تبليغاتX
ساحت نگاه

ساحت نگاه

فرهنگی. ادبی. دینی

گروه های مرجع کیانند ؟

   یکی از وظایف نهادهای فرهنگی و اجتماعی ارائه و شناساندن الگوهای علمی و  فرهنگی مطرح و قابل قبول – و نه البته تحمیلی -  به مردم وخصوصاً نسل جوان و به طور کلّی  الگو سازی فرهنگی  است . در غياب عملکرد صائب و سنجیده ی چنین نهادهای قابل اعتمادي گاه جامعه و خصوصاً نسل جوان خود شروع به الگو سازی می کنند و هر روز گروه و دسته ای را به عنوان گروه های مرجع خود برمی گزینند وگاه در این انتخاب های خود دچار خطاها و لغزش های نیز می گردند ؛ گروه های مرجع در این سده ی اخیر در ایران مرتّب در حال عوض شدن و تغییرند ، گروه های مثل روحانیّت، دانشگاهيان ،  روشنفكران سیاست مداران ، اطلاح طلبان و... هر كدام چند صباحي  گروه مرجع بودند و اخیراً  گفته  می شود که  این بازیگران و ورزشكاران – خصوصاً فوتباليست ها _  هستند  که به عنوان گروه مرجع مورد نظر جامعه و خصوصاً بسياري از جوانان قرار گرفته اند .

اینکه آیا انتخاب این گروه ها از جانب جامعه و خصوصاً نسل جوان  به عنوان گروه های اصلی و مرجع داراي جنبه هاي سلبي يا ايجابي بيش تري است مطلبی نیست که بخواهم در اين فرصت در مورد آن قضاوت ارزشي كنم ؛  در اين مجال  روي خطاب من بيش تر با كساني است كه مي توانند در الگوسازي فرهنگي نقش بيش ترو مثبت تري را ايفا نمايند و مباني محكم و متقني را براي الگو سازي فرهنگي در جامعه مطرح نمايند . آيا واقعاً مسئولان امر از مطرح شدن چنين گروه هايي در جامعه خرسندند  و خود  آن ها در چنين مسئله اي دخالت دارند يا جامعه بي توجّه به خواست آن ها و بيش تر از سر عناد دست به چنين انتخاب هايي مي زند ؟ آيا رسانه اي چون صدا و سيما كه نسبت به رسانه هاي ديگر بيش ترين مخاطب را دارد خود از مسببین گرايش به چنين گروه هايي نيست ؟

  عملكرد و سخنان برخي از مسئولان فرهنگي و رسانه ها نشان مي دهد كه آن ها از اين بابت هم خرسندند و هم ناراضي . فرصت هايي كه در رسانه ي ملي به اين گروه ها داده مي شود در مقايسه با فرصت هايي كه به گروه هاي همچون روشنفكران و...  داده مي شود  خود بيانگر جايگاه مهم تر اين   گروه ها نسبت به گروه هاي ديگر درنظر برخي از  مسئولان فرهنگي ماست  .

امّا گويا اخيراً  برخي از مسئولان از عملكرد اين گروه ها نيز كه تصور مي شد خصوصاً از حيث سياسي كمترايجاد دردسر و مشكل مي نمايند،  چندان رضايت ندارند و جالب است كه در برخورد با اين دو گروه نيز رفتار مسئولان متفاوت و گاه متناقض است بنابراين ضروري مي نمايد كه  رفتار مسؤلان محترم در مورد این سیاست یک بام و دو هوای خود در برخورد بامثلاً  بازیکنان فوتبال و بازیگران سينما و تلويزيون  مورد مدّاقه ي بيش تر قرار گیرند  و روشن گردد که چه می شود که برای یک فوتبالیست حضور در میادین ورزشی غربی و جهانی غرور آفرین است امّا  از حضور بازیگران فیلم و سینما در عرصه هاي  هنري جهاني  باید احساس ترس و ناخرسندی  نمود .

     سخنان اخیر وزیر فرهنگ و ارشاد در مورد هشدار به زیاده روی برخی از بازیگران مطرح سینمایی ایرانی در حضور در هالیود و.. . حاکی از نگرانی حداقل برخي از مسؤلان فرهنگی از آلوده شدن برخی از این هنرمندان _ به باور آن ها - در زمینه های اخلاقی ، اجتماعی و...  است . به زعم این مسؤلان حضور در این میادین هنری می تواند برای خود این بازیگران  و جامعه مشکل آفرین باشد اين در حالي است  كه حضور فوتباليست ها در كشورهاي خارجي و توپ زدن در زمين آن ها و دريافت چند ميليون دلاري  آن ها براي بازي در يك فصل راهميشه براي فوتبال ايران افتخار مي دانند و چندان براي مسائل اخلاقي فوتباليست ها در آن سرزمين ها نگران نيستند.؟؟؟ به راستي آيا ممانعت از حضور بازيگران و هنرمندان در عرصه هاي خارجي نوعي بي احترامي به هنر و هنرمندان نيست  آيا نبايد اينان نيز مثل فوتباليست ها و ساير ورزشكاران، آزادي حضور در عرصه هاي هنري را در سطوح جهاني داشته باشند ؟

در پايان يادآوري اين نكته ضروري مي نمايد  كه  گروه هاي ورزشي و خصوصاً ورزشكاران زن نيز براي حضور در عرصه هاي جهاني مشكلات متعددي دارند اما در مقام مقايسه موقعيّت و وضعيّت آن ها نسبت به هنرمندان  و بازيگران  از برخي جهات بهتر است و آزادي عمل بيش تري دارند همچنانكه بازيگران سينما نيز نسبت به بازيگران عرصه هاي سياسي و فكري و... از آزادي عمل بيش تري برخوردارند .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 23:27  توسط عبدالله لطیف پور  | 

دروغ های مصلحتی

  امروز چند برگ سوال تستی را به یکی از کلاس هایم  بردم و به نماینده ی کلاس سپردم که آن را به دفتر برده و برای تمام دانش اموزان تکثیر کند ، نماینده  گفت که مسؤلان دبیرستان قبلاً اعلام  کرده اند  که  فقط سؤالات امتحانی را چاپ  می کنند و هزینه ی چاپ نمونه سؤال ، تست و ... را ندارند .تعدادی  از دانش آموزان به نماینده پیشنهاد کردند که مصلحتاً دروغ گفته و به  دفتر بگویید که این برگه ها اوراق امتحانی است.  این جریان خیلی برایم جالب بود وچند دقیقه ای  مرا به تفکّرو تأمل و سرانجام نوشتن  این چند سطر واداشت. راستی  چرا ما ایرانی ها هرموقع در کاری به بن بست می رسیم فوراً دست به دروغ گویی می زنیم ، چرا دروغ گفتن که یکی از بدترین رذایل اخلاقی است این چنین در میان ما عادی شده است ؟ چرا باید با دروغ گویی – جدای از قبح اخلاقی آن – اعتبار و ارزش خودمان را از دست بدهیم ؟

   غربی ها علی رغم احترام زایدالوصفی که برای شیخ اجل سعدی بزرگ قایلند و حتی فیلسوف بزرگی  چون امرسون سعدی را در شمار پیامبران به حساب می آورد  امّا گلستان شیخ را به جهت طرح چند مسئله ی یهودی ستیزانه وخصوصاً نخستین داستان کتاب که در آن سعدی از قول پادشاهی می گوید که«  دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز » نمی پسندند و معتقدند آموزش این داستان برای کودکان آن ها بد آموزی  به همراه دارد؛ چون در هر دروغی نوعی مصلحت هست و کمتر کسی دروغی می گوید که در آن برای او مصلحت و منفعتی هر چند موقّتی وجود نداشته باشد .

