علیرغم
تصّور ناصواب و رایجی که در میان بسیاری از مردم وجود دارد وترجمهی متنهای علمی
رابه سبب علمی بودن از متون ادبی دشوارتر میدانند امّا ترجمهی آثار ادبی و هنری
به سبب چند پهلو بودنو چندگانگیهای معنایی و عناصر زیباییشناسیک یکی ازمشکلترین
انواع ترجمههاست .
دشواری
ترجمهدر حوزهی ادبیّات و خصوصاً شعر تا حدّی است که برخی بر این باورند که این
کارنه تنها مفید و ارزشمند نیست بلکه به قول « بندوتوکروچه » نوعی خیانت هم محسوب
میگردد ؛چون به زعم آنها ترجمهی یک اثر به هویّت آن اثرآسیب میرساند و حتی
چنانکه رابرت فراست هم تاکید میکند« در ترجمهی شعر اصل شعر از بین می رود . »
مخالفان
ترجمهی شعر معتقدند که ترجمه همچون مثلثی است که از سه جانب و سه ضلع متون
ادبی را دچار آسیب میکند ؛ یا از طریق
تحریف یا از طریق کاهش و یا به خاطر برافزوده های مترجم به متن اصلی .
علاوه
برآسیبهاییکهیک ترجمهی نامناسب میتواند به یک اثرادبی برساند همچنین ترجمهی بد
یک اثر میتواند شخصیّت و هویّت صاحب اثر را نیز دچار آسیب و ابهام نماید وچهرهای
از او به خوانندگان نشان دهد که با چهرهی حقیقی هنرمندو شاعربسیار متفاوت وحتّی
متعارض باشد . بیسبب نیست که میگویند « در قتل شاعر روسی اوسیپماندلشتام دو نفر
شریک بودند: استالین و مترجم ناشی »
باری،
با همهی ایرادها و امّاو اگرهایی که در مورد ترجمهی ادبی وجود دارد، عده ای
ترجمهرا برای رشد و توسعهی فرهنگی جوامع و غنای زبان امری ضروری و حیاتی تلقی میکنند
و معتقدند مترجم «زندان زبان را میگشاید» و به همین خاطر با وجود برخی مخالفتها
آثار ادبی همچنان ترجمه میشوندو بسیاری از مترجمان،بیتوجّه به حرف و حدیث
منکران و مخالفان،سرخویش گرفته و کار خود را در پیش میگیرند و انصافاً هم برخی از
مترجمان موفّق توانستهاند از شاهکارهای ادبی ترجمههایی ارائه دهند که اگرنه همسنگ و همارز با آثار مبدا بلکه بسیار به متن اصلی نزدیک شده و آنها نیز
در شمار شاهکارهای ادبی درآمدهاند .
یکی
از شاهکارهای ادبی و گنجینههای گرانبهای فرهنگ و ادبیّات ایران که همواره
توانسته است بازیبایی سحرآمیزخود نظرخوانندگانو مترجمانزیادیرادر جهان بهخود
معطوف ومتوجّه نماید، دیوان غزلیات خواجهشمسالدینمحمدحافظشیرازی است. این اثر ارزشمند و سترگ به قول دکتر اسلامی
ندوشن علی رغم اینکه تن به ترجمه نمیدهد و با وجود خاصیّت « ترجمه ناپذیری »اش
امّا تاکنون به بیشتر از صد زبان زندهی
دنیا ترجمه شده است و در سال های اخیر هم توجّه و عنایت و اقبال عمومی به دیوان
حافظ بسیار زیاد شده است.
دیوان
حافظ با همهی احترام و ارزشی که در میان شعرا و نویسندگان کرد داشته و تاثیرات
زیادی که بر بسیاری از شاعران ما همچون
نالی ، محوی ، وفایی و... گذاشته است اما تا سدهی اخیرچندان کسی را سودای
بازگردانیدن آن به زبان کردی نبوده است ؛ این امرالبته میتواند دلایل زیادی داشته
باشد امّا به نظر میرسد به خاطر نزدیکی بسیار زیاد زبان های فارسی و کردی با هم و
آشنایی اکثر تحصیل کردگان کرد با زبان فارسی چندان ضرورتی به ترجمهی این اثر و
سایر آثار فارسی احساس نمی شد و شاید
چنانکه استاد ههژار ترجمهی
خود از « مه م و زین » احمد خانی از کردی کرمانجی به سورانی را شبیهعادت
موکوریانی « نان را با نان خوردن » قلمداد می کردند،گذشتگان نیز در مورد ترجمه از
فارسی به کردی چنین تصوری داشتند امّا با این وجود خوشبختانه در سالهایاخیر
ترجمه از آثار فارسی به کردی وبالعکس در حال افزایش است و تاکنون برخی از آثار
بزرگ ادبی همچون گلستان سعدی ، مثنوی معنوی ، رباعیات خیّام و دیوان غزلیّات حافظ
و حتّی کتابهایی در حوزههایی چون فلسفه،جامعه شناسی ، نظریههای ادبی و... هم به
زبان کردی ترجمه شدهاند واین امر جای بسی خوشحالی است چون زبان کردی را وارد نوعی
بازیهای زبانی جدید خواهد کرد .
