تبليغاتX
ساحت نگاه

ساحت نگاه

فرهنگی. ادبی. دینی

هفته ی کتاب وكتب ضالّه

    هفته ي كتاب از امروزدر كشور آغاز شده است  و به همين مناسبت در كشور و در محيط هاي مختلف علمي و آموزشي اكثراً سخنراني ها و برنامه هايي  نيز در اين زمينه  ارائه مي گردد؛ همچنين به همين مناسبت در اكثر شهرهاي كشور ، نمايشگاه هاي كتاب نيز برگزار مي گردد و علاقه مندان به كتاب هم قطعاً بسته به شناخت و توان مالي شان كتاب هايي را نيز تهيه خواهند كرد . در هرحال  نفس نام گذاري هفته اي به نام كتاب در ايران اقدام ارزشمندي است و از اهميّت كتاب و كتاب خواني هم سخن گفتن اگرچه موضوعي تكراري اما بسيار ضروري است . 

 اينكه مطالعه و كتاب غذاي روح بشر است وانسان  با خواندن هركتاب ارزشمند گويي شخص و شخصيّت  ديگري مي گردد و نيز  درسايه ي مطالعه، ذهن افراد فربه تر و به تعبير  دكتر اسلامي ندوشن «سراچه ي ذهن آماس مي كند » جاي هيچ گونه مناقشه اي نيست اما در مورد اينكه آيا هر كتابي ارزش مطالعه  را دارد يانه  ؟  نظريات متفاوتي وجود دارد .

   برخي معتقدند كه هركتابي ارزش حداقل يك بار خواندن را دارد . در قرن پنجم هجري يكي از تاريخ نگاران ايراني به نام ابوالفضل بيهقي مي نويسد « هيچ نبشته نيست كه به يك بار خواندن نيرزد» به زعم بيهقي تمامي آثاري را كه به  شكل كتاب در آمده اند؛  فارغ از محتواي آن ها مي توان خواند و از آن بهره ها برد .

   برخلاف گروه نخست ، عده اي نيز معتقدند كه نه تنها هر كتاب اثر مطالعه ندارد بلكه مطالعه ي برخي از آثار مي تواند خطرناك هم باشد .امروزه در جامعه ي ما و بسياري از جوامع ديگر به بهانه هايي در برابر انتشار و احيانا مطالعه ي برخي از كتاب ها كه آن ها را« ضالّه » و گمراه كننده مي دانند حساسيّت هاي وجود داردو به همين خاطر  در بسياري از نمايشگاه هاي كتاب و كتاب فروشي ها ، برخي از كتاب ها خود به خود مهجور مي گردند .

    همچنانكه در جهان سنتي برخي از اديان كتاب هاي ديني خاصّ خود را داشتند  در جهان جديد نيز گروه هاي مختلف فكري و فلسفي هركدام بر حول تعدادي كتاب تقدس يافته و آسماني شده حركت مي كنند با اين تفاوت كه صاحبان كتب ديني و آسماني آثار خود را در تداوم اثر ماقبل خودمي دانستند امّا در اين عصر اين آثار اكثراً  در تقابل و تخاصم با يكديگر نوشته مي شوند .

   اگرچه  نوشتن كتاب در حوزه ها و ساحت هاي مختلف و متفاوت كاملاً  امري طبيعي وعادي است و اين خود حاكي از تنوع افكار و سلايق انسان هاست امّا زماني كه انسان ها قرائت هاي ايدئولوژيك از دين و فكر و مكتب خود دارند اين تنوع ها و سلايق متفاوت  را برنمي تابند  و آن ها را غير معمول و غير معقول مي دانند . در اين تنگ نظري هاو جزم انديش ها  هرچند  انگشت اتهام  بيش تر به سوي  پيروان اديان است - چون آن ها كتاب هاي مخالف با دين و مرام خود را « ضالّه » مي دانند-  اما در همين عصر جديد هم چنين برخوردهايي با برخي از آثارمتفاوت  صورت مي گيرد و شان برخي ازكتاب ها را نه تنها به سطح كتب ضالّه بلكه تا حد  آلت قتّاله پايين مي آورند. از يكي از نويسندگان مكتب فرانكفورت نقل مي كنند كه در مخالفت با آاثار ولتر و منتسكيو مي نويسد «  « کتاب ساده دل ولتر به کوره ي آدم سوزي آشويتس انجاميد، وکتاب روح القوانين منتسکيو به کوره ی آدم سوزي داخائو»