    ملخص داستان سعدی از این قرار است که پادشاهی به کشتن اسیری دستور می دهد ؛ آن بیچاره وقتی از همه چیز ناامید می شود شاه را  دشنام می دهد ، پادشاه که دقیقاً سخن او را متوجّه نمی شوداز یکی از وزرا می پرسد که فلانی چه گفت ، وزیر می گوید که آیه ای قرآن تلاوت نمود ، وزیر دیگر فوراً اعتراض می کند و می گوید این وزیر دروغ می گوید ، این فرد شما را ناسزا گفت؛  پادشاه عاقبت سخن وزیر نخست را می پسندد  و از سر تقصیر فرد اسیر می گذرد و.  سعدی اززبان پادشاه  می گوید که «  دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز »

      حالا جدای از درستی یا نادرستی مدّعای غربی ها و پاسخ هایی که کسانی چون مطهّری و.... به این قضیّه داده اند باید به حسّاسیّت و اهمیّت صداقت و نگفتن دروغ  نزد بسیاری از دست اندرکاران تعلیم و تربیت آن ها پی برد، همان غربی هایی که ما گاه مجتمع های آن ها را  به غیر اخلاقی و غیر انسانی بودن متهّم می کنیم .

     دست اندرکاران تعلیم و تربیت در جامعه ی ما نیز باید فضایی را فراهم نکنند که در آن دروغ گفتن برای فرد  مصلحتی  و منفعتی داشته باشد بلکه باید شرایطی را فراهم نمود که  افراد در این جوامع  بتواند از طریق صداقت بهتر و سریع تر به اهدافشان برسند چون روزی که « دروغ وزیدن می گیرد » ارزش های بزرگی چون  انسانیّت ، صداقت ، اعتماد و... به راحتی برباد رفته و پایمال می گردند .                                       

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 1:51  توسط عبدالله لطیف پور  | 

پیچ هرزی دیگر

کوهی که درد زه داشت

چنان ضجّه هایی بلند می زد

که هرکه به شنفتن این هیاهو / شتابان به راه افتاده بود/ چنین پنداشت که بی چون و چرا / شهری بزرگ تر از پاریس می زاید / موشی زاد .          « افسانه های لافونتن »

         ما کردها در هرکجای عالم که هستیم علی رغم اختلافاتی که از حیث برخورداری ازبرخی آزادی ها و  حقوق فردی و سیاسی و ... در کشور خود داریم امّا  در بسیاری از مسائل و مشکلات  با هم شراکت و شباهت  بی نظیری داریم  . تجربه ی شکست و غرور در پیروزی و پشت بستن به دیگران « از سر ناچاری و نه ناآگاهی » و سرانجام  بی مهری دیدن از متحدان،  گویی تقدیر مسلّم تاریخی همه ی  ماست . و تشبیه قیام هاو مبارزات تاریخی مابه پیچ هرز چه تشبیه بجایی است که آقای عبدالله کیخسروی در کتاب « مصیبت کردن بودن » بدان اشاره دارد و یا تشبیه آن به قهرمان افسانه ی سیزیف کامو از زبان نویسنده ای دیگر .  بعد از ناامیدی وبه  بن بست رسیدن  بیش تر  قیام های کردی در کشورهای مختلف کردنشین ، کردها چند سالی است که به تجربه ی جدید عراق و دموکراسی نیم بند آن جا دلخوش کرده بودند امّا متأسفانه چشم انداز آینده ی کردستان عراق نیز چندان روشن و خوشایند نمی نماید  و نگرانی از تکرار تاریخ و شکستی دیگر ( که هرگز چنین مباد )  در این برهه ی زمانی نیز احساس می شود .  هرچند کمال بی انصافی است که نقش رهبران کرد امروز عراق را در جهت تنش زدایی ,وحدت ملی و...  در عراق نادیده گرفت امّا حیقتاً عقب نشینی های مصلحتی آن ها را در برابر بسیاری ازخواسته های سیاسی و  حقوقی که خود آن ها سال ها برای به دست آوردنش مبارزه کرده بودند نمی توان نادیده گرفت . 

       اگر به بدبینی ،  شتابزدگی، بی انصافی و نا آگاهی از وضعیّت عراق متهّم نگزدیم باید پرسید دستاورد بزرگ  کردها بعد از شکست دادن یکی از بزرگ ترین دشمنانشان در عراق چه بوده است ؟ آیا تقلیل خواست های خود به چند خواسته ی کلّی که چندان منافع شخصی و فردی شهروندان کرد عراقی را هم به همراه ندارد  قابل قبول و پسندیده است ؟ درست است که عالم سیاست عالم منفعت و مصلحت است امّا مصلحت اندیشی تا زمانی است که خواسته هاو اهداف اصلی  نادیده و فراموش نشوند ، متأسفانه کردها در این چند سال هرخواسته ای  را که تحمّل کردند خواسته ی دیگری را  به آن ها تحمیل کرده اند، واقعاً تحمل عدم اجزای ماده ی 140 و تعلل در اجرای آن چه دلیلی دارد؟  برای کردها که از هرجهت با توجّه به سابقه ی بلند مبارزاتی که داشتند  از گروه های شیعی و سنّی عراقی قدرتمند تر و با تجربه تر بودند  تعلل هرروزه  در مورد خواسته هایشان  هرگز به نفعشان نخواهد بود چون روز به روز گروه های دیگر در حال قدرتمند شدن هستند و اعتمادعمومی  را در مناطق تحت نفوذ خود بیش ترجلب می کنند در حالی که در میان کردها برآورده نشدن برخی خواسته ها منجر به بدبینی و عدم رغبت و از دست دادن اعتماد عمومی به نمایندگان خود ، در فعالیت های مبارزاتی و خصوصاً انتخابات سال آتی است .  

    به امید اینکه تمام برداشت ما از وضعیّت عراق از سربدبینی باشد وهرگز تقدیرتلخ پیچ هرزها  در آن جا  دوباره تکرار نگردد                                              

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 15:40  توسط عبدالله لطیف پور  | 

نقد یا ردیّه

    کارل ریموند پوپر فیلسوف و فیزیکدان بزرگ غربی از آن معدود فیلسوفانی است که چند دهه ای  است که در میان گروه هایی از علاقه مندان فلسفه طرفداران و مریدانی یافته است . کتاب ارزشمند « جامعه ی باز و دشمنانش »با ترجمه ی دکتر فولادوند بارها تجدید چاپ  شده و در بازار فکر و اندیشه  عرضه شده است . اندیشه های نسبی باورانه ، اصلاح طلبانه ، منتقدانه ، نو و عالمانه ی ایشان از اسباب استقبال از آثار و افکار ایشان است .پوپر  از منتقدان بزرگ فلسفه ی سنتی، اسکولاستیک ، مارکسیسم و حتّی مکتب انتقادی فرانکفورت است .  

