امروز مجدداً به دیدن فیلم « نیمه ی ماه » ساخته ی بهمن قبادی نشستم ؛ جدال و کشمکش قهرمان فیلم با مشکلات و موانع و روحیه ی تسلیم ناپذیری او آدمی را به یاد « سانتیاگو» قهرمان قصه ی « پیرمرد و دریای ارنست همینگوی » می اندازد با این تفاوت که قهرمان او دل به دریا ها می زند و این قهرمان پیر سر به کوه ها می نهد و به راه های همچنان فرو بسته ای می زند که گویی تقدیر تاریخی ما کردهاست .
« مامو» پیرمرد قهرمان فیلم سر پیری قصد معرکه گیری دارد او بر آن است که در معیّت گروهی از نوازندگان که عموماً فرزندان اویند برای اجرای برنامه ای به آن طرف مرزها برود امّا موانع و گره هایی را که نویسنده در متن زندگی او قرار داده است فراوانند . در نخستین قدم برخی از فرزندان او قصد تمّرد از تصمیم پدر را دارند و همچون مرغان منطق الطیر عطار هرکدام برای نرفتن به این سفر عذری می آورند . « شوان» یکی از فرزندان اوست که جداً قصد مخالفت با این سفر را دارد و حتی یک بار نیز در اثنای سفر از دست پدرش فرار می کند اما این اراده ی معطوف به قدرت و اقتدار پدر است که همه را به راه می آرد .
فیلم بهمن قبادی آن قدر پرمحتوا و نمادین و پویا ست که در مورد هر پلان و سکانس آن باید مطلب ها نوشت ، اما در این مجال به ذکر چند نکته ی مختصر در مورد فیلم بسنده می کنم و همه را به دیدن مجدد فیلم دعوت می کنم .
1) فیلم « نیمه ی ماه » دارای ساختاری بسیار منسجم و مستحکم و کامل است ، سخنان و حقیقت های نگفته ی بسیاری را ایشان با زبان تصویر بیان نموده اند ، فیلم کاملاً مفهوم گرا ، حقیقت جو و واقعیت نماست .
2) این نکته برای من هنوز مبهم است که بهمن قبادی که استاد مسلّم استفاده از بازیگران آماتور است و در این زمینه خود سبک مشخصی دارد ، چه ضرورتی دیده است که از بازیگران مشهور ی چون شقایق فراهانی و . استفاده نماید
3) نگاه فیلم نسبت به مسئله ی زنان قابل توجه است ، وقتی واقعیّات جامعه را نشان می دهد از انعکاس تیپ هایی از زنان که همچنان در دام خرافات و بدبینی و... گرفتارند ابایی ندارد ( مثل زن راننده ، و صحنه ای که زن تلاش می کند پایش را بر روی پای مرد قرار دهد، این امر در میان قدما نوعی تلاش برای برتری زن بر مرد تلقی می شد ) امّا در عوض زنان خرمند و هنرور دیگری را نیز نشان می دهد که در دره ها و در پشت پرچین های هراس گرفتارند . قهرمان داستان به صراحت می گوید که سمفونی زندگی بدون حضور زنان کامل نیست و زن را نیمه ی دیگر مرد می داند و سفر خود را بدون حضور زن ناتمام و ناکامل می داند چون این صدای اهورایی زنان است که حتی بر مرده ها تأثیر می گذارد .