  هرچند  بدون شك در جهاني كه حجم چاپ و نشر كتاب ها در سطحي بسيار وسيع انجام مي گيرد انتظار اينكه تمام آثار مكتوب  ازحيث  علمي، ديني ،  اخلاقي و... مفيد باشند انتظاري عبث و بيهوده است و در اين شرايط حجم و كميبت كتاب هاي بد از كتاب هاي خوب و مفيد نسبتاً  بيش تر است اما با اين وجود تقسيم بندي كتاب ها به ضاله و غيرضاله و مهجور نگه داشتن برخي از آثاري كه در آن ها افكار ولو مخالفي نيز مسطور باشد مي تواند  توهين به شعور و آزادي خوانندگان تلقّي گردد . در صورتي كه وقت و عمر اجازه دهد هركتابي را كه در آن حرفي و فكري وجود دارد ارزش مطالعه كردن دارد و تنها آثاري ارزش مطالعه كردن ندارند كه در آن ها به حريم آزادي ها و باورها و مقدسات ساير انسان ها توهین ها  و بي حرمتي هاییصورت گرفته باشد .   

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 16:9  توسط عبدالله لطیف پور  | 

ادبيات زير زميني

    چند  سالي است كه به دلايلي بسياري از عناصر فرهنگ ساز ايراني  از قبيل ؛ موسيقي ، نمايش ، دين و اخيراً ادبيات در حال زيرزميني شدن هستند  . قطعاً اگرچه شرايط  پيچيده ي سياسي  يكي از مهم ترين عوامل اين تغييرات است اما در كنار اين عامل بايد از تأثير مسائل اجتماعي و اقتصادي هم در اين زمينه غافل نبود .

     زيرزميني شدن فرهنگ تابع هر علّت و عليّتي كه باشد امّا عينيت اين مسئله در جامعه ي ما غير قابل انكاراست  . حلقه هاي بسته و شب نشيني هاي گروه هاي مختلف ديني ، هم نشيني ها و فعاليت هاي مخفيانه ي گروه هاي مختلف موسيقي و برگزاري محافل مخفيانه و محرمانه ي ادبي در سطح  كشور و بسياري از برنامه هاي ديگر خود روايت گر اين واقعيت تلخ و دردناك است .

   اگرچه از يك طرف همت كساني را كه تسليم شرايط نمي شوند و در هر شرايطي به كار و فعاليت خود ادامه مي دهند ، ستودني است و تلاش  این افرادی که  حتي در سخت ترین شرایط نیز به صورت های مختلف و متفاوت خلاقيت و توانايي خود را نشان  می دهند قابل تقدیر است  امّاحقيقتاً در عصري كه آن را عصر انفجار و انتشار اطلاعات مي دانند و  همه چيزدر حال جهاني شدن است ، تلاش در جهت زيرزميني شدن فعاليت هاي مختلف فرهنگي و هنري و حتّي ديني و مذهبي از برخي جهات مي تواند خطر آفرين باشد ؛ چون در اين عصري كه ما زندگي مي كنيم  به سختي مي توان جلو انتشار افكاررا گرفت و حتي زيرزمين ها و زيرزميني ها هم به هم راه دارند و به نوعي باهم در ارتباط اند. 

    سال هاست که ما انتظارداریم که هنر و فرهنگ ماآن اعتلا و صلابت پیشین خود را بازیابد و به جاي حركت در راستاي زيرزميني شدن در مسير جهاني شدن پيش برود اما متاسفانه زیرزمینی کردن  فرهنگ و هنر در این شرایط هیچ نشانی جز  ترقی معکوس و غروب و افول فرهنگ و هنر ما ندارد . متاسفانه چند گاهی است که  فرهنگ  و هنر و ادبیات ما به جای صعود و به معراج ترقی رفتن دارد به محاق می رود .

    « به معراج برآیید چو از آل رسولید         رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید . » مولوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 22:30  توسط عبدالله لطیف پور  | 

« موسیقی ایرانی در انتظار« نیما » یی دیگر است .