          اخیراً کتاب « سیری  انتقای در فلسفه ی کارل ریموند پوپر » نوشته ی دکتر رضا داوری اردکانی را مطالعه می نمودم و انصافاً این کتاب به خاطر زبان و بیان نسبتاً ساده ی آن  برای مبتدیانی چون بنده  که در جاده ی پرپیچ و خم فلسفه می خواهند رهنوردی تنهاوش نمایند  می تواند  مفید باشد . مطالعه ی این کتاب هم چنین    می تواند درجهت  شناخت برخی از مهم ترین نظریه های پوپر مانند فقر تاریخی گری، جهان 3 و ... سودمند باشد امّا مهم ترین ضعف کتاب به باور من این است که جناب  دکتر داوری در این کتاب سعی دارد که  اتهاماتی را که به خود او در مورد وارد نمودن ایدئولوژی، سیاست و...  در حوزه ی فلسفه نسبت می دهند  به پوپر نسبت می دهد . به قول مولانا

    ای بدیده عکس بد در روی عم         بد نه عمّ است آن تویی از خود مرم

     اینکه آیا کتاب دکتر داوری سیری انتقادی در تفکر پوپردارد  یا واکنش و اعتراضی و ردیّه ای  در برابر تفکر اوست جای بحث داردو اهل تخصص باید بیش تر در این زمینه  به بررسی بپردازند . در این چند سالی که چراغ  تفکر فلسفی در جامعه ی ما چندان فروغی ندارد همیشه برخورد ما در برابر نظریات فیلسوفان غرب گزینشی و واکنشی بوده است . ما عادت کردیم با گفتن چند جمله و نگاشتن چند مقاله فوراً حکم بطلان اندیشه ی فلسفی کسی را ثابت کنیم ؟ ما سال ها قبل به زعم خودمان  خط بطلانی بر تفکرات فیلسوفانی چون راسل ، هیوم و اخیراً پوپر کشیده ایم و با استفاده ی از همان مفاهیمی که در « زرّاد خانه ی تفکرو فلسفه ی  کلاسیک»  ما  وجود دارد به چالش و مبارزه با این بحث های جدید پرداخته ایم آیا واقعاً انتقادات بزرگان ما از آرا و اندیشه های این فیلسوفان توانسته است در عالم فلسفه جایگاهی داشته باشد یا فقط واکنشی موقتی و احساسی و مبتنی بر ردیّه نویسی بوده است ؟   

    دکتر داوری مطلقاً حکم فیلسوف نبودن پوپر را صادر می کند و حملات سنگین پوپر بر فیلسوفانی چون افلاطون ، ارسطو ، مارکس و... را برنمی تابد . 

       دکتر رضا داوری اردکانی  از اساتید مطرح  بازنشسته ی فلسفه ی دانشگاه تهران و رئیس فرهنگستان جمهوری اسلامی ایران است ایشان را از یاران سید احمد فردید و از ارادتمندان هایدگر فیلسوف یهودی ستیز و مدرن گریز آلمانی می دانند .                                                      

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 21:13  توسط عبدالله لطیف پور  | 

آزمونی دیگر

      این روزها من بیش تر در حال آمادگی  خود برای رفتن به آزمون تحصیلی دیگری هستم  ، اگرچه تاکنون برای ثبت نام  وتهیّه ی منابع هزینه های مادی و مالی  زیادی را صرف نموده ام  امّا چه می  توان کرد وقتی  انگیزه ای برای ادامه ی تحصیل برایمان باقی نمانده است تا بتوان از عمر، وقت و توان روحی و روانی خود نیز هزینه ها  کرد.  من  متأسفانه به دلایلی فرصت نکردم  برخی از منابع  کهنه و تکراری  و گاه  تاریخ مصرف گذشته ی رشته ی ادبیات را به خوبی بخوانم ، همیشه  با خود می گویم شاید اگر من به دنبال علاقه ی خود نمی رفتم و رشته ی ادبیات را نمی خواندم و این قدر منابع و مطالب تکراری و خسته کننده  آزارم نمی داد   شاید امروز حداقّل مدارک و مدارج معتبری داشتم ، امّا وقتی با دوستان برخی رشته ها ی دیگر – خصوصاً علوم انسانی ها – سخن می گویم مثل اینکه این مشکل را همه به نوعی  دارند  ، برای مثال چندی پیش  که  کتاب « روان شناسی لاکان » دکتر میترا کدیوررا مطالعه  می کردم در مورد  برخی از واژه ها ی موجود در این اثر همچون « ژوئی سانس ، سمپتوم و  ... » سوالاتی  داشتم به همین خاطر مزاحم  برخی از دوستان دانشجو و  فارغ التحصیلان رشته ی روان شناسی  شدم  امّا متأسفانه اکثرآن ها  بااین مفاهیم فلسفی- روانی  جدید  آشنایی چندانی نداشتند   . با این وصف فکر نمی کنم جز  چند رشته ی معدود هیچ رشته ای به اندازه ی ادبیات ( علی رغم ارزش ذاتی فوق العاده فراوانش )  منابع تکراری و کلاسیک داشته باشد . جلال آل احمد سال ها قبل این درد را به خوبی درک کرد و نسبت  به تکراری بودن منابع و دروس  ادبیات و بی توجهی به دستاوردهای جدید ادبی  دراین رشته و در  حوزه های چون نظریه های ادبی ، نقد ، رمان ، فیلم نامه و ...  اعتراض ها نمود امّا چه فایده  که این فریادها به گوش کسی نرسید و  هنوز هم دروس رشته ی ادبیات همان دروسی هستند که اساتید نسل اوّل دانشگاه حدوداً  یک قرن پیش تدوین نموده ا ند .آیا در چنین فضایی  حق با نویسندگانی چون مرحوم جلال آل احمد  نیست  که به عنوان نوعی اعتراض به روش آموزش ادبیات و کتب منبع  تحصیل را نیمه  کاره رها کنند  ؟  آیا وقتی منابع این چنین سنتی وتکراریند باید همچنان در فکر قطور نمودن پرونده ی تحصیلی خود بود یا اینکه غزالی آسا « فرار از مدرسه » را تجربه نمود و دغدغه ی مدرک و ادامه تحصیل را کنار نهاد ؟                                        

ادامه تحصیل خصوصاً در مقاطع بالا زمانی مفید است که بینش و نگرش فرد را عوض کند ؛  اورا با جهان جدید و نظریه ها و تئوری های جدید آشنا کند؛ شأن و موقعیّت  و منزلت او را از حیث مادی و معنوی بیفزاید او را ازفردی  نظریه خوان و مقلد  به نظریه پردازی بزرگ تغییر دهد و... آیا ادامه ی تحصیل در دانشگاه های ما و بر تحصیل کردگان ما چنین تأثیرها و برکت هایی داشته است ؟  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 1:50  توسط عبدالله لطیف پور  | 

حافظ در حافظه ی ما

      بیستم  مهر روز بزرگداشت خواجه حافظ شیرازی است .  حافظ از  شاعران خوش اقبالی است که ایرانیان  به دلایل متعّدد او را خیلی می پسندند و دیوان شعرش را چون کاغذ زر می خرند و می برند و در اکثر منازل در کنار کتاب خدا دیوان حافظی نیز موجود است .

