تبليغاتX
ساحت نگاه
 
فرهنگی. ادبی. دینی
 

       دوست بسيارعزيزم ، آقاي شاهد علوي در وبلاگ « گزارش اقليت » در مطلبي مختصر تحت عنوان « زيبا كلام و ديگران » ضمن تعريف خاطرات خود از كلاس هاي درس برخي از استادان  علوم سياسي دانشگاه تهران، به شيوه ي كلاس داري متفاوت و جالب و جذّاب صادق زيبا كلام اشاره نموده و علاوه بر اين رفتار سياسي زيبا كلام در حوزه ي عمومي  را به خاطر اعتراف به گناهان و خطاهاي گذشته اش مي ستايد و در ضمن آن از دو كتاب« سنت و مدرنيته » و « ما چگونه ماشديم » نيز به نيكي ياد مي كند و البته در خلال اين بحث تلويحاً  و در مقام مقايسه ،  عملكرد  سياسي  و اخلاقي زيبا كلام را برديگراني كه  لابد بيش تر منظور  و مقصود ايشان  بايد شخص  دكتر عبدالكريم سروش و شاگردان و رهروان بيش تراصلاح طلب  او  باشد،  ترجيح مي دهد .

    من هم با آقاي علوي در مورد متفاوت بودن كلاس ها ومصاحبه ها و سطح و نوع بحث هاي دكتر  زيبا كلام  با برخي از استادان علوم سياسي و غير علوم سياسي  كاملاًموافقم و همچنين شجاعت ايشان را به خاطر اعتراف شان به خطاهايي كه در گذشته  مرتكب شده اند مي ستايم و علاوه بر اين من هم بارها از اين دو كتاب ارزشمند دكتر زيبا كلام  بهره ها برده ام اما اي كاش نوشته ي  آقاي علوي به اين ختم مي شد و در بيان فضايل دكتر زيبا كلام اغراق نمي نمودند و در قياسي مع الفارق او  را باافرادي كه  از حيث سياسي ، اخلاقي و علمي تفاوت هاي بسياري با او دارند ماننده نمي كرد . با خواندن اين نوشته ي آقاي علوي  متحيّر و متعجب شدم خصوصاً از بخش اخير نوشته ي ايشان  كه  تلويحاً زيبا كلام را قابل اعتنا و اعتماد تر از كسي همچون دكتر سروش براي آينده ي كشور مي داند  سروشي كه – علي رغم تمام  ايراداتي كه به او به عنوان يك انسان جايز الخطا وجود دارد –اما  هرگز شيفته و تشنه ي و فريفته ي  قدرت و مقام  نگرديد و  بارها از پذيرش  وزر وزارت و صدارت شانه خالي كرد .

    بدون شك صادق زيبا كلام  هم داراي فضل و  كمالات كمي نيست اما محافظه كارهاي او نيز در مورد بسياري از مسائل و مصائب امروز و ديروز اين مملكت غير قابل انكار و اغماض است   دكتر زيبا كلام هر دولتي را  كه بر سر كار بوده-  با در نظر گرفتن آستانه ي تحمل آن ها - مورد نقد قرار داده است اما هرگز در انتقاد ات خود از اين حد فراتر نرفته و به همين خاطر است كه از خوان نعمت همه ي دولت هاي گذشته و اكنون به نوعي برخوردار بوده  و هرگز كرسي و منصب او مورد تهديدهايي  جدي قرار نگرفته است  اين در حالي كه همه مي دانند كه احوال دكتر سروش در اين موارد به تعبير بيهقي  « ديگر» است .  

  اين روزها همينكه نامي از دكتر سروش برده مي شود فوراً  عده اي قضيّه ي انقلاب فرهنگي و نقش سروش را در آن مطرح مي كنند اين در حالي است كه   دكتر سروش بارها در كتاب ها ، سخنراني ها، ياداشت ها و مصاحبه هاي خود  در مورد تفاوت ها و تمايز هاي بين « انقلاب فرهنگي »  كه براي بستن دانشگاه ها و تصفيه ي استادان بود و « ستاد انقلاب فرهنگي »  كه هدف از آن بازگشايي دانشگا ه ها بود  به توضيح و تحليل حقيقت امر  پرداخته اند و نقش خود را  به عنوان نماينده ي امام  در« ستاد انقلاب فرهنگي » و نه « انقلاب فرهنگي » به روشني بيان كرده  است تا جايي كه  توضيحات ايشان در اين مورد به خاطر كثرت تكرارملال آور شده است اما با اين وجود  متاسفانه  علي رغم روشن بودن مطلب، باز عده اي در مقام بازجوياني  بي رحم  او را به خاطر گناهاني ناكرده متهم  و مواخذه  و توصيه به اعتراف مي كنند در حالي كه خود زيبا كلام در يكي از مصاحبه هاي خود به هيچ وجه نقش و تأثير سروش را در بستن دانشگاه ها و اخراج استادان دگرانديش تاييدنمي كند .  

    انتظار اعتراف را بايد از كسي داشت كه عالماً عامداً مرتكب گناه و خطايي شده باشد . امّا  اگر كسي  افراد بي تقصير و قصور  را توصيه و مجبور به اقرار و اعتراف به گناه كند اگرچه آن فرد  بازجو و زندانبان هم نباشد  امانا خواسته او نيز در نقش بازجويان قرار گرفته است و ناخودآگاه بر اساس مظنونات خود به اعتراف گيري مي پردازد .         

