت به وطن است .

 

شهرستان سقز در حوزه ی سیاست هم رجال قابل ستایش زیادی داشته و دارد که این افراد هم در سطح منطقه و هم در سطح کشوری تاثیر گزار بوده اند. در اینجا به جهت ضیق وقت تنها به ذکر نام ویاد یکی از این مشاهیر یعنی مرحوم حاجی حکیم نیلوفری بسنده می کنم .

۴) حاجی شریف (حکیم ) نیلوفری از رجال مبارز سقزی بود که سال ها برای استقرار نطام مشروطه در ایران تلاش و مبارزه کرد. در کتاب «زنده باد مشروطه ، پاینده باد قانون۱۰ » که شرح مبارزات سیاسی این مرد بزرگ است و به قلم خود حاجی حکیم نگاشته شده و به اهتمام آقای عمرفاروقی و همکاری خانواده ی آن مرحوم چاپ شده است به تفصیل تلاش های سیاسی مختلف ایشان بیان شده است ومشخص گردیده که نامبرده سال ها همرزم سرداران بزرگی چون ستارخان و باقر خان تبریزی بوده است و برای برقرار نظام مشروطه و حاکمیت قانون تلاش کرده است .

وجود اشخاص آزادیخواه و مبارزی چون حاجی حکیم نیلوفری از این جهت قابل ارزش است که نشان می دهد کردها در دوران مشروطه هم به دنبال برقراری حکومت قانون بودند و نظام مشروطه را بر نظام شاهنشاهی ترجیح می دادند و اگر زمانی شاعر پان ایرانیستی چون میرزاده ی عشقی در اواخر عهد قاجار به قول خودش با یک من فکل و کراوات و به غلط سقزی ها را به خاطر اقدام چند نفر و جمع آوری امضا در سطح شهر برای حمایت از طرح جمهوری خواهی رضاخانی «گوسفند چران » می نامید ، بسیار بی راه رفته است چون سقزی ها به شهادت تاریخ چه در دوران مشروطه و چه در دوران رضاخان از نظام پادشاهی چندان دل خوشی نداشته اند و از پهلوی ها نشان حبس و تبعید و اعدام را در سینه داشتند که نمونه ی برجسته ی آن اعدام ۱۱ نفر از بزرگان و خوانین مبارز و معترض سقزی در دوره ی پهلوی دوم و در جریان جمهوری کردستان بود. والبته قصه و قضیه ی جمع کردن امضا برای حمایت از جمهوری رضاخانی هم خود قصه ای است که سردراز دارد و تاریخ نگار سقزی آقای فاروقی در یاداشتی به چگونگی و چرایی این ماجرا پرداخته است .

۵) از رجال عرفانی سقز گزینشی و بر اساس قاعده ی الاهم فالاهم شیخ حسن مولان آباد یا به تعبیر تذکره نویسان شیخ حسن کردی را برگزیده ام که هم شخصیتی است که قلمرو نام و آوازه ی او در حوزه ی عرفان حداقل جهان اسلام را فراگرفته است و هم معظم له بر گردن سقز و معماری این شهر حق بزرگی دارد چون ظاهراً به وساطت ایشان بوده است که مسجد دومناره ی سقز در دوره ی افشاریه ساخته می شود والبته به دلیل تنگنای فرصت هم معرفی ما از این شخصیت بزرگ مختصر خواهد بود و هم ناگزیر از ذکر احوال و اقوال برخی دیگر ازعرفا وبزرگان قادریه و نقشبندیه ی این شهر که هرکدام ویژگی ها و خصوصیات خاصی دارند باید بگذرم .

شیخ حسن مولان آباد از این جهت شخصیتی بزرگ و قابل اعتنا و احترام است که عرفان و علم و هنر و ادب را به صورتی زیبا و کامل در وجود خود جمع داشته و از خدمتگزاران به قرآن و فرهنگ قرآنی بوده است . جای افتخار است که واقعاً شخصیت مسلمان و معتقد و موحد کردی چون شیخ حسن با توجه به تمام کمبودهایی که در کردستان و موطن او وجود داشت توانست به همراهی یکی از کاتبان دیگر، قرآنی را کتابت و حاشیه نویسی کند که امروز در جهان اسلام از آن به عنوان « ام الکتاب» یادمی شود و ذکر عظمت آن تا ام القرای جهان اسلام هم رسیده است.

