X
تبلیغات
ساحت نگاه

ساحت نگاه

فرهنگی. ادبی. دینی


چند روز پیش نمایندگان مجلس ایران با رد طرحی مهم در مجلس اجحاف بزرگی را در حق معلمان ایران روا داشتند ، براساس این طرح معلمان هم مثل استادان دانشگاه به رتبه هایی چون دانشیاری و استادیاری و استادی تقسیم بندی می شدند و تاحدودی مزایای آن ها با مزایای مدرسان دانشگاه نزدیک می شد ، بهانه ی این آقایان نماینده این بود که بار مالی طرح زیاد است این در حالی است که بسیاری از نمایندگان مجلس معلم هستند . این وضعیت را مقایسه کنید با مطلبی که چندی پیش در همین فیسبوک دیدم و در صفحه ی یکی از دوستان آمده بود که عده ای از پزشکان و مهندسان به نزد مرکل می روند و شکایت می کنند که چرا در آلمان حقوق آن ها با معلمان یکسان نیست و جواب جالب مرکل که به آن ها می گوید :چطور می شود که شما می خواهید مزایا و حقوقتان از افرادی که شما را تربیت کرده اند بیشتر باشد ؟ 
حال مقایسه کنید درک و شعور فرهنگی شخصیت های غربی را با شخصیت های سیاسی کشور ما ! 
در فرایند آموزش هرچه پایه ی تحصیلی پایین تر بیاید رسالت و نقش و تاثیر معلم بر شاگرد بیشتر است ، تاثیری که یک معلم ابتدایی می تواند بر شخصیت سازی یک کودک داشته باشد هرگز معلم دبیرستان و دانشگاه ندارد اما افسوس و حیف که خیلی این ها را نمی دانند . خیلی از ما و نمایندگان مجلس دانشگاه رفته ایم و این مساله را می دانیم اما متاسفانه وقتی به جایی رسیدیم فراموش می کنیم .

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 فروردین1393ساعت 1:5  توسط عبدالله لطیف پور  | 

یادش به خیر استاد ما دکتر بیات یک بار در کلاس مثنوی وقتی که بحث حقوق زن در ادیان مطرح شد خاطره و نکته ی جالبی را تعریف کردند که به نظر من ذکر آن خالی از لطف نیست . 
ایشان می فرمودند: در یکی از کشورهای عربی ـ اگر اشتباه نکنم اردن گفتند ـ بودم و صحبت از حقوق زن شد و من گفتم زن ها زودتر از مردها به عقل می رسند . استاد می گفت همینکه این سخن را گفتم دیدم تعدادی از دانشجویان برآشفتند و از من برهان و حجت خواستند و من هم گفتم با توجه به این برهان ساده که خداوند زودتر دخترها را به بلوغ می رساند و بلوغ نشان عقل است و از انسان عاقل هم تکلیف می شود بنابراین دخترها زودتر از پسرها به عقل می رسند . ظاهراً این سخن استاد به گوش مقامات اردنی می رسد و چند روز بعد بلیط هواپیما و هزینه ی کلاس ها را به ایشان می دهند و به او می گویند که باید به سرعت خاک آن کشور را ترک کند . 
جالب است برخی از کشورهای اسلامی در مورد حقوق زن به هرآنچه از متن های مقدس هم قابل استخراج و استنباط است اعتنایی ندارند . 
به قول دکتر مهاجرانی در سخنرانی های خود اقوال شیرینی را نقل می کنند اما در عمل چندان مقید به آن ها نیستند . مهاجرانی در کتاب قرائت های دینی سخن یکی از روحانیان مطرح را در مورد آزادی در اسلام مطرح می کند که آن روحانی به داستان سلیمان اشاره می کنند و می گویند : وقتی عرجا شاه موران با سلیمان مباحثه می کند به سلیمان نبی می گوید « لاتشعرون » و البته سلیمان فقط لبخند می زند و به خاطر اینکه مورچه ای او را بی درک می داند ناراحت نمی شود . آری ظاهراً آزادی در ادیان تا این حد بوده است و مولوی هم می گفت 
چون به آزادی نبوت هادی است / مومنان را زانبیا آزادی است . 
ملخص کلام اینکه « یارب چه قدر فاصله ی دست و زبان است ». 
پیشاپیش هشتم مارس را به همه ی زنان آزاده ی جهان خصوصا دوستان نسوان این صفحه تبریک می گویم .