    چندشب قبل توفيقي دست داد كه در منزل يكي از بستگان،چند ساعتي را در محضر يكي از استادان معاصر موسيقي ايران  ، آقای بهمن رجبي ، باشيم. بهمن رجبي را ( استاد بدين سبب نمي گويم  كه خود ايشان تفّوه به اين  واژه را چندان  خوش نمي داشت  )  هنرمندي يافتم از جنس شاملو؛ با همان صراحت و مناعت و ديد نوگرايانه ،رندانه و منتقدانه .

    قبل ازشروع جلسه ي اصلي وآمدن هنرمندان شهر-كه انصافاً مهمان نوازي و متانت و هنردوستي شان مثال زدني بود-  فرصت كوتاهي دست داد تا باايشان كمي در مورد شعر و موسيقي و ارتباط آن ها با هم به گفت و گو بپردازيم  . آقاي رجبي اگرچه خسته و مريض احوال به نظرمي رسيد امّا وقتي بحث شعر و ادبيات و شاملو واخوان و... مطرح شد، چنان با شور و حرارت و با آب و تاب سخن مي گفتند كه گويي تمام خستگي هاي خود را فراموش كرده بودند . ايشان موسيقي امروز ايران را بيش از هرچيزي نيازمند نوگرايي    مي دانستند و معتقد بودند در زمينه ي نوگرايي ،شعر نو فارسي  قدم هايي از موسيقي ايراني مقدّم تراست و موسيقي ما هنوز منتظر ظهور كسي است كه مثل « نيما» سنت شكني و تحول آفريني كند.  آقاي رجبي معتقد بودند كه در اين سال ها در زمينه ي نوگرايي در موسيقي كارهايي صورت گرفته است  امّا او اين تلاش ها راهرگز كافي نمي دانستند .  در همين زمينه آقاي  رجبي مشخصاً از حسين عليزاده به عنوان يكي از پيشروان موسيقي مدرن ايراني  نام بردند و برخي از كارهاي عليزاده را در راستاي همان نوگرايي و تحول آفريني در موسيقي ايران مي دانستند و البته در كنار تجليل ازاو ،نسبت به برخي از كارهاي عليزاده هم نقدهايي جدّي داشتند .آقاي  رجبي به اعتراف اهالي موسيقي و ادعاي خود ايشان  در جهت تحول و تكامل موسيقي ايراني و خصوصاً تنبك نوازي به ايجاد تحول عميقي و تكامل يافته اي دست يافته است و دين خود را در اين راه ادا كرده اند .

   ايشان در مورد شعر ايران هم نظراتي مشابه شاملو داشتند والبته اشعار مهدي حميدي و اخوان ثالث و... را با اشعار خود  شاملو مقايسه مي كردند ودر مورد  تفاوت هاي فرمي و فكري شعر شاملوبا اين شعرا ديدگاه هاي قابل توجّهي داشتند .

    در هر حال آشنايي و مصاحبت با اين پير نوگرا  و رند و مهربان  براي من غنيمتي بود و اميدوارم اين پير دير موسيقي ايراني عمري طولاني و توام با شادماني و قرين به سلامت و سعادت داشته باشند.  

       « همچنان شاد و هشيوار و قوي پنجه بزي         نيز هفتاد  دگر بر سر اين هفتادا »

     « بیت اخیر از دکتر شفیعی کدکنی است که به مناسبت هشتاد سالگی محمد قاضی مترجم بزرگ کرد سروده شده است . تغییری که در شعر داده شده تبدیل هشتاد به هفتاد است که با هفتاد سالگی اقای رجبی تناسب دارد . »

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 15:47  توسط عبدالله لطیف پور  | 

ماجراي علوم انساني

اين روزها بحث از علوم انساني و چگونگي مواجه با آن خصوصاً در دانشگاه ها در حال جدّي شدن است . گويا عده اي نگران آثار تعليم برخي از مباحث و مسائل  اين علوم در مراكز رسمي و آموزشي كشور اندو به همين خاطر در اين انديشه اند كه به صورتي با اين موضوع برخوردهايي صورت گيرد. هرچند در مورد شيوه هاو كم و كيف برخورد با اين علوم هنوزچيزي ارائه نشده است اما عموماً نگراني هايي هم نسبت به برخورد قهرآميز و مبتني بر حذف و يا جرح و تعديل وتقليل تعليم اين علوم وجود دارد كه اميدوارم هرگز چنين نباشد و اگرضرورت مقابله و  قصد تقابلي هم نسبت به آن ها وجود داشته باشد اين تقابل ها بايد  مبتني بر نقد روشمند و علمي و منصفانه باشد نه داوري هاي يك جانبه گرايانه و جانب دارانه .