مرحوم شیخ حسن البته علاوه بر قرآن آثار ارزشمند دیگری هم دارد که متاسفانه به دلایلی ـ که ذکر آن ها مناسب و متناسب این چنین نشست هایی نیست ـ هنوز بر عموم علاقه مندانش مستتر اند و منتشر نشده اند که امید می رود این آثار ارزشمندی را که مرحوم شیخ برای مردم نوشته اند در اختیار مردم نیز قرار گیرند .

یکی از برجسته ترین ویژگی های عرفای و شخصیت های عرفانی سقز این بوده است که این بزرگان پیوسته علاوه بر اینکه پناهگاه توده ی مردم عادی بودند ،چندان تمایلی به نزدیک شدن به اهل قدرت نداشتند و اغلب شاهان و رجال مختلف سیاسی به محضرشان می آمدند واز آن ها طلب ارشاد و نصیحت و دعای خیر داشتند که ماجرای برخورد و ملاقات نادر شاه افشار با شیخ حسن و شاه عباس صفوی باسید شکرالله پارسانیان از جمله ی مهم ترین این برخوردها بین رجال جهان عرفان و سیاست است که ذکر کیفیت این ملاقات ها به صورت های مختلف در افواه مردم افتاده و آن ها را در گنجینه ی سینه های خود حفظ دارند .

۲)ظرفیت ها و امکانات امروزی برای توسعه سقز :

بعد از یادکردی مختصر ازسرمایه های پیشینی معنوی شهرستان سقز که آن ها را در دو مورد و حوزه ی سرمایه های تاریخی و رجال این شهر بررسی نمودیم اینک وقت آن است که به ظرفیت ها و امکانات امروزی مناسب برای توسعه ی سقز که به مثابه ی سرمایه های پسینی و امروزی این شهرستان هستند، نیم نگاهی بیاندازیم و میزان تاثیر و نقش آنها راـ در صورت به کار گیری ـ در توسعه و تعالی این شهر بررسی نماییم .

اگرچه امروزه شهرستان سقز سرمایه های طبیعی و مادی و ذخایر غنی و مناسب زیادی برای فعالیت های صنعتی و کشاورزی و … دارد و برای توسعه ی این شهر ازبه کارگیری این امکان ها و امکانات هم گریز و گزیری نیست وصدالبته نخست وضعیت رفاهی و معیشتی و اقتصادی این شهرمحروم را بایستی از طریق فعال نمودن این امکانات بهبود بخشید اما با این وصف به نظر می رسد آنچه می تواند برای سقز به اعتبار تاریخی بودن و فرهنگی بودنش ایجاد اعتبار ووجه ای خاص و شایسته بنماید، نخست سرمایه ها وامکانات و ظرفیت های فرهنگی و هنری این شهر است. سقز چه در گذشته های دور و حتی در آینده هم ظرفیت ها و پتانسیل های فراوانی برای فعالیت های فرهنگی داشته و دارد؛ هرچند متاسفانه امروز و در این مکان باید اعتراف و اذعان کرد که در این سال ها فرهنگ این شهر بیشتر از آثار باستانی اش دچار خُسران و نقصان شده است؛ آمار بسیار زیاد طلاق و اعتیاد و دعواهای خیابانی در این شهر امروزه واقعاً نگران کننده است و اگر فکری برای این مشکلات جدی و جدیدو نوظهور فرهنگی سقز نکنیم وجهه ی این شهر بیشتر از امروز آسیب می بیند و حتی بیم آن می رود که این شهر به یک جامعه ی ریسک ( risk society ) البته نه به معنی ژیژکی آن تبدیل شود یعنی به فضای که زیستن در آن توام با مخاطراتی باشد که نه محصول پیشرفت فزاینده ی علم بلکه محصول یک سری بی بند و باری ها و قانون شکنی ها و هنجارگریزی ها است .