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1392ساعت 2:25  توسط عبدالله لطیف پور  | 

نتیجه ی این همه اقبال لاهوری خواندن آقای بقایی ماکان و کار کردن بر روی آثار این اندیشمند بزرگ این است که می گویند « ما اصلاً در ایران غیر فارس نداریم » من تصور می کنم ایشان اقبال را بد فهمیده است . 
اقبال می گفت / من اول آدم بی رنگ و بویم / از آن پس هندی و تورانیم من
اگرآقای بقایی ماکان می گفت ما اول آدمیم بعد ایرانی خوب حرف صحیحی بود ولی اینکه ما فارسیم و فارس مساوی است با ایران ،سخن ناصوابیاست . 
جناب استاد ماکان با این سخنان بی اساس ،ارزش و اعتبار محققی خود را از دست می دهد و مثل همان «ماکان » نام تاریخی خواهد شد که در چهارمقاله نظامی عروضی ذکر او مسطور است و کسی در مورد شکست او این جمله ی زیبا را گفت
« اما ما کان فَقَد صارَ کاسمُهُ » یعنی ما کان مثل نامش شد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1392ساعت 0:16  توسط عبدالله لطیف پور  | 

  1. دانش آموز سال سوم راهنمایی بودم و اواخر اسفند بود که می خواستم برای تعطیلات برگردم روستای زادگاهم ، دیوان طاهر بگ جاف را چند روزی بود خریده بودم و خیلی از اشعار او خوشم آمده بود . در ردیف آخر مینی بوس سقز ـ بوکان نشسته بودم و کتاب را مطالعه نموده و زیر لب زمزمه می کردم . پیرمردی در کنار من نشسته بود و خودم هم نمی دانستم که دارد به دقت به مطالعه و زمزمه های من توجه می کند . از من پرسید پسرم این چه کتابیه که دارید می خوانید ؟ گفتم دیوان شعر طاهر بگ جافه . گفت خوب کمی از شعرهایش را برای ما هم بخوان . شروع کردم با آن شرم نوجوانی ام و صدای آرامم که 

    « ئه ی شه هنشاهی شکوهی عززه تی روی زه مین 

    گه وهه ری تاجی ریساله ت شه مسی بورجی مورسه لین 
    زینه تی نووری نه بووت تاجداری مولکی دین 
    مه تله عی سوبحی سه عاده ت مه زهه ری سیدق و یه قین 
    ئه ی سپه سالاری فه وجی ئه نبیا و مورسه لین » 
    نمی دانم این شعر سنگین را با این همه واژه ی فارسی و عربی چگونه خواندم که دیدم پیرمرد اشک در چشمش جمع شده بود و دنبال دستمالش می گشت تا چشمهایش را پاک کند و نهایتاًبرگشت و مرا بوسید و گفت خیلی جالبه فرزندم ،آفرین و این دعای زیبا را در حق من فرمود که « روله خوا ئاگای لیت بی ،خواپشتیوانت بی .» فرزندم خداوند نگهدارو پشتیبانت باد و من خیلی احساس شادمانی و غرور می کردم که توانسته بودم یک نفر را تحث تاثیر قرار دهم و بگریانم . خلاصه از مینی بوس که پیاده شدم به قول دکتر اسلامی ندوش از خوشحالی « لکّه می دویدم » و این اتفاق شیرین یکی از عواملی بود که عشق مرا به زبان شیرین مادریم بیشتر گردانید؛ عشقی که شاید جرقه و آغاز آن با زمزمه های شعرهای « ئه حمه دی کور » و از زبان پدرم آغاز شده بود . 
    « هه رله روژی ئه ولینی پادشای مه ککه و مه دینی
    مه رهه می جه رح و برینی سه یدی فه خری کاینات 
    سه یدی فه خری کایناتی ره وشه ن روی سه ری بساتی 
    ئومید بو روژی عاره ساتی ، ئومید بو روژی عاره سات »
    آن روزها دقیقا نمی دانستم که چرا آن پیرمرد با شنیدن شعر طاهر بگ گریه کرد و چرا پدرم علی رغم اینکه درسی نخوانده بود اما برخی از اشعار احمد کورو قانع و...را حفظ کرده بود .آری گذشتگان ما هم عاشق فرهنگ و زبان کردی بودند و هم عاشق صادق دین خویش و پیامبر خود و دربین عشق به زبان و فرهنگ کردی و دین اسلام هم هیچ تعارضی نمی دیدند . 
    اگر تعدادی از نسل جدید ما اسلامیت و کردیت را با هم نمی خواهند یا احساس می کنند بین آن ها تعارض هست مختارند ـ هرچند من شخصا هرگز چنین نمی اندیشم ـ اما باید بدانند که در بین گذشتگان ما عشق به هر دو، تا مغز استخوانشان رخنه کرده بود . این نکته ی ساده امر مهمی است که غفلت از آن فاصله ی بین کهنه و نو را در جامعه ی ما بیشتر و بیشتر می گرداند کما اینکه در گذشته هم بی توجهی به باورهای گذشتگان باعث رنجش خاطر آن ها و نهایتا طرد بسیاری از جوانان آرمان خواه و نوگرا گردید . 
    روژی جیهانی زمانی دایک به ته واوی هاوزمانان و هاودلانی خوشه ویستم پیروز بایی ده لیم و بو ریز دانان له م روژه پیروزه یاداشته که ی دیکه م به زمانی کوردی ده بی .