      یکی از ویژگی های شعرحافظ این است که خوانندگان و علاقه مندان  متفاوت و متنوعی دارد که هرکدام  به نحوی  و به نوعی ایده آل خود را در دیوان او می بینند و حافظ را همراز و همراه خود می دانند؛ گروهی با بینش چپ ، گروهی با قرائتی عرفانی ، بعضی ها با نگاهی ایمانی و قرآنی و گروه نیز به قصد تفأل و.. به دیوانش می نگرند  . از یک طرف  کسانی چون شاملو او را قلندری یک لا قبا و شراب خوار و بی اعتنا به مذهب می دانند و او را بدین سبب « تاج سر همه ی شاعران در تمام مکان ها و زمان ها » می دانند  و کسان دیگری  چون  بهاء الدین خرمشاهی و غیره از انس همیشگی او با قرآن و  تسلط حافظ بر  قرائت ها و علم قرائات سخن می گویند و « حافظ را حافظه  ی ما »  به حساب می آورند . به راستی راز این تنوع دیدگاه ها در مورد حافظ چیست ؟ آیا این ویژگی شعرو متن  باز اوست که اجازه ی قرائت هاو تأویل های  متفاوت را به خواننده می دهد و یا رندی و زیرکی اوست که نمی خواهد ماهیّت واقعی خود را به خواننده نشان دهد ، چنانکه خود ایشان می گویند

                        « حافظم در مجلسی دردی کشم در مــــــــحفلی 

                         بنگر این شوخی که من با اهل خلوت می کنم »                                      

     علاوه بر ویژگی تأویل پذیری شعر حافظ باید وجه ی انتقادی و اجتماعی  شعر او را نیز ستود ، حافظ  منتقد سرسخت جامعه ی خویش است و مهم ترین جدال  فکری و شعری او با اهل ریا ، سالوس و تزویر است و همین جسارت و شهامت او در درافتادن با این بیماری مهلک است که او را در بین خاص و عام چنین گرامی نموده است .

            «صوفی  شهر بین که چون لقمه ی شبهه می خورد 

             پاردمش دراز بـــــــــــــاد این حیوان خوش علف »       

  حافظ در میان ما کردها نیز احترام خاصّی دارد هر چند در حوزه ها و حجره های دینی  این شیخ مصلح  سعدی است که با دو اثراخلاقی و تربیتی بی نظیرش،  گلستان و بوستان بیش تر قدر می بیند . در میان شعرای  گذشته ی کردنیز  حافظ مقام ویژه ای دارد و تأثیر او بر شعرای بزرگی چون محوی ، قانع و خصوصاً «نالی»  بسیار مشهود است و نالی غزل زیبای فارسی  زیر را به اقتفای یکی از غزلیات حافظ  سروده است . « ابروان تو طبیبان دل افگارانند      هردو پیوسته از آن بر سر بیمارانند »

       همیشه وقتی این بیت حافظ را « دو یار زیرک و از باده ی کهن دو منی       فراغتی و کتابی و گوشه ی چمنی » با این شعر شاملو «آن جا که سپاهیان مشق قتال می کنند/ گستره ی چمنی می تواند با شد » مقایسه می کنم  افق ذهنی دو شاعر را  در برخی موارد بسیار نزدیک به هم می یابم وتا حدودی متوجّه علّت  تجلیل شاملو از او می گردم ؛ مگر نه اینکه هردو شاعر در سروده های خود  آرزوی برخورداری از جهانی آرام و برخوردار از صلح و صفا و آسایش و آرامش را در ذهن می پروردند  .  

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 2:14  توسط عبدالله لطیف پور  | 

توهین کردن آزادی عمل است یا آزادی بیان ؟

    همیشه  وقتی کامنت های  وبلاگ برخی از دوستانم را می خوانم وگاه توهین ها و بی حرمتی هایی را در آن ها می بینم اولاً به شخصه ازچنین عادت های غیر انسانی و غیر اخلاقی نویسندگان این مطالب  قلباً احساس ناراحتی و رنجیدگی می کنم و ثانیاً کرامت این  دوستانی را که با نهایت بزرگواری حتی  اجازه ی  طرح این عقده ها _ و نه عقیده ها _ را  در وبلاگ خود  می دهند برایم بیش تر روشن می شود ؛ به چند نفر از این عزیزان  پیشنهاد کردم که اگر اجازه ی درج این سخنان بی اساس  را در وبلاگ خود ندهند از ارزش کار آن ها کم نمی شود وبا حذف این توهینات  هرگز جلو آزادی بیان اندیشه را نگرفته اند  چون این چنین اظهار نظرهای موهن نشانه ی آزادی بیان  نیست ، چنانکه دکتر سروش می نویسد « توهین کردن آزادی عمل است و آزادی بیان نیست»  چون کسی که فحاشی می کند عملاً عملی غیر اخلاقی و غیر انسانی را انجام داده است  و هرگز اندیشه و سخن قابل بیانی را بیان نکرده است  بنابرین اگرچه در بسیاری از کشورهای آزاد برای آزادی بیان مرزهای چندانی ایجاد نمی کنند اما در هیچ کشور ی نیست که افراد آزادی انجام هر عمل زشتی را در سایه ی برخورداری از آزادی داشته باشند .

         بی احترامی  به یک وبلاگ نویس و نویسنده اگرچه فی نفسه عملی زشت و غیر اخلاقی و آزاردهنده  است امّا دامنه ی قبح آن نسبت به توهین هایی که به شخصیّت های بزرگ  دینی و یا خلفا و  پیامبران الهی می شود  قابل مقایسه نیست . متأسفانه  این روزها چه در داخل کشور و چه در خارج،ساحت مقدس برخی از شخصیت های دینی  به سادگی مورد هجمه و  بی احترامی قرار می گیرد و به شیوه های مختلف این توهین ها در سطح جامعه انتشار می  یابد که از جمله ی این               بی حرمتی ها باید به توهین به همسر پیامبر و خلفای راشدین و از جمله خلیفه ی دوم و انتشار آن از طریق فیلم و  بلو توس و غیره در سطح کشور  اشاره کرد .

      اختلافات مذهبی در میان گروه های مختلف مسلمانان امری طبیعی است اما توهین و بی احترامی از طرف هر  فرقه ای و به هر بهانه ای که باشد  هرگز قابل دفاع و توجیه نخواهد بود . شکی نیست بسیاری از شخصیت های دینی و حتی خلفا نسبت به عملکرد همدیگر انتقاداتی داشته اند امّا هرگز نه خود و نه به پیروانشان اجازه ی  بی حرمتی  به هم را نداده اند و ایرا دها یشان از یکدیگر همیشه با زبان و بیانی لیّن، منطقی وروشن  همراه بوده است . « ابن خشّاب » یکی از شخصیّت های برجسته  اهل تسنن است که در مورد نهج البلاغه ی امام علی و خصوصاً خطبه ی « شقشقیّه »ی ایشان نظرات بدیعی دارد او علی رغم برخی از بزرگان اهل تسنن که خطبه ی فوق را از امام علی نمی دانند معتقد است که این خطبه ی تند  نیز که در آن از عملکرد سه خلیفه ایرادی گرفته شده است می تواند  مربوط به امام علی باشد  امانکته این است  که اگر امام علی از خلفا  ایراد ی گرفته است چون اوخود در سطح آن ها ست ، حتی بیان تند او می تواند قابل توجیه باشد امّا دیگرانی که در سطح علی و خلفا نیستند  هرگز چنین حدّ و حقّی را ندارند که سخنان امام علی را تکرار کنند  ویا حتّی بسیار تند تر از آن را نسبت به خلفا و خانواده ی پیامبر بر زبان آورند و این سخن چقدر با این قول رولان بارت شباهت دارد که می گوید«تنها کسانی می توانند ازمن ستایش و یا سرزنش  کنند که( در سطح من )و  از من بالاتر باشند »   

