چون و چرا عدوي توست ايرا چون و چرا همي كندت رسوا
چند مدت قبل در يكي از پست هاي همين وبلاگ مطلب مختصري را در مورد يكي از آفات بزرگ مجامع و فضاهاي آموزشي و فرهنگي كشورمان يعني بحران عدم پرسش و سؤال جدّي و جديد در ميان دانشجويان و دانش آموزان مطرح نمودم و امروز برآنم تا اختصاراً در مورد طرف ديگر همين قضِيه يعني ترس و دلهره و رنجش از پرسش امّا اين بار از جانب معلّمان و اساتيد در مجامع علمي و آموزشي و دانشگاهي مختصراً چند نكته اي را بيان نمايم .
اخيراً در دانشگاه خواجه نصير دانش جويان وابسته به يكي از تشكّل هاي دانشجويي از آقاي رحيم رحيم پور ازغدي دعوت به عمل آورده بودند تادر مورداصول گرايي براي آن ها سخنراني كند و در پايان به پرسش هاي مستمعين پاسخ دهد . در جريان سخنراني ايشان زماني كه عده اي از دانشجويان وابسته به تشكل هايي ديگر سؤالاتي را در مورد موضوع سخنراني و يا موضوعات مرتبط با آن با ايشان مطرح كرده بودند ابتدا طرفداران آقاي ازغدي با دانش جويان سوال كننده برخورد مي كنند و آنان را به باد ناسزا و توهين و تحقير مي گيرند و گويا درجریان اين مراسم وقتي درگيري بين دو طرز تفكرمتفاوت در ميان دانش جويان پيش مي آيد خود آقاي رحيم پور نيز مخالفان و دانش جويان مخالف و پرسش كننده را با عباراتي موهن نظير ابله و... مورد خطاب قرار مي دهد . اكنون فارغ از چند و چون اين جريان بايد اين سؤال را مطرح كرد كه چرا بايد از شنيدن سخن و صداي مخالفان خود آزرده گرديد و به جاي مواجه با پرسش هاي آنان با دلايل قوي و متقن با شيوه هاي ديگري كه نه چندان در شأن معلمان است متوسل شد ؟
دلايل قوي باشد و معنوي نه رگ هاي گردن به حجت قوي
البته نبايد انكار كرد كه در ايجاد اين فضاهاي پر تنش گاه خود دانش جويان نيز بي تقصير نيستند همچنانكه چند سال قبل در دانشگاه تهران آن قدر در جلسه ي آقاي خاتمي هو كشيدند و فرياد زدند كه همين چهره ي برجسته ي دانشگاهي و اصلاح طلب هم كه يكي از شعارهايش « زنده باد مخالف من » كانت بود سرانجام از كوره دررفتند و دانش جويان را تهديد به برخورد و اخراج از جلسه نمودند .
باري قضيّه ي ترس از سؤال و پرسش در فرهنگ ما ريشه اي ديرينه دارد و شكستي كه تفكر فلسفي و عقل گراي ما در چند قرن قبل خورد بيش تر به خاطر همين ترس از پرسش و مواجه با سوالات جدي و بزرگ بود اين در حالي كه در برخي از كتب ديني بر اهميّت سوال و مسئله بسيار تأكيد شده است . در كتاب نهج البلاغه كه خيلي مورد استناد و استفاده ي آقاي رحيم پور ازغدي در سخنراني ها و نوشته هايشان است از قول امام علي روايت شده است كه مرتب به همراهانش مي گفتند كه در مورد هر مسئله اي كه مي خواهيد از من سوال كنيد . « سلّوني قبل ان تفقدوني يعني از من سؤال كنيد تا مرا از دست نداده ايد »
برآشفتن و طفره رفتن ازپرسش هاي پرسش گران جوان مي تواند دلايلي چون عدم شفافيت و صداقت ، بي اعتمادي به خود و ديگران كم اطلاعي ويا نا آگاهي از موضوعات پرسش هاي داشته باشد . در برابر پرسش هاي نسل جوان بايد صبور ،محتاط و شفاف بود اين نسل به خاطر دسترسي به منابع غني و عظيم اطلاعاتي مي توانند جواب پرسش هاي خود را در هر موردي به صورت كامل بيابند امّا بسياري از سوال هاي آن ها از اساتيد ويا چهره هاي سياسي و فرهنگي براي مشخص نمودن ميزان صداقت و شفافيّت و صراحت آن هاست .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 14:13  توسط عبدالله لطیف پور
|
دوست گرامي دكتر خالد توكلي در وبلاگ « پرسه در بزرگراه» در ادامه وبه نوعي تأييد نظر بزرگوارنی چون دكتر فاتح وآقاي فرهاد امين پور مطلب قابل تأملي را در مورد « سهم خواهي يا تلاش براي ايجاد فرصت برابر» قرار داده اند. نوشته ي ايشان اگرچه كوتاه است اما مقدمات و مستندات فلسفی و جامعه شناسیک قابل توجهي دارد . ايشان همچنين با توجه به اهميّت موضوع خوانندگان وبلاگش را به محاجّه و مباحثه در مورد اين موضوع فراخوانده است. در همين راستا بنده نيز به زعم و سهم خود ذكر چند نكته اي را- البته نه در مخالفت بلکه بیش تر به عنوان نوعی تشکیک در موضوع - در اين مورد ضروري مي دانم .
(1 تلاش براي كسب فرصت برابر در واقع همان سهم خواهي است كه در آن به جاي درخواست قدرت اين بار درخواست فرصت مي شود آيا مي توان بدون برخورداري امروزي از قدرت زمينه و فرصت برخورداري از قدرت را در آينده فراهم نمود ؟
(2 قبول اينكه ما فعلاً هيچ سهمي را از قدرت درخواست نكنيم به نحوي بيانگر اين است كه ما فعلاً امكان و توان كسب برخي از مناصب و ... را نداريم و بايد به ما فرصت بدهند كه ما خود راآماده تر كنيم . آيا اين خواسته به نوعي عقب گرد در خواسته ها و مطالبات قانوني و طبيعي ما نيست ؟
(3 اگر بپذيريم كه دولت اكنون آمادگي و يا نيت آن را ندارد كه سهمي از قدرت برابر را به ما بدهد آيا در چنين شرايطي حاضر خواهد بود كه زمينه ي برخورداري از فرصت هاي برابر در زمينه هاي ديگر را به ما بدهد كه ما در سايه ي آن در آينده استحقاق برخورداري از قدرت را نيز داشته باشيم ؟
(4 سخن اين بزرگواران به باور من به نحوي تكرارو تقريري ديگر از نظر برخي از برادران ديني عزيز ما است كه مي گويند فعلاً ما در كارهاي سياسي چندان دخالت نكنيم و به خودسازي بپردازيم تا شرايط و زمينه ي دخالت مستقيم فراهم گردد. آيا بايد ما منتظر زمينه سازي باشيم يا خود زمينه ها را فراهم نماييم .
(5 در اين چند سال كه قشر تحصيل كرده ي ما در سايه ي تلاش خود و فرصت هاي به وجود آمده توانسته اند به مدارج و تخصص هايي دست يابند چرا بايد درخواست حضور و نقش آفريني آن ها را در سيستم به آينده اي نامعلوم موكول كرد .
(6 تلاش براي دستيابي به قدرت و موقعيّت مشروع در نظام سياسي فعلي خواسته اي غير معقول و شوونيستي و غير اخلاقي نيست ، مگر مي توان به بهانه ي اينكه سخن از هويت متفاوت كردن احتمالاً ايجادتنش كند از طرح خواسته هاي قانوني خود ترس و دلهره و شرم داشته باشيم .
(7 قياس و تعميم روش هاي سياسي و اجتماعي كشورهاي مختلف با هم با توجه به اينكه تقديرات و فضا و شرايط سياسي و اجتماعي هر كشوري متفاوت است بر كشور ديگر چندان درست نمي نمايد چون اگر دستيابي به قدرت به آرامي و صبر و شكيبايي ممكن مي شد اي بسا بسياري از ملت هاي منطقه با توجه به سابقه ي طولاني تر مبارزه به شيوه هاي مختلف مي بايست قبل از سياهان امريكا به قدرت مي رسيدند .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 23:50  توسط عبدالله لطیف پور
|
اخيراً پاپ بنديكت شانزدهم رهبر كاتوليك هاي جهان نشستي را با رهبران اديان ديگر داشتند و در آن در مورد بحران هاي جهاني و لزوم همدلي و هم انديشي انديشمندان ديني با هم به گفتگو نشستند ، امري كه سال ها قبل مي بايست شروع مي شدو تأثير خود را بر رابطه ي ناخوشايندي كه بين اديان در جهان معاصر وجود داردمي گذاشت . هر چند عده اي برآنند اين اقدام پاپ در راستاي دلجويي از مسلمانان به خاطر اظهارات نه چندان سنجيده ي او در سال قبل در مورد دين اسلام و ارتباط آن با خشونت بود امّا دليل تغيير موضع پاپ هر چه باشد اين اقدام او در نفس خود اقدامي ارزشمند و مبارك است .
اديان علي رغم اينكه ظاهراً براي ايجاد صلح و آشتي بين انسان ها به وجود آمده اند « ما انزلنا عليك القرآن لتشقي » امّا متأسفانه با توجه به قرائت هاي متحجرانه و متعصبانه اي كه از اديان و آموزه هاي آن ها مي شود همين عامل اتحاد بخش باعث افتراق و پراكندگي فراواني نيز گشته است و بسياري از جنگ هاي كه بين فرهنگ هاي مختلف چه در گذشته و چه در جهان امروز روي مي دهد به نحوي ريشه ي ديني و مذهبي دارد بنابراين همچنانكه اديان مي توانند در ايجاد تنش ها نقش داشته باشند مي توانند در رفع و كم كردن تنش ها نيز بسيار سودمند باشندو رهبران اديان نيز به علت مقام مرجعيّتي كه دارند مي توانند در رفع سوء تفاهم ها و تخاصمات ديني و مذهبي بسيار كارساز باشند .
باور كردن به اينكه اديان مي توانند با هم گفتگو كنند و رهبران اديان مي توانند با همديگر هم انديشي نمايند خود به خود به معني باور داشتن به ديالوگ و تكثرگرايي و پلوراليسم ديني و معرفتي است و اگر رهبران اديان به جاي تكيه بر راديكاليسم ديني به پلوراليسم ديني روي آورند مي تواند اين اقدام آن ها طليعه ي ظهور يك نوع طرز تفكر و تلقي امروزي تر و انساني تر از اديان باشد . ما در جهان ها معاصر اگر بخواهيم به نحوي براي فكر و عقيده و باورهاي خود و ديگران احترام قايل شويم ناگزير از قبول نسبيت گرايي در دين و معرفت شناسي ديني و معرفتي هستيم . باور به نسبيت گرايي و تكثر گرايي اگر در حوزه ي علم و معرفت شناسي مورد پسند برخي ها قرار نگيرد همچنانكه در غرب نيز كساني چون « آلن تورن » عدم قطعيت و نسبيت گرايي را بلاي قرن مي دانند امّا در حوزه ي دين شناسي چون تنش ها و چالش ها را به حداقل مي رساند امري بسيار فرخنده و بركت آفرين است .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 18:45  توسط عبدالله لطیف پور
|
هميشه مسئولان فرهنگ و تعليم و تربيت در كشور ها و جوامع ايدئولوژيك يكي از برنامه و اهداف خود را انسان سازي به حساب مي آورند . انسان سازي به تعبير آن ها بايد بدين معني باشد كه كارگزاران تعليم و تربيت و فرهنگ در كارگاه هاي عريض و طويل انسان سازي خود موجوداتي بسازند كه داراي شخصيّت و ايده ها و افكار و انديشه هاي قالبي و كليشه اي باشند و در ساختن چنين« شي ء عجابي» خود آن متعلمان و متربّيان چندان نقش و دخالتي نداشته باشندو در بهترين حال نقش پذيران خوبي باشند « نقش با نقاش كي نيرو كند ؟ »
درست است كه انسان موجودي نقش پذير و قابل هدايت است امّا اگر در تعليم و تربيت به جاي تكيه بر پرورش و آفرينش افراد صرفاً بخواهيم آن ها را طوري بسازيم كه محصولاتي مورد پسند و پذيرش ما باشند حتي اگر در اين راه موفق هم عمل كرده باشيم امّا با اين كار خود نه تنها خدمتي به انسانيّت نكرده ايم بلكه انسان واره هاي ساخته و تحويل جامعه داده ايم .