  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 2:4  توسط عبدالله لطیف پور  | 

  « چراغ ها را من خاموش كنم » رمان معروف «زويا پيرزاد» نويسنده ي مطرح معاصر ايراني است .اين رمان  جذّاب تاكنون با استقبال گسترده ي خوانندگان و منتقدان ايراني  مواجه شده وتوانسته است  جايزه هاي ادبي بسياري همچون جايزه ي بهترين رمان سال  بنياد گلشيري و.... را كسب كندو همچنين به چندين  زبان زنده ي دنيا  هم ترجمه شود . رمان پيرزاد تا سال 88 سي و دو بارتجديد چاپ شده است كه البته چنين اقبال و استقبال هاي در ادبيات ايران نصيب كم تر نويسندگاني شده است .

     زويا پيرزاد دررمان  « چراغ ها را من خاموش كنم » چنان ساده ، صميمي ، رئاليستي و باور پذير مي نويسد كه هرآن خواننده ي با ذوق با خواندن اين اثر هوس مي كند كه قلم بردارد و چون او داستان بنويسد و شخصيت پردازي و روايت گري نمايد اما هنر او زماني مشخّص مي گردد كه فرد دست به قلم برده  و بخواهد همچون او داستان پردازي نمايد. چون او در همان گام نخست متوجّه صعب بودن راه  تتبع ازشگرد و شيوه ي پيرزاد  خواهد شد . اين شگرد سهل و ممتنع  نوشتن همان شگردي است  كه در گذشته شاعر و نويسنده ي بزرگي چون سعدي به خوبي از آن بهره برده  و توانسته بود با  همان شیوه   و به عنوان افصح المتكلمين سال ها سلطان بلامنازع حوزه ي نثر و ادبيات فارسي گردد .  

   رمان از راويه ي ديد اول شخص و از زبان كلاريس يكي از زنان و شخصيّت هاي اصلي داستان نقل مي شود   اين رمان البته يك موضوع اصلي ندارد و نويسنده در واقع سرگذشت چند خانواده  ي ارمني را  كه در آبادان زندگي مي كنند توصيف مي نمايد .نويسنده در خلال توصيف زندگي و آداب معاشرت آن چند خانواده، جريان داستان را به پيش مي برد . در اين داستان با هيچ نوع حادثه ي غيرطبيعي و غير معمولي مواجه نخواهيم شد و نويسنده هر چه را مي نويسد طبيعي و باور پذير است و نظاير چنين رفتارها و گفتارهايي را به كرّات و در زندگي بسياري از خانواده ها ي ايراني مي توان مشاهده نمود .  

    در اين داستان كلاريس زني است پركار و فداكار كه روزمرگي و كار زياد به شدت زندگي او را نحت تأثير قرار داده است . مدار زندگي اوهرچندحول و حوش آشپز خانه وگاه رفت و آمدهايي بين منزل آشنايان و دوستان و معدود جلساتي خارج از فضاي خانه مي گردد اما او چنان وابسته به اين نوع زندگي پرمشقّت و لذّت بخش شده است كه گاه منفذهايي را  هم كه براي رهايي او ايجاد مي شود چندان جدي و مغتنم  نمي شمرد . كلاريس بايد مسئوليت بي مبالاتي و سیاسی کاری ها و ميهماني هاي غير مترقّبه ي همسر وسرزدن هاي ناخوانده ي مادر بيوه و خواهر مجرد و همچنين مسئوليّت تهيه ي خوراك و پوشاك و  خواب كردن كودكان و قصّه گفتن آن ها را هم بر عهده داشته باشد و آخر شب هم بعد از همه چراغ ها را بايد او خاموش كند .  اين رمان  به خوبي و روان شناسانه خصوصيات روحي و رفتاري كودكان و نوجوانان و دختران دم بخت و زنان بيوه و... را منعكس مي نمايد .

 در پس پشت روايت هاي اين داستان هيچ ايدئولوژي، فلسفه و مكتب و مسلك مشخِصي برجسته نشده است و اگرنويسنده  به برخي از آداب و رسوم و اعياد خاص ارامنه اشاره هايي دارد او هيچ هدف تبليغي و ارشادي خاصي از ذكر اين مسائل ندارد .

   حركت ها و روايت ها در اين رمان چنان افتان و نرم پيش مي روند كه رمان را با فقر نقطه اوج هاي مهيّج مواجه مي كند و شايد مهم ترين نقطه اوج داستان جايي است كه خانواده ي اميل سيمونيان  بدون اطلاع بقیه محله را به خاطر دعوای بین امیل و مادرش ترک می کنند .

  به باور من نويسنده تعمداً با گزارش و توصيف اين نوع و سبک از زیستن های روزمره مرارت ها و  حقارت های زندگی های بسیاری از مردم  و  روزمرگي شان را به توصیف و تنقید نشسته است . چنانكه فروغ فرخزاد هم در مورد چنین زیستن هایی مي گفت : « زندگی شاید /  یك خیابان درازست كه هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد. »   و اگرچنین نباشد شاید توجیه این همه ساده و رئالیستی نوشتن و انعکاس روزمرگی ها چندان ساده نباشد .

  نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 2:48  توسط عبدالله لطیف پور  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM