X
تبلیغات
ساحت نگاه

ساحت نگاه

فرهنگی. ادبی. دینی


 از دیشب مارکز زیباترین غریق جهان شده است ولابد با رد حضور زندگان  از دیشب همه عاشق جنازه ی او شده اند ،مارکز در داستان زیباترین غریق جهان می گوید  برای اینکه آستانه و سردرخانه ها و حجم و وسعت شهر افزوده شود باید مرده ها را میراند امری که هنوز در بسیاری از کشورها خیلی سخت است و مردگان حضورشان از زندگان بیشتر است .
  یاد و خاطره ی خالق صدسال تنهایی و زیباترین غریق جهان را گرامی می دارم و امیدوارم  روزی همه ی انسان ها به سطحی از درک و درایت برسند که زنده ها را بیشتر از مردگان دوست بدارند . 

+ نوشته شده در  جمعه 29 فروردین1393ساعت 14:13  توسط عبدالله لطیف پور  | 


چند روز پیش نمایندگان مجلس ایران با رد طرحی مهم در مجلس اجحاف بزرگی را در حق معلمان ایران روا داشتند ، براساس این طرح معلمان هم مثل استادان دانشگاه به رتبه هایی چون دانشیاری و استادیاری و استادی تقسیم بندی می شدند و تاحدودی مزایای آن ها با مزایای مدرسان دانشگاه نزدیک می شد ، بهانه ی این آقایان نماینده این بود که بار مالی طرح زیاد است این در حالی است که بسیاری از نمایندگان مجلس معلم هستند . این وضعیت را مقایسه کنید با مطلبی که چندی پیش در همین فیسبوک دیدم و در صفحه ی یکی از دوستان آمده بود که عده ای از پزشکان و مهندسان به نزد مرکل می روند و شکایت می کنند که چرا در آلمان حقوق آن ها با معلمان یکسان نیست و جواب جالب مرکل که به آن ها می گوید :چطور می شود که شما می خواهید مزایا و حقوقتان از افرادی که شما را تربیت کرده اند بیشتر باشد ؟ 
حال مقایسه کنید درک و شعور فرهنگی شخصیت های غربی را با شخصیت های سیاسی کشور ما ! 
در فرایند آموزش هرچه پایه ی تحصیلی پایین تر بیاید رسالت و نقش و تاثیر معلم بر شاگرد بیشتر است ، تاثیری که یک معلم ابتدایی می تواند بر شخصیت سازی یک کودک داشته باشد هرگز معلم دبیرستان و دانشگاه ندارد اما افسوس و حیف که خیلی این ها را نمی دانند . خیلی از ما و نمایندگان مجلس دانشگاه رفته ایم و این مساله را می دانیم اما متاسفانه وقتی به جایی رسیدیم فراموش می کنیم .

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 فروردین1393ساعت 1:5  توسط عبدالله لطیف پور  | 

یادش به خیر استاد ما دکتر بیات یک بار در کلاس مثنوی وقتی که بحث حقوق زن در ادیان مطرح شد خاطره و نکته ی جالبی را تعریف کردند که به نظر من ذکر آن خالی از لطف نیست . 
ایشان می فرمودند: در یکی از کشورهای عربی ـ اگر اشتباه نکنم اردن گفتند ـ بودم و صحبت از حقوق زن شد و من گفتم زن ها زودتر از مردها به عقل می رسند . استاد می گفت همینکه این سخن را گفتم دیدم تعدادی از دانشجویان برآشفتند و از من برهان و حجت خواستند و من هم گفتم با توجه به این برهان ساده که خداوند زودتر دخترها را به بلوغ می رساند و بلوغ نشان عقل است و از انسان عاقل هم تکلیف می شود بنابراین دخترها زودتر از پسرها به عقل می رسند . ظاهراً این سخن استاد به گوش مقامات اردنی می رسد و چند روز بعد بلیط هواپیما و هزینه ی کلاس ها را به ایشان می دهند و به او می گویند که باید به سرعت خاک آن کشور را ترک کند . 
جالب است برخی از کشورهای اسلامی در مورد حقوق زن به هرآنچه از متن های مقدس هم قابل استخراج و استنباط است اعتنایی ندارند . 
به قول دکتر مهاجرانی در سخنرانی های خود اقوال شیرینی را نقل می کنند اما در عمل چندان مقید به آن ها نیستند . مهاجرانی در کتاب قرائت های دینی سخن یکی از روحانیان مطرح را در مورد آزادی در اسلام مطرح می کند که آن روحانی به داستان سلیمان اشاره می کنند و می گویند : وقتی عرجا شاه موران با سلیمان مباحثه می کند به سلیمان نبی می گوید « لاتشعرون » و البته سلیمان فقط لبخند می زند و به خاطر اینکه مورچه ای او را بی درک می داند ناراحت نمی شود . آری ظاهراً آزادی در ادیان تا این حد بوده است و مولوی هم می گفت 
چون به آزادی نبوت هادی است / مومنان را زانبیا آزادی است . 
ملخص کلام اینکه « یارب چه قدر فاصله ی دست و زبان است ». 
پیشاپیش هشتم مارس را به همه ی زنان آزاده ی جهان خصوصا دوستان نسوان این صفحه تبریک می گویم .