4) برخی از نماهای فیلم حالات عرفانی و معنوی بسیار قوی و زیبایی دارند ؛ سماع پرشور دراویش و دف زدن زنان در پشت بام ها زمانی که پیرمرد یکی از آن زنان را به حضور می طلبد و همچنین نمای پیرزن روستای متروکه را باید نوعی حماسه سازی در تصویر گری قلمداد کرد
5) در مورد نمایش تیپ و ظاهر برخی از بازیگران « خصوصاً برخی افراد گروه موسیقی » به نظر می رسد گزینش ایشان کمی با واقعیّت موجود در جامعه ی امروز ما فاصله دارد ؛ چون فیلم از یک طرف با توجه به حضور نیروها و بازدید و....حال وهوای امروز کردستان را نشان می دهد در حالی که نوع پوشش و لحن و لباس و... برخی بازیگران کمی قدیمی تر و سنتی تر است
6) امّا سوال کلّی و پایانی در مورد برخی از کارهای قبادی این است که چرا ایشان سعی دارند ، مکان ، لحن ، زبان ،بیان و تیپ و فضای اکثر فیلم هایش را این چنین سنتی نشان دهد ، با دیدن این فیلم ها کسی که به کردستان نیامده باشد تصور می کند که این جامعه هنوز یک جامعه ای است که در مرحله ی کشاورزی و دامپروری قرار دارد در حالی که واقعیّت کردستان این نیست و حتی در کردستان امروز برخی ویژگی های تمدن ها و جوامعی که تافلر از آن ها به نام « موج دومی» نام می برد نیز دیده می شود .
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 2:53  توسط عبدالله لطیف پور
|
من مدت ها به دلایلی درمورد اقدام به راه اندازی وبلاگ شخصی خود مردّد بودم ، از یک طرف به خاطر ترس از نوشتن و عواقب آن و بضاعت مزجاه خویش در این زمینه و از طرف دیگر به دلیل ترس از ننوشتن و مرگ تدریجی ، مگر نه اینکه سکوت نوعی مرگ تدریجی و فرسودگی است و نوشتن به قول کافکا « بیرون جهیدن است از صف مردگان » اینک که بسیاری از ساحت ها برای نوشتن محدود و تا حدودی فروبسته اند ، ساحت نیمه گشاده ی وبلاگ نویسی دریچه ای است که می توان از آ ن طریق با جهان بیرون از خویش ارتباط برقرار نمود و به تعامل و تبادل فکر و نظر پرداخت ، سعی من در این وبلاگ براین خواهد بود که به طرح مسائلی بپردازم که ضرورت و اهمیّت داشته باشند و به نوعی مسئله ی ما و جامعه ی ماست و این پنجره ی کوچک به سوی تمام کسانی که می خواهند با جدیّت مسائل و مطالب وبلاگ را نقد و بررسی و یا رد و انکار کنند باز خواهد بود و قطعاً «ساحت نگاه » ساحت وهن و کینه توزی و مسخره بازی که از آفات وبلاگ نویسی و فضاهای باز است ، نخواهد بود .
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 3:30  توسط عبدالله لطیف پور
|
امروز برای نماز مغرب به یکی از مساجد شهر رفتم ، جداً امسال اگرچه رمضان در فصل گرما شروع شد امّا در میان مردم گرمی و رونق نسبتاً خوبی دارد .
این نماز و روزه و حج و جهاد خود گواهی دادن است از اعتقاد
امّا نکته ای که در صفوف نمازگزاران و در حرکات و سکنات آن ها در نماز و در نوع دست گرفتن ها و قیام و قعودشان دیده می شود گاهاً متنوع و متفاوت است و این خود نشان از تنوع نحوه ی نگرش و دیدگاه های آن ها و وابستگی نمازگزاران به طیف ها و مکتب های مختلف دینی و ... است . می شود این نوع اختلاف ها را از یک جهت طبیعی و حتّی مثبت ارزیابی کرد و همچنین از جهت هایی باید در مورد این اختلافات نگران بود . اگر چنانچه این اختلافات محصول قرائت ها و خوانش هایی دقیق و غور و تأمل در متون دینی باشد که نه تنها جای نگرانی نیست بلکه در راستای همان فرموده ی پیامبر اسلام است که می فرمایند ( اختلاف امتی رحمه ) امّا اگر محصول عناد و سطحی نگری و مذهب سازی باشد قهراً به سبب ایجاد شکاف در میان صفوف مسلمین و انحراف اذهان از مسئل کلّی به فرعیّات، ناخوشایند است . قرائت های مختلف از دین تا آنجا برکت آفرین است که باعت پویایی و طراوت و مطرّا بودن دین باشد امّا وقتی این تنوع ها و خوانش های مبتنی بر تصلّب و تعصّبات خشک و بی مورد باشد قهراً آفت زاست و نه تنها دین از این طریق مطرا نمی گردد بلکه دچار رکود و جمود نیز خواهد گردید .