     این روزها متأسفانه توهین و فحاشی به پیامبر اسلام و خانواده ی مطهّرو خلفای راشد و ارشدش که مورد احترام بیش از یک ملیارد مسلمان در جهان اند تنها محدود به کشورهایی ایدئولوژی زده ی مذهبی  نمی گردد بلکه در کشورهایی نیز که ادعای آزادی و دموکراسی را دارند مثل کشور آمریکا – که فیلسوفی چون فوکویاما معتقد بود به علت استقرار نظام لیبرال – دمکراسی در آن تاریخ به پایان رسیده است _ نیز به راحتی حریم شخصی وخصوصی  افراد مورد بی حرمتی قرار می گیرد . یکی از این اقدامات غیر اخلاقی انتشار کتابی موهن  به عنوان « جواهر مدینه » است که  به گزارش برخی از سایت در آن به شخص پیامبر و همسر بزرگوارش عایشه ی صدیقه  توهین شده است  ، فارغ از محتوای کتاب که من خود هنوز از آن بی اطلاعم، سوال اساسی این است که چرا باید در چنین کشورهایی که ادعا  می کنند حرمت تک تک افراد محترم است  به راحتی اجازه داده شود که حرمت  پیامبران الهی به سادگی زیر پا گذاشته شود ، جدای از قبح اخلاقی نگارش چنین مطالبی حتّی اگر از نظر سیاسی نیز به این قضیّه نگریسته شود این چنین اقداماتی برای کشوری چون آمریکا که خود به شدت درگیر با رادیکالیسم مذهبی  است و حتی رئیس جمهور این کشور رادیکالیست های دینی را بزرگ ترین دشمنان آمریکا می داند غیر قابل توجیه است و این عمل آتش عداوت ها را روز به روز شعله ور ترمی گرداند و منافع مختلف آن ها را در تمام سرزمین های اسلامی به خطر می اندازد. زمانی که طالبان در افغانستان بر سرکار بودند و مجسمه ی بودا را چون یکی از مظاهر بت پرستی می دانستند نابود کردند چقدراز تریبون ها و رسانه های مختلف غربی این عمل طالبان را محکوم کردند و آن را وحشیانه و نشانه ی  تحجّر و تعصّب و بی احترامی به مقدسات میلیون ها بودایی دانستند؛ آیا رسانه های غربی نباید توهین به پیامبر و همسر او را نیز که مورد احترام میلیون ها مسلمان در جهانند وحشیانه و  نشانه  تحجّر و تعصّب و ناآگاهی قلمداد کنند  ؟                                           

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 15:48  توسط عبدالله لطیف پور  | 

بازار بی فروغ شعر

             له ناو بازاری ئه مروکه ی ئه ده بدا شیعری تو « هیمن » 

            وه کو پاره ی چرووکــــــــه هیچ ره واجیکی نیه ، ناچی

   شعر در فرهنگ سنتی ما ایرانیان سلطه ، نفوذ و حضوری پر رنگ دارد . به تعبیر داریوش آشوری در کتاب شعر و اندیشه « شعر مهم ترین رسانه ی فرهنگی ایرانیان  است » شعر محمل محکم ومرکب  مطمئنی بود که انواع دانش ها و اندیشه ها را بردوش آن می نهادند و  از میان ژانرهای دیگر ادبی ، شعر سلطان بلا منازع و قهرمان یکّه تاز عرصه ی ادبیات و فرهنگ ایرانیان در گذشته بود

        حدوداً از یک قرن پیش در ایران و خصوصاً بعد از مشروطه ژانرهای دیگری چون رمان ، نمایش نامه ، داستان و... وارد فضای فرهنگی و ادبی جامعه ی ما شدند و رفیقان و رقیبان جدیدی برای شعر پدید آمدند و شاعران دیگر نتوانستند تمام  عرصه ها و قلمروهای مختلف را چونان گذشتگان خود تصرّف  نمایند.

       فارس و کورد و عه ره ب هه ر سیم به دیوان گرتووه 

      «نالی» ئه مرو ساحیبی سه مولکه دیوانی هــــــــه یه  

   استقلال شاخه های مختلف علوم انسانی از یکدیگر نیز یکی دیگر از عواملی بود که باعث گردیدشعر و ادبیات آن فربهی کاذب  خود را از دست دهد و متناسب تر  و مناسب تر در عرصه ی های مختلف فرهنگی حضور یابد  در چنین شرایطی  شاعران نیز بیش تر با شأن و جایگاه واقعی خود به عنوان شاعر ونه « فیلسوف ، منطقی ، سیاسی ، واعظ ، نحوی و...» آشنا گشتند . بنابراین تا این حد از کاسته شدن فربهی بیمارگونه ی شعر و تخصصی تر شدن مسائل نه تنها  حادثه ای ناخوشاند نیست بلکه باید از این بابت خرسند و خوشنود نیز  بود   .

    برخی براین باورند که چند دهه ای است که بی توجهی به شعر و شعرا – خصوصاً شعر معاصر - از حالت طبیعی خود خارج شده و به نوعی عارضه و بیماری تبدیل گشته است و شعر به نوعی دارد  به حاشیه رانده می شود  ؛ هرچند در مورد چنین ادعاهایی هنوز تحلیل های آماری دقیقی صورت نگرفته است و از حیث جامعه شناسی ادبیات به این مهم پرداخته نشده است و به تعبیر ابوسعید ابوالخیر در این زمینه  « هرچه گوییم  به گمان بود » و حتّی قرینه هایی نیز وجود دارد که خلاف این ادعا را ثابت          می کند - مثلاً پرفروش ترین کتاب نمایشگاه بین المللی سال جاری  دیوان شعر بود-  اما اگر بی فروغی و بی رونقی شعر را در جامعه ی امروز بپذیریم، باید این امر را بیش تر بازبسته ی عواملی دانست  که به خود شاعران و تولیدات فکری و شعری                آن ها مرتبط است و عوامل خارجی و بیرونی را  چندان در این مورد دخالتی نیست علاوه بر موارد یاد شده چند عامل  درونی دیگر نیز وجود دارند که در به حاشیه کشاندن شعر و شاعران بی تأثیر نیستند :

1)    محدودیت ،نامرغوبیّت ومطلوب نبودن  تولیدات ادبی شعرا

2)    باور ساختی( make - belive  ) نبودن شعر و عدم وجود « کلام نفسی »  در ذهن شعرا

3 ) افراط و تفریط برخی از شعرا در زمینه  های فرم گرایی و ادا های اسنوبیستی

4) عدم وجود عناصر زیبایی آفرین متناسب با ذوق انسان امروز درشعر  

5)   چالش بیهوده و بی نتیجه با شعرو شعرای کلاسیک  خصوصاً آن هایی که به دلایل ناسیونالیستی و یا دینی نام و اعتباری در میان مردم دارند  و به نحوی در میان مردم  جا افتاده اند .