دومین سرمایه ی غنی امروز سقز تاریخی بودن پیوند یافته با اکنون و امروز است چون در مورد صفت تاریخی بودن باید واقع بین بود و نباید صرف گذشته گرایی و آرکائیسم منفی و مفرط مانع حضور و شکوه امروز باشد. اگر تاریخی بودن به تنهایی می توانست برای امروز این شهر اعتباری و اقتداری آن چنانی کسب کند بایستی سقز امروز از شهرهای مترقی ایران در حوزه های مختلف می بود اما به تعبیر مولوی:

گرزدریا آمدی چونی تو خشک ؟

گر تو ناف آهویی کو بوی مشک ؟

تاریخی بودن زمانی می تواند برای یک شهر مفید واقع گردد که این تاریخی بودن نقش ونمود و تاثیری در امروز و فردای جامعه داشته باشد به صورتی که فرهنگ و هنر و تمدن امروز تداوم و ادامه ی همان گذشته ی درخشان باشد یا از آن نقش پذیرفته باشد برای مثال اگر ما در سال توانستیم مثلا تعداد هزاران نفر توریست را در سطح ملی و جهانی به این شهر بکشانیم آن وقت می توانیم ادعا کنیم که تاریخی بودن خود را اثبات و تبلیغ کرده ایم .

باری وضعیت کنونی سقز را به هرصورتی که تصور کنیم امروزه این وضعیت نیازمند بهبود و ارتقا است و قطعا صفت تاریخی بودن صرف و مفاخر و رجال پیشین نمی توانند برای توسعه ی همه جانبه ی امروزی این شهر مفید وکافی باشند بلکه امروزه به جای هزینه کردن از گذشته باید برای تعالی و توسعه و ترقی شهر مثل بسیاری از شهرها و مکان های دیگر به اصولی دیگر و به تعبیر دکتر محمود سریع القلم به عنایت ویژه به « مبانی ثابت پارادایم توسعه » نیاز هست.

هرچند پارادایم توسعه در جغرافیاهای متفاوت مبادی و مبانی متفاوتی دارد اما اصولی اساسی چون عقل گرایی ،قانون پذیری ، توجه به نخبگان فکری و علمی وسیاسی در تصمیم گیری ها و سرمایه های انسانی اصولی تخطی ناپذیرند و در همه ی جوامع توجه به آن ها ضروری است .

سومین سرمایه ی امروزی سقز برای توسعه در کنار ضرورت توجه به عوامل مادی و سخت افزاری ،سرمایه ی نیروی انسانی و فرهنگی کارآمد و تحصیل کرده در این شهر است که متاسفانه به دلیل برخی دافعه های این شهر و جاذبه های فضاهای دیگر بسیاری از این سرمایه های انسانی و معنوی در جاهای غیراز شهرستان سقز به فعالیت مشغول اند .

یکی از راه های توسعه ی این شهر در حوزه های مختلف ضرورت بهره جستن از این سرمایه های غنی انسانی است که سال های قبل در این خاک پرورش یافته اند اما متاسفانه به دلایلی امروز چندان ارتباط با این آب و خاک ندارند . این نیروهای انسانی ارزشمند سقز اگر به کارگرفته شوند نخست به دلیل تخصصشان و دوم به دلیل سمپاتی و علقه و پیوندشان با این خاک و سوم به سبب شناختی که از این شهر دارند بهتر و مفیدتر می توانند خدمت کنند و به توسعه و آبادی این شهر و دیار کمک کنند .

اگر درگذشته ترجانی زاده ها و افخم زاده هایی در عالم ادب و دین در این منطقه حضور داشتند امروز نیزامثال دکتر فاضلی ها و نیکبخت ها و… در ساحت ها و عرصه های مختلف کم نیستند و بحق مایه ی مباهات و افتخار این شهرند وباید از حضورشان استفاده کرد. همچنین باید اضافه کرد که در حوزه ی علم جدید هم سقز دانشمندان و افراد صاحب نام فراوانی دارد که متاسفانه اینک بهره ی علم و دانش آن ها به اینجا نمی رسد .