رسالت ادیان ایجاد همدلی و مهربانی و اخوت بین انسان هاست و هر عاملی که این اهداف را در معرض خطر قرار دهدو از دین سیمایی خشن ، متشتّت و متحجّر نشان دهد نامیمون و نازیباست.
امروزه دین از یک طرف دچار نوعی فقر تئوریک است باید اندیشه های زیبایی را که در متون دین اسلام هست تئوریزه کرد و آن را به جهانیان شناساند و از طرف دیگر دین در معرض انواع شبهات و انتقادات سنگین قرار گرفته است که رسالت کسانی که اهل اندیشه های دینی هستند با ید از یک طرف تئوری سازی و نظریه پردازی در حوزه ی دین باشد و از طرف دیگر پاسخ گویی مستدل و مستند به شبهات و پرسش هایی باشد که دین را به چالش می کشند .بنابراین در چنین شرایطی هرگز شایسته نیست این مسائل مهم را نادیده گرفت و با نزاع بر سر فرعیات فرصت ها را از دست داد و سیمایی خشک و خشن از دین به دیگران ارائه داد.
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 3:28  توسط عبدالله لطیف پور
|
اسطوره ی ضحاک ماردوش و قضیّه ی کشتن و غارت و سوختن او به تعبیر فردوسی به علت شهرتش امری است که همگان می دانند و کم و بیش با آن آشنایی دارند و نیازی به تفصیل ندارد . در این اسطوره ضحاک نماد خباثت و پلیدی است و چندین مرحله ابلیس او را فریب می دهد و پدر و جمشید و کثیری از انسان های همعصرش را نابود می کند ، ابلیس بر شانه هایش بوسه می زند و بعد از جای بوسه های او دومار می رویند که بعدها بازهم ابلیس در لباس طبیبان ظاهر می شود و چاره را در این می داند که مارها را با خوراندن مغز سر آدمیان آرام کنند و ....
در این اسطوره کاوه ی آهنگر انقلابی شجاعی است که هرچند دیر و بعد از کشته شدن هفده پسرش اما سرانجام مردم را علیه ضحاک می شوراند و خود پیش بند آهنگریش را به عنوان پرچمی بر نیزه می کند و سرانجام ضحاک را با کمک فریدون اسیر می کنند و فریدون برتخت می نشیند و...
اسطوره ی ضحاک به همان صورتی که اشاره شد سال هاست در میان مردم جا افتاده است و مردم ضحاک را نفرین و کاوه ی آهنگر را چونان یک انقلابی بزرگ می ستایند و بسیاری از کردها نیز از کاوه به عنوان یک قهرمان کرد نام می برند اما چند سالی است که خوانش های دیگری از این اسطوره مطرح است و گویا نخستین بار علی حصوری در کتابی به نام « اسطوره ی ضحاک » به نوعی به ساخت شکنی این قصه می پردازد و جای قهرمان و ضدقهرمان را تغییر می دهد . بر اساس خوانش ، اسطوره ی ضحاک دچار تحریف شده و ضحاک یکی از شاهانی است که در صدد رفع اختلافات و امتیازات طبقاتی برآمده است و استناد ایشان نیز به چند جمله از کتاب «آثارالباقیه » ابوریحان بیرونی است . بعد از علی حصوری احمد شاملو در سخننرانی جنجالی خود در سال 67 در دانشگاه برکلی آمریکا این بحث را دوباره مطرح نمود و جریان تاریخ نویسی را زیر سوال برد و حکیم فردوسی را به حمایت از فئودال ها و خیانت در گزارش تاریخ و اسطوره متهم نمود این درحالی است که درمورد دهقان بودن حکیم فردوسی هیچ سندی جز یک جمله از نظامی عروضی که می گوید « فردوسی از دهاقین توس بود » وجود ندارد باری بحث شاملو مخالفت ها یی برانگیخت و کتاب ها و مقالاتی در نقد سخنان او و علی حصوری نوشته شدکه یکی از این کتاب ها « گزند باد » اثردکتر عطا ا... مهاجرانی بود که در آن با بیانی مستند و مستدل به شبهات شاملو پاسخ گفت .