6)      حرکت شعر به سوی بی معنایی و بی محتوایی  

7)      کم تجربگی و بی مایگی برخی از شعرا و به تبع آن کم عمقی و سطحی بودن شعر و...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 15:49  توسط عبدالله لطیف پور  | 

معلّمی ، ارزشی تباه شده

   دقیققاً به یاد ندارم این جمله ی مشهور و عمیق مربوط به کدام یک از فیلسوفان و یا جامعه شناسان  بزرگ غربی است که  می گویند« ما در جهانی تباه شده ، به دنبال ارزش هایی تباه شده می گردیم » این سخن  اگرچه سخنی فیلسوفانه است امّا بیانی زیبا از نقش و رسالت معلمان در جهان جدید و خصوصاً در جامعه ی تباه شده ی  ما نیز هست   . امروزه در جامعه ی ما و دربسیاری از جوامع شبیه به جامعه ی ما که در آن  بسیاری از ارزش های اصیل کم رنگ  شده و ضدارزش ها ،ارزش و اعتبار یافته اند رسالت معلمان بسیار سخت و دشوار گردیده است . در چنین وضعیتی نه تنها برای معلمان و سنگینی مسئولیّتشان باید نگران بود  بلکه  باید نگران آینده ی آن جامعه نیزبود و خطر سقوط و نابودی آن را احساس کرد و اخطار داد .  قرن ها قبل فردوسی در شاهنامه ی زمانی که مشخّصه های جامعه ای تباه شده را نشان می دهد آن را جامعه ای می داند که در آن ضدارزش ها ارزش یافته و ارزش ها در آن  بی قدر و اعتبار گردیده بودند.  

نــــــهان گشت آیین فرزانگان         پراگنده شد نــــام دیوانگان

هنر خوار شد ،جادویی ارجمند         نهان ، راستی آشکار گزند

  ابوالعلای معّری نیز  در یکی از قصاید شکوهمند خود جامعه ای را که در آن  « مادِر» شخصیّت خسیس عرب حاتم طایی سخاوتمند را به خسّت نکوهش  کند و یا «باقِل»  چهره ی کند زبان عرب  فصاحت  و شیوا سخنی « قسّی بن ساعده»  را سرزنش نماید،جامعه ای ناسالم و به قول امروزی ها « مسخره »  می داند و حتِی مرگ را بر زیستن در چنین فضایی ترجیح می دهد .

      « اذا وَصفَ الطایی بالبخلِ مادرُ        و عیّــــــــــرَ قسّاً بالفهاههِ باقل ..

     فیا مـــوت زُر ، انِ الحیاه ذمیمه          و یا نفسُ جدّی ان دهرکَ هازل ... » 

     پنجم اکتبر روز جهانی معلّم است ، این روز بزرگ را به تمامی همکاران ارجمند و معلمان آزاده تبریک می گویم و شخصاً به عنوان یک معلم اگرچه انکار مشکلات متعدد مادی و معنوی هم قطاران خود  را از جانب هر شخص و شخصیّتی که باشد  ظلمی بزرگ قلمداد می کنم و برای تقلیل و تنزل موقعیّت اقتصادی  و منزلت اجتماعی معلمان شدیداً نگرانم اما به خاطر خطر بزرگی که از ناحیه ی  استقرار ضد ارزش ها بر فضایی فکری و فرهنگی جامعه ایجاد می شود و قطعاً فروپاشی بنیان های سالم جامعه را نیز به همراه خواهد داشت  بیش تر احساس نگرانی می کنم و به آن هایی نیز که برای جامعه و مملکت خود احساس دلسوزی می کنند توصیه می کنم که نقش معلمان را در ساختن جامعه ای سالم و آبرومند نادیده نگیرند .   

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 2:6  توسط عبدالله لطیف پور  | 

در محضر مولانا

    هشتم مهرماه در تقویم رسمی کشور روز بزرگداشت مولانا جلال الدین بلخی است ، پارسال یونسکو سال 2007 را سال بزرگداشت مولانا نامید و این امر حقیقتاً افتخاری بزرگ برای فرهنگ و ادبیات عرفانی ماست . طرفه اینکه  در همین سال در کشور ترکیه عده ای  نسبت به ایرانی بودن مولانا تشکیک نمودند و بر این مسئله تاکید می کردند که چون مولانا درشهر  بلخ  که امروزه جزوکشور افغانستان  است متولد شده و در قونیه  که از  شهرها ی ترکیه است مدفون است لاجرم هیچ ارتباطی به ایران ندارد و شاعری ایرانی نیست . گذشته از اینکه چقدر این ادّعا بی اساس وغیر  قابل بحث است و اصولاً از طرفی  برای عارفی چون مولانا مرزهای جغرافیایی و سیاسی چندان اهمیّتی نداشته است و گویی اقبال لاهوری این بیت را از زبان او                 می گوید که « من اول آدم بی رنگ و بویم       از آن پس هندی و تورانیم من   » اما باز نمی توان زیاده طلبی و باج خواهی وسوء نیت بسیاری از همسایگان را نسبت به  ایران  در مقاطعی که با نوعی مشکل روبروست  نادیده گرفت.  متاسفانه بسیاری از کشورهای همسایه علی رغم  اظهار دوستی با ایران، وقتی پای منافع  به میان می آید حتیّ در حوزه ی مسائل فرهنگی نیز می خواهند سهم ایران را مثل سهم دریای خزر روز به روز کم تر کنند.

  البته از یک نظر باید ممنون غربی ها و بیگانگان هم بود چون  مفاخر ما را – هر چند با نگاه شرق شناسانه و اورینتالیستی – آن ها به ما شناساندند  مگر نه اینگه به اعتراف استاد من دکتر یحیی یثربی تا چند سال قبل در برخی حوزه های  دینی مثنوی و آثار مولانا را با دست لمس نمی کرد ند چون آن ها را نجس می دانستند و حتی پارسال که کنگره ی بزرگداشت مولوی در تهران برگزار شد یکی از مراجع دینی آن را تحریم نمودند .

      در این سال ها خوشبختانه استقبال از آثار و اندیشه های مولانا روز به روز در حال افزایش است و نوعی تب مولوی خوانی و مولوی گرایی در داخل و خارج کشور در حال بالا رفتن است . کلاس های مولوی خوانی در حال ازدیاد است و آثار مولانا در تیراژهایی بسیار زیاد به فروش می رسند .واقعاً راز این اقبال مولانا و استقبال از آثار او در چیست ؟ مگر مولانا به قول آقای فروزانفر « چه می گوید » که اینقدر روز به روز بر تعداد پروانگان و شیفتگانش افزوده می شود ؟

       به عنوان کسی که چند سالی  خصوصاً در کتاب مثنوی شریف ایشان مطالعات مختصری داشته ام  همیشه وسعت و عمق نظر ، آزاد اندیشی ، عدم تعصب و تصلب فکری و نظری ، انسان دوستی و بیان و باور به عشق و محبت و شیدایی ، انسان شناسی و  آگاهی ایشان  از بطون و رموز متون دینی و مذهبی و ... برایم اعجاب انگیز و حیرت آور بوده است و چنین عوامل و مواردی مشابه را از عوامل استقبال از شعر و فکر ایشان می دانم  .