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1392ساعت 19:6  توسط عبدالله لطیف پور  | 


زبان کردی باید به زبان زندگی تبدیل شود

 بعداز انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری، پرداختن به زبان مادری  عملیاتی شدن تدریس  آن در مقاطع  مختلف آموزشی به بحث داغ محافل مختلف تبدیل شد  اما هنوز موضع و  برنامه ای در این خصوص از سوی دولت جدید اعلام نشده است.  شاید جنجالیترین موضع دراین باره مربوط به فرهنگستان زبان فارسی باشد به طوری که یکی از اعضای ثابت این فرهنگستان در اظهار نظری اشاره کرده که ممکن است با اجرایی کردن طرح آموزش به زبان مادری وحدت وانسجام ملی خدشه دار شود و حتی مطرح شدن تدریس زبان مادری را به بخشش از کیسه ی سرمایه های ملی(زبان فارسی)برای پیروزیهای موقت وبی حاصل جناحی وصف کرده ویا یکی دیگر از اعضای فرهنگستان فارسی ،آموزش زبان مادری را امری وارداتی قلمدادکرده است. 

در خصوص دغدغه های فرهنگستان زبان فارسی به سراغ آفای عبدالله لطیف پوردانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی و مدرس چند دوره آموزش زبان کردی در دانشگاه پیام نور و انجمن های ادبی رفته ایم و نظر ایشان را جویا شده ایم.

تا چه حد نگرانی فرهنگستان  زبان و ادب فارسی را در مورد تضعیف زبان رسمی با توسعه و تدریس زبان های قومی منطقی می­دانی؟

 

من تصور می کنم این نگرانی بی­مورد است و رشد و توسعه­ی زبان های اقوام در ایران و خصوصاً زبان کردی به هیچ وجه زبان فارسی را تهدید نمی­کند، تازه اگر قرار است تهدیدی هم باشد و زبان­ها، کیان و هستی همدیگر را تهدید کنند  این تهدید به خاطر اتوریته­ی زبان فارسی در ایران اتفاقاً  نسبتش معکوس می­گردد. واقعا من نمی فهمم چرا باید تقویت زبان­های اقوام تهدیدی برای زبان فارسی باشد، آنچه زبان فارسی را تهدید می­کند هژمونی زبان­های جهانی و زبان علم است  نه زبان اقوام و قومیت ها . چگونه  ممکن است زبانی که در ایران رسمیّت دارد؛ متن­های بزرگ و  قوی دارد؛ وارد بازی­های زبانی شده است؛ دارای فرهنگ ها و فرهنگستان است، صدا و سیما و رسانه دارد و از چندین و چند توانمندی دیگر نیز برخوردار است بتواند به راحتی با تدریس یک درس محلی در نظام آموزشی و یا تقویت یک زبان محلی  تضعیف شود