اگرپیشرفت و تعالی و توسعه را مطلوب و خواست سقز بدانیم باید برای این توسعه برنامه ریزی داشت و به تعبیر دکتر سریع القلم باید «مبانی ثابت و متغییر پارادایم توسعه » را در حوزه های مختلف مد نظر داشت و بر اساس آن ها برنامه ریزی و سرمایه گذاری کرد که در این سرمایه گذاری باید هم به سرمایه های پیشینی و هم سرمایه های کنونی شهر توجه داشت .

در پایان توجه به موارد ذیل را جهت اعتلای شهر و توسعه ی همه جانبه ی آن لازم دانسته و امیدوارم از طریق عنایت به آن ها در آینده شهری داشته باشیم که فقط در تاریخ و در پوسترهای تبلیغاتی و شعارهایمان زیبا نباشد .

۱) سقز بسیاری از افتخارات و سرمایه های خود را از حاشیه ها گرفته است در حالی که درگیری متن با حاشیه در این شهر متاسفانه به صورت (آرکی تایپ) کهن الگو درآمده است بنابراین لازم است سعی گردد تلاش ها و تنش هایی که بین حاشیه و مرکز که زمانی به صورت دهاتی و شهری و … پیش می آمد و امروزه شکل های دیگری نیز به خود گرفته است ، به حداقل برسد چون حقیقتا چنین رفتارهایی دور از اخلاق شهروندی و شهروندان یک شهر تاریخی است .

۲) تلاش شود از طریق مبانی الگوسازی فرهنگی سالم جوانان این شهر و دیار با الگوهای برتر پیشین در حوزه های هنری و ادبی و علمی و سیاسی و غیره که ما در این نوشتار فقط به تعدادی از آن ها اشاره کردیم آشنا شوند و از برجسته نمودن الگوی عیاری در این شهر پرهیز شود.

۳) خاک سقز چنانکه گفته آمد مناسب و متناسب فعالیت های هنری و فرهنگی است به همین خاطر پیشنهاد می گردد در دانشگاه های پیام نورو دانشگاه آزاد زمینه ی ضمیمه کردن دانشکده ی هنرهای زیبا فراهم گردد و از طرفی دیگر زمینه های به کارگرفته شدن فارغ التحصیلان هنری این دانشگاه ها فراهم گردد.

۴) یکی از عوامل نابه سامانی اخلاقی در جامعه به قول بروس کوئن وجود طبقه ی بالای سطح پایین یا به اصطلاح نوکیسه هاست که باید با برنامه ریزی های کلان چه در سطح ملی و چه در سطوح پایین تر زمینه ی رشد این طبقات گرفته شود چون در جامعه ی که نوکیسه ها میدان دار عرصه های اقتصادی و بازرگانی و… باشند باید عطای فرهنگ و فعالیت های فرهنگی را هم به لقایش بخشید.

۵) ضروری است که در مدیریت ها به اصل مدارا توجه شود و با در نظر گرفتن این اصل راه بر خروج نیروهای متخصص و تحصیلکرده ای شهر بسته شود و بسترهای لازم برای فعالیت های نخبگان و تحصیلکردگان در سطح شهرستان فراهم آید.

۶) چنانکه قبلاً هم اشاره شد سقز شهری بی نماد است و متاسفانه از جهاتی دارد بد نماد هم می شود در حالی که زمینه های برای نماد سازی هم در حوزه ی اخلاقی و هم در حوزه ی تاریخی دارد و باید به این نمادسازی ها در سطوح منطقه ای و ملی و حتی جهانی عنایت ویژه کرد .