        مولانا اگرچه از لحاظ زمانی در دوران بسیار تاریک و نامناسب و نامساعدی  می زیست  چون از  یک طرف غرب و اروپا در تاریکی قرون وسطی به سر می برد و ایران و شرق نیز از حیث فکری و نظری روز به روز ترقی معکوس        می نمودند  اما  خود او از حیث نظری انسانی بسیار مترقی و امروزی  است ، فردی است که از زمان و مکان خود بسی پیشرفته تر است ، آیا انسان امروز نباید  در مورد این بیت مولانا و ابیات  مشابه دیگر او در مورد شأن و پایگاه واقعی زنان به حیرت بنگرد ؟  آیا فمینیست های امروز که اینقدر سنگ دفاع از حقوق زنان را به سینه می زنند هرگز اینچنین  به زیبایی و عظمت در مورد شأن زنان سخن گفته اند که مولانا می فرماید :

    « جلوه ی حق است زن معشوق نیست       خالق است او گوئیا مخلوق نیست »   

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 0:7  توسط عبدالله لطیف پور  | 

« بی چرا زندگان »

    یکی از پرسش ها و مسائل آزار دهنده ای  که سالهاست ذهن مرا به خود مشغول کرده است این است که اصولاً چرا ما این قدر بدون سوال و « بی چرا و چگونه » زندگی می کنیم ؟ چرا بی تفاوتی ، روزمرگی و عادی شدن هیچ مسئله ی غریب و جدّی و جدیدی را برای ما باقی نگذاشته است ؟ چراما این قدر انسان های بی مسئله وبی سوالی هستیم ؟ چرا در محیط ها و مجامع آموزشی ، فرهنگی و اجتماعی ما این چنین با بحران کمبود پرسش مواجهیم ؟ و به تعبیر شاملو چرا « ما بی چرا زندگانیم و آن ها به چرا مرگ خویش آگاهانند »

     من سال ها چه به عنوان دانش آموزی که مقاطع مختلف تحصلی را طی نموده و چه به عنوان معلمی که در مقاطع و سطوح مختلف تحصیلی  تدریس کرده است این درد بزرگ را با جان و دل حس کرده و لمس نموده ام و به خطرات و آفات آن واقف و آگاهم . به یاد دارم حتی در دانشگاه مثلاً در کلاس  های علمی و پربار زبان شناسی استاد مهدی جامی اگر معدود سوالی از او می شد بیش تر در مورد نقش کلمات و قید و اسم و... بود و یا در کلاس مثنوی دکتر بیات که کلاسی بسیار غنی بود و فضایی  عرفانی – فلسفی داشت ؛ عموماً پرسش هایی  که  از ایشان مطرح می شد  در مورد نکات بلاغی مثنوی و یا حداکثر در مورد مذهب مولانا بود و چقدر من در کلاس هایم با پرسش های تکراری دانش آموزانم در مورد « از کجای کتاب امتحان می گیری و این درس دفتر می خواهد و... » دانش آموزان عزیزم مواجهم و در طول سال ها تدریس هرگز با چند سوال جدّی مواجه نگشتم .   

      من در میان کتاب های خوبی که  در این سال ها مطالعه کرده ام کتاب « ما چگونه ما شدیم ؟  » دکتر زیبا کلام را همیشه می پسندم  و آن البته هم به خاطر نظریاتی  جدیدی است که ایشان در مورد دلایل عقب ماندگی ما ایرانیان به میان آورده است و هم بیش تربه خاطر درانداختن و طرح پرسش هایی  اساسی در مورد دلایل  عقب ماندگی ماست و دکتر شریعتی را نیز            بیش تر به این خاطر می ستایم که پرسش گری  جدی در حوزه ی دین بود و به قول یکی از بزرگان، عظمت شریعتی نیز در طرح همان سوالاتی بود که در حوزه ی دین و معرفت شناسی دینی مطرح نمود نه در پاسخ هایش به این پرسش ها .

        از جمله عواملی  که به نظرمن این بحران را  در جامعه  و محیط های آموزشی ما به وجود آورده  است و همچنان به آن دامن می زند باید از رواج نوعی  تفکر اشعری گرایی و یا قشری گری در حوزه ی دین ، نظام ضعیف ، سنتی و غیر علمی آموزشی کشور ، عدم صداقت و شفافیت و صراحت اهل فکر ونظر  و تربیت غلط فکری و فرهنگی  تحصیل کرده ها و....  اشاره نمود .  

     نظام آموزشی ما از یک طرف به سبب ایدئولوژیک بودن و از طرف دیگر به خاطر سنتی و غیر علمی بودن راه را بر انواع پرسش های جدی خصوصاً در حوزه ی علوم انسانی بسته است و محصول  چنین کارگاه ها ی  عریض و طویل امّا بسته ،  سنتی و غیر علمی طبیعی است که به علوم و دانش های جدید نا آشنا باشد و با سوال و مسئله بیگانه ؛ بنابراین به هیچ وجه نباید در چنین فضایی  تربیت انسان های بی مسئله و بی دغدغه را  امری غیر معقول و غیر معمول دانست چون به قول مولانا ؛

              « هم سوال از علم خیزد هم جواب      همچنان که خار و گل از خاک و آب »  

آن چه مطرح گردید صرفاً بیان یک درد بزرگ است و جز چند موردی که اشاره کردم دلایل دیگر آن برایم هنوز نامشخصّ است شما ریشه ی درد و درمان آن را در چه می دانید ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 0:38  توسط عبدالله لطیف پور  | 

آسیب شناسی گفتمان های دینی در کردستان ایران

        در مرداد سال 86 به دعوت یکی از  انجمن های  فرهنگی – ا دبی ارشاد اسلامی  سقز بحث توصیفی و نسبتاً مفصّلی را در مورد چهارگفتمان و جریان دینی فعال در کردستان  ارائه دادم . این بحث هرچند  به دلایلی از جانب حاضران در جلسه چندان مورد پرسش و چالش جدّی قرار نگرفت امّا بعدها انعکاس آن مخالفت ها و موافقت های به همراه داشت  عموماً ایراد های که به بنده گرفته بودند  یکی در مورد تشکیک در  صلاحیت  علمی اینجانب درورود به این عرصه ی حساس بود و دیگر اینکه ایشان از طرح این مباحث چه اهدافی دارند و چه جناح  و گروه و حزبی از او حمایت  می کنند  ؟ در مورد ایراد نخست باید گفت که درک اینکه چه کسی در مورد چه مسئله ای آگاهی و اطلاع  دارد  تنها بعد از شنیدن مدّعاهای آن فرد امکان پذبر است. چگونه ممکن است منطق و  مدعای کسی را( درست یا غلط )  ناشنیده محکوم کرد و مذموم دانست؛  امّا در مورد ادعای دوم  یعنی خلط انگیزه با انگیخته و قربانی کردن دلیل در پای علت یعنی همان خطاهایی که مارکسیست ها زمانی در ایران  به آن دچار شدند به نظرم  مطالعه ی کتاب « ایدئولوژی شیطانی»  دکتر عبدالکریم سروش بسیار راهگشا است  ؛  ایشان در این اثر گرانقدر این روش  غیر مرضیّه را  که به محض شنیدن منطق و سخن کسی  به جای پرداختن به آن سخن و انگیخته فوراً به سراغ  انگیزه ی آن فرد و وابستگی حزبی و جناحی و... او می روند با دلایلی ی متقن و محکم  قویاً محکوم می کند .