من اولاً معتقدم تقویت زبان­های محلی کمکی است به زبان رسمی و در ثانی حتی اگر تدریس زبان اقوام باعث تقویت  زبان فارسی هم نگردد شرعاً و اخلاقاً درست نیست به خاطر زبان فارسی جلو رشد طبیعی زبان های دیگر را گرفت و برخوردی تبعیض آمیز با دیگر زبان ها و گویش ها داشت .  من درجایی دیگر هم نوشته بودم که «زبان فارسی شیرین است و خود شیرینی کسی را نمی خواهد» لذا لازم نیست برای تقویت این زبان متوسل به زور و اجبار و تبعیض گشت.  باید بگذاریم زبان ها در کنار هم زندگی مسالمت جویانه ای داشته باشند. بسیاری از شعرای گذشته ی ما بدون اینکه اجباری در کار باشد زبان فارسی را یادگرفته اند و با آن شعر سروده اند و در تاریخ ادبیات ما لیست اسامی شاعران کرد فارسی گوی لیست بلند بالایی است .

 فارس و تورک و عه ره ب هه رسیم به دفتر گرتووه

«نالی» ئیمرو ساحیبی سه مولکه دیوانی هه یه

 برخی معتقدند در حالیکه زبان فارسی می تواند همچون چتری بزرگ تمام اقوام را در زیر سایه ی خود قرار دهد به نظر شما چه ضرورتی در آموزش به زبان مادری وجود دارد ؟

اگر ما شأن زبان را تقلیل دهیم به اینکه فقط بین افراد ایجاد ارتباط  کند تاحدودی این پرسش یرحق است  چون با یادگرفتن فارسی همه می توانند با هم به راحتی ارتباط برقرار کنند ولی مساله این است که رسالت زبان فقط ایجاد ارتباط نیست برای مثال کودک کردی که فقط فارسی می خواند و زبان مادری خود را نمی شناسد تاریخ و گذشته­ی خود را نمی شناسد؛ ادبیات و شاهکارهای ادبی کردی را نمی شناسد ؛ با فرهنگ و هویت خود نا آشنا می­گردد و کم کم با آن احساس بیگانگی می کند و نهایتاً اینکه کردی نمی اندیشد وبا داشتن ذهنیتی مشوش از خود هویتی مشوش می سازد .

           بحث یکسان کردن زبان و خط و فرهنگ و… سیاستی رضاخانی و پان ایرانیستی است و اتفاقا از حیث دینی هم یکسان سازی فرهنگی و زبانی و… محکوم و غلط است: وجعلناکم شعوبا و قبائل

آموزش به زبان مادری صرفاٌ یک دغدغه ی قومی و ناسیونالیستی نیست بلکه درخواست و مطالبه­­­­­­­­­­­­­­­­­­ی یک حق مشروع و قانونی است برای اینکه کودک از طریق زبان مادری  آموزش و یادگیری هم قوی تراست . لابد جریان انتقاد صمدبهرنگی در کتاب کندوکاوی در تعلیم و تربیت ایران را شنیده اید که چقدر زیبا بهرنگی از مشکلات دو زبانگی  در آذربایجان یاد می کند و من هم بارها از کودکان خردسالی که مثلاً این شعر را حفظ کرده اند که «هرچه که بیند دیده/  خدایش آفریده » معنای شعر را پرسیده ام اما آن ها قادر به فهم این اشعار و عبارات نیستند و فقط حفظ می کنند .

 جایگاه و وضعیت و توان زبان کردی را در حال حاضر چگونه می دانید؟ آیا این زبان آمادگی آن را دارد که در کنار زبان فارسی فابل تدریس و آموزش باشد ؟

زبان و فرهنگ کردی به قول استاد «مسعود محمد» همیشه علی رغم کمترین قدرت اماپیوسته با خطرها ی بسیار سخت وبزرگی روبرو بوده است .  با این وجود این زبان بعد از قرن ها همچنان زنده و پویا باقی مانده است و دارای توانایی های بالقوه ی بسیار زیادی است اما باید اعتراف کرد برای اینکه این زبان آمادگی این را بیابد که در کنار زبان فارسی و یا احیاناً روزی روزگاری به جای فارسی تدریس گردد باید برای آن و بر روی آن کار بشود فقط با تعریف  و تمجید از شیرینی زبان کردی که نمی توان به رشد و تعالی آن کمک کرد ،به قول شاعر « شب نگردد روشن از نام چراغ »