بعد از طرح این قضیّه از جانب شاملو و... در میان برخی از شخصیت های کرد نیز این قصه به نحوی مورد استقبال قرار گرفت و امروز نیز عده ای از آن استقبال می کنند اما نیت آن ها از این بحث با نیات شاملو و حصوری و ... کاملا ً متفاوت است . در کردستان یک نوع نگرش دینی در پشت قضیّه است و با طرح این قضیّه سعی در بی اهمیّت جلوه دادن قیام کاوه ی آهنگرو بی اعتبار نمودن جشن نوروز دارند در اینجا در برابر آن عزیزانی که از اسطوره ی ضحاک می خواهند چنین استفاده ای بکنند باید گفت ؛
1- اسطوره ی ضحاک به نوعی که هست و در شاهنامه فردوسی مسطور است اسناد بسیار معتبر تری از اسناد حصوری و... آن را تأیید می کنند که از جمله ی آن ها باید از « اوستا ، ، اخبارالطوال دینوری ، مروج الذهب مسعودی ، غرر اخبار ملوک فرس ثعالبی ، تاریخ طبری ، تاریخ بلعمی ، البدء و التاریخ مقدسی و ... نام برد .
2- اینکه برگزاری جشن نوروز به مناسبت پیروزی کاوه بر ضحاک است تنها یک روایت است در شاهنامه این جشن در زمان جمشید است و حتی دکتر مهرداد بهار آن را قدیمی تر و جشنی غیر آریایی می داند و ابوریحان هم روز پیروزی کاوه بر ضحاک را در « آثارالباقیه » روز « آبانگان » می داند نه نوروز .
3- اصولاً تلاش برای تشکیل یک هویت عربی – اسلامی در کردستان و در ایران و نهی و نفی هویت های ملی، قومی و مدرن تلاش نابجایی است و به قول باقر پرهام هویت جدید ما را آمیزه ای از ایرانیت و مدرنیته و اسلام (و در میان ما کردها به اضافه ی فرهنگ کردی) شکل می دهد .
4- گرامیداشت نوروز به معنی بی احترامی به دین نیست و به تعبیر دکتر شریعتی حتی در میان حکومت صفویه که از حکومت های رادیکال شیعی است نوروز تکریم می شد .
5- در تاریخ گذشته ی ما قهرمانان دینی و اسطوره ای همه تکریم شده اند و کسانی که خواسته اند گروهی را اثبات و گروهی را انکار کنند همیشه ناکام مانده اند بنابراین همچنانکه علامه اقبال لاهوری به درستی اشاره می کند که نشاندن رستم به جای علی انکار نیمی از هویت ماست انکار افتخارات ملی و قومی ما نیز بی احترامی به بخش بزرگی از هویت ملی مابه حساب می آید . بنابراین تکریم تمام کسانی که که به نحوی برای حق و عدالت و مبارزه با ظلم کوشیده اند، امری معقول و مورد پسند تمام ادیان است و دین با تکریم چند شخص مبارز ولو غیر دینی و برگزاری چند مراسم سنتی تضعیف نمی گردد .