     بحث در مورد آسیب های که گفتمان های دینی  (  و شاید بهتر باشد جریانات دینی گفت  ) به آن دچارند مجالی فراخ تر و فضا یی بهتر می طلبد و لازم است  در مورد هرکدام از این جریانات و نقاط ضعف و قدرتشان مجزّا و مستقل  سخن گفت امّا آنچه در این مجال  به اختصار  می توان گفت اشاره به  آسیب هایی کلّی است که اکثر این جریانا  « با اندکی اختلاف »  با آن روبرو هستند و نیاز به دقّت و بازبینی  دارند .

1)   اکثر این جریانات به نوعی بسته  و محدودند و اکثراً راه را بر هر نوع  انتقاد و ایرادی در مورد بزرگان و اهداف و برنامه هایشان می بندند .

2)   تقدیس و تکریم شخصیّت ها و رهبران این جریانات و  افکارشان به حدّی است که هر نوع ایراد از آنان جرم و خطایی نابخشودنی به شمار می آید  .

3)  این جریانات عموماً نسبت به مسائل روز و حتّی پرسش ها و مسائلی که دین با آن ها  دست به گریبان است  بی توجّه اند( من  شخصاً تاکنون ندیده ام و نمی دانم جواب بزرگان  این گروه ها در مورد پرسش های مهمی که فیلسوفانی امثال راسل ، هیوم و ... در مورد دین و خداشناسی مطرح می کنند چیست ؟ ، البته رهبران غیر کرد برخی جریانات چون امام ابوالاعلی مودودی  به برخی از این مسائل  از دیدگاه خویش پاسخ داده اند )

4)  بیش تر این جریانات با هم نوعی تضاد و  تخاصم دارند و جدال و جدل آن ها  نیز متأسفانه  بیش تر در مورد مسائل فقهی و مسائلی چون زیارت و شفاعت و فاتحه ومراسم مولودی خوانی و...........  است.

5)   بیش تر  این جریانات  ریشه در فرهنگ قومی و ملی ما ندارد و اکثراً مسائل آنان  مسائلی و مشکلات  کشورهای  عربی  است  و بر همین اساس آنان چندان  دغدغه ی مسائل قومی و محلی ندارند. وحتی رهبران غیر کرد برخی از این جریانات حل مسئله ی کرد را به زیان اعراب می دانند؛  به عنوان مثال کسی چون یوسف قرضاوی حل مسئله ی کردستان را مساوی متلاشی شدن عرب می داند و یا مأمون الهزیبی از بزرگان یکی از این جریانات کردها را به سبب مبارزه ی با صدام مرتد می خواند .

6)  برخی از این جریانات حتّی با دستاوردهای جدید علمی بشر همچون  ماهواره ، تلفن و ...  به سبب اینکه اخلاق را دچار مشکل می کند و بی عفتّی را دامن می زند به طور کلّی مخالفند .

7)  برخی از این  این جریانات نگاهی ایدئولوژیک به دین دارند و چون ایدئولوژی ها ذاتاً دشمن ساز و دشمن ستیز ند عناد و ستیزه گری و دشمن سازی و مخالف ستیزی از برنامه های جدی آن هاست  .

8)  یکی از ویژگی های جهان جدید به قول ماکس وبر تقدس زدایی و راز زدایی از عالم است  در بیش تر این جریانات  نه تنها تقدس زدایی مذموم  است بلکه حیطه ی امور مّقدس تا حدودی است که آدمی در هر حوزه ای  که بخواهد  بحث کند به نوعی به مقدسات آن ها  توهین روا داشته است  . این تنها دین نیست که در این جریانات تقدیس می شود بلکه حتی معرفت دینی نیز مقدس است  در حالی که به تعبیر بزرگان دین شناس امروز،  معرفت دینی چون امری سیّال ، نسبی و متنوع است لازم نیست آن چنان  تقدیس گردد که راه را بر هر اندیشه و نگاه نو ی در حوزه ی دین شناسی محدود و مسدود نماید .  

9)      بسیاری از این جریانات با حرکت های مدنی در داخل کشور چون جنبش های دانشجویی ، زنان و... نه تنها ارتباط ندارند بلکه با آنان سرعناد و ستیز دارند .

10)    بیش تر  این جریان های دینی  در تولید تئوری ها و نظریه های جدید دینی ناکام و ناتوانند .

11)   این جریانات انرژی ها ی فعّال زیادی را  در جامعه مصروف خود می کنند و توجهات زیادی را به خود معطوف می گردانند   .

12)بیش تر این جریانات در مسائل عملی و نظری اهل افراط و تفریط اند و این خود با نص قرآن نیز که  می فرماید « و جعلناکم امه وسطا » مغایرت دارد .

  در پایان ذکر این نکته را  لازم می دانم که گفتمان های نامبرده علی رغم تمام مشکلاتی که دارند با توجه به اینکه  ، جامعه  ما جامعه ای دینی است و تعلیم و تربیت  در آن تحت تأثیر باورها و داوری های دینی قرار دارد و  همچنین بیش تر مردم این جوامع دیندار و یا  به تعبیر یکی از بزرگان« دین خو»  هستند   و  دین با هویت و فرهنگ و ادبیات گذشته ی ما ارتباط دارد و  حتی حرکت های سیاسی گذشته و حال ما نیز  نوعی صبغه ی دینی دارند و نهایتاً  حاکمیت سیاسی ما نیز نوعی حاکمیت دینی به شمار می رود ؛ این جریانات  در صورت اصلاح برخی روش هاو خطا های  خود  می توانند از جریاناتی که یکسره کوس  عناد با دین را  می زنند در حل بسیاری از مصائب و مشکلات جامعه ، امید بخش تر و مفید تر باشند  . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 23:54  توسط عبدالله لطیف پور  | 

در مسیر مدرسه

      بالأخره تعطیلات تابستان به پایان آمد و امروز زنگ مدارس برای سال تحصیلی جدید به صدا در آمد   .  زنگ اوّل به کلاس  رفتم و بعدد از معارفه با دانش آموزان کمی در مورد روش کار خود  با آن ها  صحبت کردم از دانش آموزان در مورد  علاقه مندی ها و نقشی  را که در  آینده می خواهند بر عهده بگیرند سوال کردم ؛ چه آرزوها و امیدها ی زیبایی دارند،  از مطالعات جنبی و فعالیت های غیر درسیشان پرسیدم ، خیلی کم متأسفانه اهل مطالعه هستند ،و بیش تر ترجیح می دهند  فیلم  و سریال ببینند  ،و تا حدودی اخبار سیاسی را ، جز چند نفری که مجلات خانواده و جزوات کنکور می خوانند  چند نفری هم گفتنند رمان می خوانند مثلاً « بامداد خمار » فتانه حاج سید جوادی و آثار فهیمه ی رحیمی و ... اکثراً در مورد کنکور و عملکرد امسال سازمان سنجش ناراضی و نگران بودند  .

      سال تحصیلی جدید برای من معنی و مفهوم دیگری دارد چون  دخترخودم نیز به سال اولی ها می پیوندد  . با توجه به  تمام دلهره ها و  نگرانی ها یی که در این آغاز سال  برای  دخترم در مورد نحوه ی درست آموزش و چگونگی رفتار مناسب  با او در محیط مدرسه دارم ، احساس می کنم امسال   بیش تر و بهتر بتوانم  نگرانی والدین دانش آموزانم را در مورد فرزندانشان درک  کنم .  

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 18:21  توسط عبدالله لطیف پور  |