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1392ساعت 2:25  توسط عبدالله لطیف پور  | 

نتیجه ی این همه اقبال لاهوری خواندن آقای بقایی ماکان و کار کردن بر روی آثار این اندیشمند بزرگ این است که می گویند « ما اصلاً در ایران غیر فارس نداریم » من تصور می کنم ایشان اقبال را بد فهمیده است . 
اقبال می گفت / من اول آدم بی رنگ و بویم / از آن پس هندی و تورانیم من
اگرآقای بقایی ماکان می گفت ما اول آدمیم بعد ایرانی خوب حرف صحیحی بود ولی اینکه ما فارسیم و فارس مساوی است با ایران ،سخن ناصوابیاست . 
جناب استاد ماکان با این سخنان بی اساس ،ارزش و اعتبار محققی خود را از دست می دهد و مثل همان «ماکان » نام تاریخی خواهد شد که در چهارمقاله نظامی عروضی ذکر او مسطور است و کسی در مورد شکست او این جمله ی زیبا را گفت
« اما ما کان فَقَد صارَ کاسمُهُ » یعنی ما کان مثل نامش شد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1392ساعت 0:16  توسط عبدالله لطیف پور  | 

  1. دانش آموز سال سوم راهنمایی بودم و اواخر اسفند بود که می خواستم برای تعطیلات برگردم روستای زادگاهم ، دیوان طاهر بگ جاف را چند روزی بود خریده بودم و خیلی از اشعار او خوشم آمده بود . در ردیف آخر مینی بوس سقز ـ بوکان نشسته بودم و کتاب را مطالعه نموده و زیر لب زمزمه می کردم . پیرمردی در کنار من نشسته بود و خودم هم نمی دانستم که دارد به دقت به مطالعه و زمزمه های من توجه می کند . از من پرسید پسرم این چه کتابیه که دارید می خوانید ؟ گفتم دیوان شعر طاهر بگ جافه . گفت خوب کمی از شعرهایش را برای ما هم بخوان . شروع کردم با آن شرم نوجوانی ام و صدای آرامم که 

    « ئه ی شه هنشاهی شکوهی عززه تی روی زه مین 

    گه وهه ری تاجی ریساله ت شه مسی بورجی مورسه لین 
    زینه تی نووری نه بووت تاجداری مولکی دین 
    مه تله عی سوبحی سه عاده ت مه زهه ری سیدق و یه قین 
    ئه ی سپه سالاری فه وجی ئه نبیا و مورسه لین » 
    نمی دانم این شعر سنگین را با این همه واژه ی فارسی و عربی چگونه خواندم که دیدم پیرمرد اشک در چشمش جمع شده بود و دنبال دستمالش می گشت تا چشمهایش را پاک کند و نهایتاًبرگشت و مرا بوسید و گفت خیلی جالبه فرزندم ،آفرین و این دعای زیبا را در حق من فرمود که « روله خوا ئاگای لیت بی ،خواپشتیوانت بی .» فرزندم خداوند نگهدارو پشتیبانت باد و من خیلی احساس شادمانی و غرور می کردم که توانسته بودم یک نفر را تحث تاثیر قرار دهم و بگریانم . خلاصه از مینی بوس که پیاده شدم به قول دکتر اسلامی ندوش از خوشحالی « لکّه می دویدم » و این اتفاق شیرین یکی از عواملی بود که عشق مرا به زبان شیرین مادریم بیشتر گردانید؛ عشقی که شاید جرقه و آغاز آن با زمزمه های شعرهای « ئه حمه دی کور » و از زبان پدرم آغاز شده بود . 
    « هه رله روژی ئه ولینی پادشای مه ککه و مه دینی
    مه رهه می جه رح و برینی سه یدی فه خری کاینات 
    سه یدی فه خری کایناتی ره وشه ن روی سه ری بساتی 
    ئومید بو روژی عاره ساتی ، ئومید بو روژی عاره سات »
    آن روزها دقیقا نمی دانستم که چرا آن پیرمرد با شنیدن شعر طاهر بگ گریه کرد و چرا پدرم علی رغم اینکه درسی نخوانده بود اما برخی از اشعار احمد کورو قانع و...را حفظ کرده بود .آری گذشتگان ما هم عاشق فرهنگ و زبان کردی بودند و هم عاشق صادق دین خویش و پیامبر خود و دربین عشق به زبان و فرهنگ کردی و دین اسلام هم هیچ تعارضی نمی دیدند . 
    اگر تعدادی از نسل جدید ما اسلامیت و کردیت را با هم نمی خواهند یا احساس می کنند بین آن ها تعارض هست مختارند ـ هرچند من شخصا هرگز چنین نمی اندیشم ـ اما باید بدانند که در بین گذشتگان ما عشق به هر دو، تا مغز استخوانشان رخنه کرده بود . این نکته ی ساده امر مهمی است که غفلت از آن فاصله ی بین کهنه و نو را در جامعه ی ما بیشتر و بیشتر می گرداند کما اینکه در گذشته هم بی توجهی به باورهای گذشتگان باعث رنجش خاطر آن ها و نهایتا طرد بسیاری از جوانان آرمان خواه و نوگرا گردید . 
    روژی جیهانی زمانی دایک به ته واوی هاوزمانان و هاودلانی خوشه ویستم پیروز بایی ده لیم و بو ریز دانان له م روژه پیروزه یاداشته که ی دیکه م به زمانی کوردی ده بی .

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1392ساعت 19:6  توسط عبدالله لطیف پور  | 

مطالب قدیمی‌تر