زبان کردی برای ماندگاری و تقویت خود از یک طرف احتیاج به حمایت و حسن نیت دولت ها دارد و از طرف دیگر ما کردها هم باید برای دستور و رسم الخط و واژگان و … زبان مادری خویش با جدیت و به صورت تخصصی کار بکنیم .  امروزه حتی دیده می شود که دربرخی از نشریات  دانشجویی تعدادی از رشته ها ودانشگاه ها وآن هم در رشته های غیر مرتبط بامقوله ی  زبان و زبان شناسی  همچون نشریات پزشکی به زبان کردی توجهی ویژه می شود ولی این توجهات و کارها  اگر چه در  جای خود قابل تقدیراند اما متاسفانه این کارها فقط دغدغه و حس ناسیونالیستی ما را سیراب می کنند  و نمی توانند  کمک چندان عمیقی به زبان کردی بکنند. من فکر می کنم  برای پایایی و پویایی زبان کردی باید به موارد ذیل توجهی ویژه شود :   

۱٫ زبان کردی باید  به زبان زندگی تبدیل گردد و وارد تمام بازی های زبانی شود و نه اینکه  فقط زبان شعر  و مذهب باشد  ـ هرچند در اصل به قول یکی از شعرای غربی « زبان به کمک شعر برخاسته  و به راه افتاده است»

۲٫ باید این زبان در دانشگاه تدریس گردد و برای تدریس و آموزش  آن درسطوح مختلف افرادی شایسته و علاقه مند تربیت شوند . 

۳٫ باید آموزش زبان مادری از مدارس ابتدایی شروع شود و نمرات درس در کارنامه و پایان ترم و معدل دانش آموز تاثیر داشته باشدد .

۴٫ باید روش ها و متدهای آموزش کردی نو گردد .

۵٫ باید کتاب های درسی با توجه به شرایط سنی و اقلیمی برای تمام سطوح تدوین گردد

۶٫ زبان کردی و دانستن آن و داشتن لهجه ی کردی در گفتار افتخارو طبیعی  محسوب گردد .

۷٫ کتاب ها خصوصا برای کودکان باید همراه سی دی ها و متن هابی کودکانه همراه تصاویر و… باشد همان کاری که انگلیسی ها برای تدریس و آموزش زبان انکلیسی  به کار بسته اند .

۸ ماکردها باید در کرد بودن خود اراده ی کرد بودن داشته باشیم و دیگران هم اراده ی دوستی و همکاری

 تاکنون کتاب های مدون و مناسب آموزشی نداشته ایم تا چه حد تدوین کتابهایی این چنین لازم است ؟

ما در حوزه ی کتب و مواد درسی و آموزشی به زبان کردی مشکل و کمبود فراوانی داریم وتا کنون کارهای که در کردستان صورت گرفته خیلی کم است . کتاب های دستور و رسم الخطی که نوشته شده ـ خصوصاٌدر کردستان ایران ـ  بیشتر سلیقه ای و غیر کارشناسی هستند  و از هیچ متدی تبعیت نمی کنند . مثلا در حوزه ی دستور زبان کردی تاکنون کاری کارستان که بر اساس خود زبان کردی باشد و دارای متدی روشن  و مشخص و علمی باشد دیده نمی شود، معلوم نیست واقعا این کتاب ها براساس کدام نظریات دستوری نوشته شده اند آیا  ساختارگراهستند یا گشتاری، تاریخی هستند یا تطبیقی و…

این کمبودها چه دلایلی دارد ؟

مهم ترین دلیل این است که این آثار به صورت غیر رسمی و غیر علمی نوشته می شوند . برای اینکار ما نیازمند مجمع ها و نهادها و موسسات رسمی هستیم . واقعا زبان کردی هم احتیاج به فرهنگستان دارد یا موسساتی رسمی دیگری  که بتوانند از این زبان حمایت کنند ،زبان  کردی نمی تواند در این عصر که روزانه صدها واژه و اصطلاح  از راه های مختلف وارد جهان علم و فرهنگ می شوند به صورت زیرزمینی رشد کند و آموزش آن بر روی تخته سیاه معلم فیلم مخملباف ممکن و میسور نخواهد بود

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1392ساعت 19:3  توسط عبدالله لطیف پور  | 

مطالب قدیمی‌تر