    بدون شك ما همچنانكه از محصولات علمي ، تكنولوژيكي، صنعتي و فنّي غربي ها  درزندگي عادي و اجتماعي  خود استفاده مي كنيم  و به خاطر بهرمندي از  دستاوردهاي درخشان آن ها در زمينه ها يي چون ؛ حمل و نقل ،بهداشت ، كشاورزي ، آموزش ، مهندسي و .... خود را مديون دانشمندان و مخترعان و مكتشفان غربي مي دانيم  ؛ در حوزه ي علوم انساني هم به نحو و نوعي ديگر از  محصولات فكري و نظري  انديشمندان غربي در حوزه هايي چون حقوق ، روان شناسي ؛ جامعه شناسي ؛ هنر ، ادبيات و... هم بهرمند شده ايم و لاجرم ازاين بابت  نيز بايد خود را مديون حداقل برخي از فيلسوفان و روان شناسان و ساير انديشمندان شاخه هاي ديگر علوم انساني غربي بدانيم ؛  هنوز تفكيك قواي ما به سه قوه ي مقننه ، مجريه و قضاييه بر اساس تفكيك قواي « منتسكيو » است ؛ روان شناسي و روا پزشكي ما بدون پياژه و فرويد و واتسون و يونگ و... عقيم است؛ فلسفه ي ما بعد از صدراي شيرازي از بي تحركي و فقر نظريه رنج مي برد و حتي در حوزه ي ادبيات فارسي  و عرفان شناسي هم اگرچه ما انديشمندان بزرگي چون زرين كوب ها ، كدكني ها  و... داريم اما همين بزرگان نيز به صورت مستقيم ويا غير مستقيم در آثار خويش  از دستاوردهاي ادبي ، هنري و فكري غربيان بي نصيب نبوده اند . بنابراين اگرچه زماني شعار « از نوك پا تا فرق سر بايد فرنگي شد » سيد حسن تقي زاده را عده اي  توهين به شعور و غرور ايرانيان مي دانستند اما امروزه به راحتي و به دلايلي – كه بيش تر آن ها به خاطر كم كاري ماست -  همين شعار در حال عملي شدن است .

    امروزه اگرچه نفوذ و هژموني  مغرب زمينيان در تمام عرصه ها و زمينه ها انكار ناپذير است اما براي ما كه شرقي و ايراني و مسلمان هستيم و هويت ما هويتي شرقي است بايد به خاطر عقب ماندگي هاي خود  و خطراتي كه هويت ما را تهديد مي كند نگران باشيم . بنابراين اگرچه نگراني ها در اين زمينه ها تا حدودي قابل تأمل است اما براي رفع اين نگراني ها بايد نخست به سروقت علل و عوامل داخلي رفت و ريشه مشكلات را در جامعه ي خود جست و جو نمودبنابراين  به همان نسبت كه تقليد صرف از غرب مضحك و شرم آوراست تقابل مستقيم با علم و فكر غربي ها هم خطرناك ودردسر ساز است . بايد غرب را نخست به خوبي شناخت و درمواردي با آن ها تعامل كرد و بعد از شناخت كامل غرب است كه ما مي توانيم مسائل قابل نقدي را پيدا كرده و آن ها را تنقيد نماييم و اين سخن را البته سخن غرب شناس اسلام گراي بزرگي چون علامه اقبال لاهوري است كه مي فرمايد :

     « خلق را از خود برد تقليد غرب       بايد اين اقوام را تنقيد غرب »

    قطعاً تمدن و فرهنگ و فكر و فلسفه و صنعت غربي ها   به همان نسبت كه قابل احترام است قابل نقد هم هست . بنابراين شايد صائب تر  و ضروري تر اين باشد كه ما هم مثل خود غربي ها كه نقد را از خود و از مدرنيته ، خود آغاز كرده اند ؛ ما نيز نخست به شناخت  و نقد خود بپردازيم  و بعد از شناخت كامل غرب به تنقيد و تحليل دستاوردهاي آنان همت بگماريم . به نظر مي رسد  غربي كه نقد از غرب و از خود  را خود آغاز كرده است توان و تحمل انتقادشرقیانانه مشرق زمینیان را هم داشته باشد                                                        

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 14:48  توسط عبدالله لطیف پور  |