گروه های مرجع کیانند ؟
یکی از وظایف نهادهای فرهنگی و اجتماعی ارائه و شناساندن الگوهای علمی و فرهنگی مطرح و قابل قبول – و نه البته تحمیلی - به مردم وخصوصاً نسل جوان و به طور کلّی الگو سازی فرهنگی است . در غياب عملکرد صائب و سنجیده ی چنین نهادهای قابل اعتمادي گاه جامعه و خصوصاً نسل جوان خود شروع به الگو سازی می کنند و هر روز گروه و دسته ای را به عنوان گروه های مرجع خود برمی گزینند وگاه در این انتخاب های خود دچار خطاها و لغزش های نیز می گردند ؛ گروه های مرجع در این سده ی اخیر در ایران مرتّب در حال عوض شدن و تغییرند ، گروه های مثل روحانیّت، دانشگاهيان ، روشنفكران سیاست مداران ، اطلاح طلبان و... هر كدام چند صباحي گروه مرجع بودند و اخیراً گفته می شود که این بازیگران و ورزشكاران – خصوصاً فوتباليست ها _ هستند که به عنوان گروه مرجع مورد نظر جامعه و خصوصاً بسياري از جوانان قرار گرفته اند .
اینکه آیا انتخاب این گروه ها از جانب جامعه و خصوصاً نسل جوان به عنوان گروه های اصلی و مرجع داراي جنبه هاي سلبي يا ايجابي بيش تري است مطلبی نیست که بخواهم در اين فرصت در مورد آن قضاوت ارزشي كنم ؛ در اين مجال روي خطاب من بيش تر با كساني است كه مي توانند در الگوسازي فرهنگي نقش بيش ترو مثبت تري را ايفا نمايند و مباني محكم و متقني را براي الگو سازي فرهنگي در جامعه مطرح نمايند . آيا واقعاً مسئولان امر از مطرح شدن چنين گروه هايي در جامعه خرسندند و خود آن ها در چنين مسئله اي دخالت دارند يا جامعه بي توجّه به خواست آن ها و بيش تر از سر عناد دست به چنين انتخاب هايي مي زند ؟ آيا رسانه اي چون صدا و سيما كه نسبت به رسانه هاي ديگر بيش ترين مخاطب را دارد خود از مسببین گرايش به چنين گروه هايي نيست ؟
عملكرد و سخنان برخي از مسئولان فرهنگي و رسانه ها نشان مي دهد كه آن ها از اين بابت هم خرسندند و هم ناراضي . فرصت هايي كه در رسانه ي ملي به اين گروه ها داده مي شود در مقايسه با فرصت هايي كه به گروه هاي همچون روشنفكران و... داده مي شود خود بيانگر جايگاه مهم تر اين گروه ها نسبت به گروه هاي ديگر درنظر برخي از مسئولان فرهنگي ماست .
امّا گويا اخيراً برخي از مسئولان از عملكرد اين گروه ها نيز كه تصور مي شد خصوصاً از حيث سياسي كمترايجاد دردسر و مشكل مي نمايند، چندان رضايت ندارند و جالب است كه در برخورد با اين دو گروه نيز رفتار مسئولان متفاوت و گاه متناقض است بنابراين ضروري مي نمايد كه رفتار مسؤلان محترم در مورد این سیاست یک بام و دو هوای خود در برخورد بامثلاً بازیکنان فوتبال و بازیگران سينما و تلويزيون مورد مدّاقه ي بيش تر قرار گیرند و روشن گردد که چه می شود که برای یک فوتبالیست حضور در میادین ورزشی غربی و جهانی غرور آفرین است امّا از حضور بازیگران فیلم و سینما در عرصه هاي هنري جهاني باید احساس ترس و ناخرسندی نمود .
سخنان اخیر وزیر فرهنگ و ارشاد در مورد هشدار به زیاده روی برخی از بازیگران مطرح سینمایی ایرانی در حضور در هالیود و.. . حاکی از نگرانی حداقل برخي از مسؤلان فرهنگی از آلوده شدن برخی از این هنرمندان _ به باور آن ها - در زمینه های اخلاقی ، اجتماعی و... است . به زعم این مسؤلان حضور در این میادین هنری می تواند برای خود این بازیگران و جامعه مشکل آفرین باشد اين در حالي است كه حضور فوتباليست ها در كشورهاي خارجي و توپ زدن در زمين آن ها و دريافت چند ميليون دلاري آن ها براي بازي در يك فصل راهميشه براي فوتبال ايران افتخار مي دانند و چندان براي مسائل اخلاقي فوتباليست ها در آن سرزمين ها نگران نيستند.؟؟؟ به راستي آيا ممانعت از حضور بازيگران و هنرمندان در عرصه هاي خارجي نوعي بي احترامي به هنر و هنرمندان نيست آيا نبايد اينان نيز مثل فوتباليست ها و ساير ورزشكاران، آزادي حضور در عرصه هاي هنري را در سطوح جهاني داشته باشند ؟
در پايان يادآوري اين نكته ضروري مي نمايد كه گروه هاي ورزشي و خصوصاً ورزشكاران زن نيز براي حضور در عرصه هاي جهاني مشكلات متعددي دارند اما در مقام مقايسه موقعيّت و وضعيّت آن ها نسبت به هنرمندان و بازيگران از برخي جهات بهتر است و آزادي عمل بيش تري دارند همچنانكه بازيگران سينما نيز نسبت به بازيگران عرصه هاي سياسي و فكري و... از آزادي عمل بيش تري برخوردارند .