رمان بريدا يكي از شاهكارهاي پائولو كوئيلو است كه من مطالعه ي اين رمان را به پيشنهاد يكي از دانش آموزانم چند مدتي است كه شروع كرده ام نثر زيبا و جذاب و ساده و ترجمه ي روان كتاب خواننده را به سرعت جذب مي كند و او را به دنبال خود مي كشد . در مقدمه ي اين كتاب تعبير بسيار زيبايي هست در مورد كاركرد افراد در جامعه ي خود كه به تعبير ايشان، انسان ها مي توانند « دو كاركرد در زندگي داشته باشند ، كاشتن و ساختن؛ سازندگان شايد سال ها در كار خود بمانند اما روزي كارشان به پايان مي رسد و در ميان ديوارهاي خود ساخته محصور مي شوند ... اما كساني هستند كه مي كارند ؛ اينان گاهي هنگام توفان و تغيير فصول رنج مي برند اما باغي مي سازند كه بر خلاف يك ساختمان هرگز از رشد باز نمي ايستد» .
در تعليم و تربيت و پرورش نسل جوان دنبال كردن ايده ي انسان سازي از طرف مسئولان فرهنگي و غفلت از آفرينش و رشد آزادانه ي آن ها لطمات جبران ناپذير ي را به نسل جديد وارد مي نمايد و به راستي ضروري و واجب است كه در برخورد با نسل جوان بسياري از قالب ها ، كليشه ها و معيارهايي را كه چندان مبناي ديني ، نظري و علمي ندارند ناديده گرفته شود چون حقيقتاً تلاش براي ساختن انسان هايي قالبي و پيش ساخته از نسل جواني كه سراسر شور و انرژي و نشاط است بي انصافي است چون به قول اميل شاريته « هنر معلمان تعلیم و تربیت در گرسنه كردن ذهن است نه در سير نمود ن و اشباع آن ها »
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 2:30  توسط عبدالله لطیف پور
|
گره روابط سياسي بين دو دولت ايران و آمريكا بعد از سال هاهمچنان ناگشوده مانده است در طول اين سه دهه اي كه از قطع رابطه ي سياسي بين اين دو كشور مي گذرد بارها از طرف كشورهاي خارجي تلاش هاي براي مذاكره و مصالحه بين اين دو كشور صورت گرفت امّا همه ي اين تلاش ها تا امروز ناكام مانده اند و تازه ترين تلاش هاي نيز كه از طرف دولت عراق براي شكستن اين ديوار بي اعتنايي صورت گرفت همچنان بي نتيجه مانده است . در دوران اصلاحات با توجّه به اينكه آقاي خاتمي ايده هاي زيبايي چون گفتگوي تمدن ها را مطرح كردند تصور مي شد كه ايشان بتواند اين گره فروبسته را بگشايد امّا ايشان نيز نتوانستند و جالب اينكه خود آقاي خاتمي نيز در يكي از سخنراني هاي خوددر سازمان ملل كه آن را براساس رمان دون كيشوت سروانتس ارائه دادند سران آمريكا را به قهرمان گرايي و دون كيشوت بازي متهم كردند وهمين رئيس جمهور آزادانديش و دموكرات حتي حاضر نشد كه با رئيس جمهور دموكرات آمريكا بيل كلينتون دست بدهد . بعد از به قدرت رسيدن اصولگرايان در ايران و همچنين پيروزي جمهوري خواهان در آمريكا براي بار دوم اين امكان ديالوگ ضعيف تر شد ، آقاي احمدي نژاد در يك اقدام سياسي نامه اي را كه به نوعي نصيحت نامه هم بود براي جورج بوش نوشتند و ايشان نيز بي توجه و بي اعتنا از كنار قضيّه گذشتند و نامه ي او را بي جواب گذاشتند ( اين هم كه جوابي ننويسند جوابي است ) . اينك دولت جمهوريخواه بوش به راحتي و با احترام قدرت را به دموكرات ها تفويض كرد در حالي كه هنوز هفت ماهي به انتخابات ايران باقي است و معلوم نيست آيا دراتخابات ايران نيز قدرت به جناح و شخص ديگري تفويض مي شود يا خير . امّا سؤال اساسي اين است كه آيا دولت آقاي اوباما و يا شخص ايشان مي توانند اين ديوار بي اعتمادي را بشكنند و اين دو كشور با هم وارد كفتگو و مذاكره شوند ؟؟؟