سایت تابناک نوشته بود : چند سال پیش در روستای بزم در نزدیک شیراز یک کارگر کشاورز ساده به نام عباس برزگر از دوجهانگرد آلمانی که در شبی بارانی در راه مانده بودند با همان چای آتشی و غذای محلی پذیرایی می کند و با نهایت اخلاق و ادب از آن ها مراقبت می کند. آلمانی ها به کشورشان بازمی گردند. از عباس و چای آتشی و غذای ساده اش چنان با آب و تاب سخن می گویند که چندین تن دیگر از آلمان برای دیدن روستای بزم و عباس و چای و پذیرایش دوباره به ایران می آیند. و این بازدیدها از خارج و داخل ادامه دارد و اینک روستای بزم یکی از قطب های توریستی منطقه ی فارس است و تاکنون ۱۸ هزار نفر از این روستا دیدن کرده اند و ایشان برای ۵۰۰۰ نفر اشتغال زایی کرده است .

مهم تر از قراردادن نمادهای تاریخی به صورت مجسمه و دیوارنویسی و… در سطح شهر باید زمینه های ایجاد نمادهای اخلاقی از این دست را در سطح شهر فراهم نمود. آری گاهی اوقات باید اخلاق شهروندی و برخورد با غیرشهروندان را از افراد ساده ای مثل عباس برزگر یادبگیریم البته اگر کبر و غرورمان اجازه بدهد .

نثارخاک راهت را جز این یک ذره جانم نیست

جز این ران ملخ زین مور می ناید رهاوردی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 آذر1393ساعت 23:15  توسط عبدالله لطیف پور  | 

وقتی آزادی را فقط برای بیان اندیشه ی خود می خواهیم ، وقتی کسی بر خلاف میل ما سخن می گوید ،به او دستور می دهیم که خفه شود ، وقتی از تمام هستی طلبکاریم و بر همه نقد داریم ولی تحمل نقد شدن را نداریم ،خیلی ساده باید گفت که « دیکتاتوریم » شاید شیرکو بی کس این شعر را در چنین حال و هوایی نوشته که :آزادی چراغی است که فقط راه را دور می کند.

+ نوشته شده در  جمعه 14 آذر1393ساعت 22:32  توسط عبدالله لطیف پور  | 

چیتان پێ‌کرا له کوبانی؟

هه‌ولێر ده‌که‌نه قوربانی

کورد هه‌رکورده و هه‌ر شێره شێر

له کوبانی یان له هه‌ولێر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 آبان1393ساعت 18:54  توسط عبدالله لطیف پور  | 

دکتر مقصود فراستخواه در جایی نوشته بود که « تا زمانی که یک انسان بدبخت هست ،کسی خوشبخت نیست » 
این وضعیت را باید برخی از کشورهای برخوردار و جهان اول و همچنین کشورهای ثروتمند عربی هم دریابند و فقط سعادت ملت و کشور خود را نخواهند و به دنبال ایجاد بدبختی و مصیبت های دیگر در کشورهای جهان سوم و غیر برخوردار نباشند . این کشورهای متاسفانه به قول معروف بی تمبک می رقصند ، بی دلیل و بیهوده با هم می جنگندند و هنوز دیالوگ و گفتگو و تکثر گرایی را چندان نمی دانند حالا شما هم هی پیازز داغ اختلافات و تفرقه را زیاد نکنید این بدبختی ها روزی دامن شما را هم خواهد گرفت .

+ نوشته شده در  شنبه 17 آبان1393ساعت 17:52  توسط عبدالله لطیف پور  | 

نزدیک دویست سال پیش «ولتر» برای « ژان ژاک روسو » می نویسد : « درسته که من یک کلمه از سخنان تو را قبول ندارم اما حاضرم جانم را بدهم که تو سخنت را بگویی » ما علاوه بر این دوصد سال چندین دوصد سال دیگر را نیازمندیم تا به حدی برسیم که شعارهایمان این چنین زیبا باشند و مهم تر از آن شعارهایمان توام با عمل هم باشند .
+ نوشته شده در  شنبه 10 آبان1393ساعت 22:13  توسط عبدالله لطیف پور  | 

مطالب قدیمی‌تر