از
دیوان حافظ تاکنون دو ترجمه به زبان کردی وجود دارد ، نخست ترجمه ای است از
مرحوم عباس حقیقی به نام « شه ونم » که ایشان بخشی از دیوان حافظ را ترجمه کرده و
دیگری « تاڤگەی ئەوین » ماموستا ملا عمر صالحی صاحب است که ایشان کل
دیوان حافظ را به زبان کردی سورانی ترجمه کرده است .
کتاب
« تاڤگەی ئەوین » ماموستا صالحی صاحب
قطعاً یکی از ترجمههای خوب در حوزهی ترجمهی شعر کلاسیک است . توفیق استاد صالحی
صاحب در ترجمهی این اثر از یک طرف به خاطر این است که مترجم خود نیز شاعر است و
سالها روح و ذهن او نیز جولانگاه فرشتهی شعر و الهام بوده است . عامل دیگر توفیق
«کولیل» در ترجمه، شناخت او از ادبیات سنتی فارسی و کردی است وهمچنین سرمایهی
واژگان و اصطلاحاتی است که ایشان در ذهن دارند ؛سرمایهی که مترجم آنها را از
رهگذرسیر در آثار ادبی و همچنین از طریق تجربهی ماموستایی و معلّمی و شاعری خویش
کسب نموده است .
از
نقاط قوّت و مثبت ترجمهی کولیل میتوان به وفاداربودن مترجم به متن اصلی، حفظ و
رعایت اوزان شعرها و حتی در موارد بسیاری حفظ قافیه و ردیف غزلها، رعایت سبک
شاعر، خلق تصویرها و ترکیبات جدید، حفظ بافت کلی کلام و انتقال عناصر زیبایی
شناسیک اثر و... اشاره کرد که جا دارد در این جا به چند مورد از ترجمههای موفق
اشاره کنیم .
|
به خورایی له خورایی سه رم کیشایه
رسوایی
|
|
|
نهینی چون ده مینی رازی دل وه ختی
که رسوا بی
|
|
چونی بو مهیکدهم نیستاکه گهلی مهسلهحهته
|
|
|
تا لهوی خوش بحهسیمو که فرهم دل شهکهته
|
|
|
له منی مهس مهکه داوا نه دیانهت
نه بهلین
|
|
چون قه دح نوشی هه وه ل روژم و پهیمانه
شکین
|
|
ترجمهی
کولیل علی رغم توفیقاتی که داشته است به تعبیر خود حافظ «خالی از خلل نیست» و در
این ترجمه مواردی وجود دارد که اگر رعایت میشد بی شک ترجمه مناسبتر و موفقتر
می بود. در این جا ذیلاً به صورت اختصار به چند مورد اشاره خواهیم کرد
1)
بومی کردن برخیازمکانها و شخصیتها اگرچه با توجه به نیّات و
اهداف قابل قبولی هم صورت گرفته باشد اما این کار به نوعی امانتداری مترجم را زیر
سؤال میبرد و از زیبایی های کار او میکاهد . خواننده حق دارد وقتی متنی را از یک
نویسندهی فارس یا مثلاً فرانسوی بخواند ویژگیهای فرهنگی و اقلیمی آن زبان را
مشاهده کند نه اینکه این ویژگی ها به خاطر ملموس شدن بومی گردند. در ترجمهی کولیل
هم موارد متعددی وجود دارد که شاعر نام اماکن و موقعیتهای جغرافیایی شیراز را به
اماکنی در کردستان تغییر داده است .