6- فراموش نکنیم انکار فرهنگ های ملی و قومی و مدرن و عرب گرایی صرف و تشبّه به هویت عربی نه تنها دین را در جامعه ی ما تقویت نمی کند بلکه رقیبان جدیدی برای آن می تراشد و هویت ما را بیش تر دچار آسیب می کند
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 17:53  توسط عبدالله لطیف پور
|
عنوان این مطلب را از دکتر شفیعی کدکنی در کتاب ارزشمند « زمینه های اجتماعی شعر فارسی» گرفته ام ، در این اثر دکتر شفیعی روشنفکران ایرانی را به دو گروه روشنفکر «نمی خواهم » و روشنفکر « چه می خواهم » تقسیم می کند
روشنفکران «نمی خواهم » آن هایی هستند که به نوعی بدبینی و توهم دچارند ؛ دکترین و تئوری مشخّصی ندارند و نق زدن و نفی و اعتراضی ناموجّه، برنامه و تئوری آن هاست، آنان هم چیز را نفی می کنند و هیچ آلترناتیو مشخصی ندارند .
روشنفکر« چه می خواهم » در عوض واقعاً می داند چه می خواهد بنابرین دارای روش های روشن و مبتنی بر اثبات و ایضاح است اگر چیزی را نفی می کند چیز دیگری را برای اثبات و جایگزینی دارد عاشقی چاوی که ژال و گردنی پر خال نیم عاشقی کیو و ته لان و به نده ن و به ردم ئه من دکتر کدکنی از هر کدام از این گروه ها کسانی را نام می برد امّا چون گزینش افرادرا در این تقسیم بندی نمی پسندم( مثلاً ایشان صادق هدایت را از گروه اول می داند ) از ذکر نام آن ها خودداری می نمایم .
این تقسیم بندی تا حدودی در مورد روشنفکری کردی در کردستان نیز صادق است با این تفاوت که روشنفکری کردی در آغاز پیدایشش روشنفکری از سنخ « چه می خواهم » بود و هرچه به دهه های اخیر نزدیک تر می شویم به خاطر وجود عواملی این سنخ از روشنفکری رو به کاستی دارند در حالی که روشنفکران نوع « نمی خواهیم » در حال تزایدند . متأسفانه آنچه باعث رشد روشنفکری نوع اول در جامعه ی ماشده است به نوعی غلبه ی احساسات و غیاب باورهای عقلانی و انتقادی است . و طرفه اینکه هم در داخل و هم در خارج کشور نیز این گروه نخستینند که بیش تر قدر می بینند و بر صدر می نشینند . امّا آسب های که از ناحیه ی این طرز تفکر « نمی خواهمی » ها به جامعه وارد می گردد بی شمارند که در جای خود و مستقلاً باید به آن ها اشاره کرد .
حساس ترین مسئله در چند ماه آینده در ایران انتخابات ریاست جمهوری است ، انتظار می رود هر کدام از گروه های روشنفکری در ایران و کردستان بر اساس رسالت اجتماعی ، اخلاقی و تاریخی خویش به درستی در این موردنفیاً و اثباتاً وارد عمل شوندو با کلی گویی و توهم سازی و بی تفاوتی فرصت ها را از دست ندهند ، البته در پایان ذکر این نکته ضروریمی نماید که من ابداً چنین نمی اندیشم که کسانی که در انتخابات وارد می شوند روشنفکران حقیقی هستند و تمام آن هایی که در این میدان حضور نمی یابند برخطا هستند بلکه برای من هرنوع تصمیمی را که مبتنی بر شناخت و تحلیلی درست باشد محترم است غرض از این نوشته بیش تر این بود که حساسیت موضوع و ضرورت دقت در این مسئله ی مهم چه به صورت تکریم انتخابات و چه به شکل تحریم آن یاد آوری شود .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 17:52  توسط عبدالله لطیف پور
|