|
که بیتو شوخی کورسانی له گه ل ئه و
دلمه دا رابی
|
|
سنهو سابلاخ و سه ققز قیمه تی خالی
ره شی نابی
|
|
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما
را
به خال هندوش بخشم سمرقند و بخارا را
|
2)افزودن به متن اصلی یکی دیگر از نگرانیهایی است که در ترجمهی
شعر وجود دارد . این افزودنها گاه درحّدی است که قابل قبول و شایسته است و گاه آن
چنان مزید بر متن اصلی است که گویی خواننده با متن دیگری روبرو می شود و احتمال
دارد نویسندهی اصلی اگرترجمهی اثر خود را ببیند دچار حیرت شود . در ترجمهی
غزلیات حافظ ماموستا صالحی سعی کرده در حد امکان این نکتهرا رعایت کند اما به نظر
من تک بیتهای که شاعر در پایان غزل ها آورده است و تخلص خود را درآن گنجانده
است از زیبایی کار او خیلی کاسته است .
دیوانی
عه شقی خاجه به دل شیتی کردووم
میوانی
به ژنی بویه کهسی وهک« عومهر » نه بو
3)ترجمهی
تعداد بسیار قلیلی از ابیات هم صائب و درست به نظر نمیرسند والبته این اشکال را
نمیتوان وابسته به این مورد دانست که مترجم مقید به ترجمهی لفظ به لفظ ابیات
حافظ نیست همچنانکه خود او در مقدمهی ترجمهی خود به این امر اشاره کردهاست .
برای نمونه مصراع:
« به ئاواتی نه سیمی پرچی تاریک و گری چینی
..................»
که ترجمهی مناسبی برای مصراع:
« به بوی نافهای کاخر صبا زان طرّه بگشاید
»
نیست
، چون نسیم وابسته به زلف نیست بلکه نسیم بوی معطر زلف را منتشر میکند. یا در بیت
زیرتعبیر « بی شت نیه خو» به معنای بی
چیزی نیست معادل زیبا و مناسب و دقیقی نیست.
|
خه وی ئهو نیرگزه قه ترانته بی شت نیه خو
|
|
پیچی ئه و پهرچهمی پیچانته بی شت نیه خو
|
|
|
همچنین در بیت :
|
|
نامهی مورادی سینه له به ختم که
بوو رجا
|
زانیم له کاکولی ره
ش و زولفی قه باله بوو»
|
ترجمهی مناسبی
برای بیت زیر نیست
|
آن نافهی مراد که میخواستم زبخت
|
درچین زلف آن بت مشکین کلاله بود
|
چون اولاً در ترجمه عناصر
زیبایی آفرین همچون ایهام تناسب حدف شده و پیغام این دو بیت هم تاحدودی متفاوت اند
.
یا
ترجمهی این مصراع معروف حافظ که به ماجرای اعدام حسین بن منصورحلاج اشاره دارد
چندان زیبا و صحیح نیست .
|
جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
|
|
|
هه رکوناحی ئهوه بوو که شفی که ر و گایی ده کرد
|
که
در این بیت «کشف کردن » به معنی فاش کردن درست نیست .
همچنین در بیت زیر تعبیر « جامی سه حر ده باری » نه
معادل مناسبی برای « هات الصبوح هبّوا ...» است
و نه از لحاظ معنایی چندان مفهوم روشنی دارد .
دویشهو
له به زمی باده وگول خوش له ناخی بولبول
موژدهی
ئه دا به مه ستان جامی سه حه ر ده باری
4)استفادهی
زیاد شاعر از واژگان و تعابیر فارسی در ترجمهی برخی از غزلها کاملا مشهود است و
مترجم در برخی ابیات کمترین تغییرات را صورت داده است ومی توان گفت بسامد واژگان
فارسی بیشتر از 80/. است ودرمواردی هم مترجم
حتی تعبیرات فارسی را کاملاً
انتقال داده است
عاشق به وه رنه روژی
دونیا ده چیت و نه تخوند . تعبیر « ورنه »
در زبان کردی وجود ندارد .
5)باوجود
معایب مختصری که به پارهای از آنها اشاره شد و موارد دیگری نیز که بدون شک در
ترجمهی غزلیات حافظ وجود دارد ـ و ما به جهت رعایت حال و مقال از ذکر آن ها صرف
نظر می نماییم ـ کتاب « تافگهی ئه وین » به نظر من جزو ترجمههای نسبتاًموفّق از
شعر ترجمه ناپذیر حافظ است و باید از مترجم محترم برای انجام این کار تشکر و
قدردانی نمود ،چون کمترین فایدهی چنین کارهایی کمک به توسعه ورشد زبان ، فرهنگ و
ادبیات کردی است .