اگرچه پيروزي اوباما و سخنراني تحسين برانگيز او بعد از برنده شدن در انتخابات نشان مي دهد كه در آمريكا تحقق هر امري ممكن و محتمل است امّا اگر به موارد اختلاف سياسي بين دو كشور نگاه كنيم به نوعي در ايجاد اين ديالوگ دچار بدبيني مي شويم چون اختلافات اين دو كشور باهم بسيار اساسي و ريشه اي است .
اختلاف ايران و آمريكا به خاطر مسائلي چون فلسطين ولبنان ، حقوق بشر ، مسئله ي هسته اي ايران و حمايت هاي اين كشور به تعبير دولتمردان آمريكا از گروه هاي راديكال ديني درمنطقه و همچنين اعتراض ايران به دخالت و حضور نظامي آمريكا در خاورميانه و كشورهاي اسلامي و حمايت از اسرائيل است . هر كدام ازدولت ها اگر بخواهند به ديالوگ بپردازند بايد قدرت و توان آن را داشته باشند كه از آن خواسته هاي سياسي و اساسي خود كمي عقب نشيني و تجديد نظر كنند امّا ابرامي كه هركدام از كشورها بر سياست هاي داخلي و خارجي خود دارند خود به خود تصّور هر گونه ديالوگي را غير ممكن مي گرداند . تاكنون تمام رياست دولت هاي ايران و آمريكا نشان داده اند كه نمي توانند از آن اهداف خود عقب بنشينندو امكان ديالوگ را – كه يكي از شرايط آن عقب نشيني از برخي از خواسته ها و افكار خويش است - برقرار كنند . اما آيا واقعاً اوباما چنين توان و امكاني را خواهد داشت ، بايد منتظر آينده و عملكرد ايشان بعد از ورودش به كاخ سفيد بود ؛اگرچه پيش بيني ايجاد اين ارتباط همچنان سياه و ناخوشايند است. به نظر مي رسد بسياري از سخناني كه اوباما در هنگام تبليغات در مورد ايجاد رابطه و گفتگو با ايران زدند به نوعي حالتي تبليغي داشت و تصور نمي شود كه او بتواند نسبت به بسياري از مسائل داخلي ايران و يا حمايت از اسرائيل و ... بي تفاوت باشد و از فرداي رفتن به كاخ سفيد دخالت نظامي و سياسي خود را در منطقه بكاهد واسرائيل را تنها بگذارد و يا نسبت به مسائل داخلي ايران بي تفاوت باشد .
امروز رئيس جمهور ايران نامه ي تبريكي را كه به چاشني ارشاد و نصيحت همراه بود به رئيس جمهور منتخب مردم امريكا نوشتند بايد منتظر ماند و ديد كه واكنش اوباما به اين نامه چه خواهد بود ؟ آيا او نيز مثل بوش بي اعتنا به نامه ي او مي نگرد و اورا بي جواب خواهد گذاشت يا ..
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 21:30  توسط عبدالله لطیف پور
|
پیش نویس توافق نامه ي امنيتي بين دولتين عراق و آمريكا بالاخره بعد از چالش ها ي بسيار داخلي و علي رغم مخالفت ها و نارضايتي هاي برخي دولت ها در حال آماده شدن و ارائه به کابینه است . قطعاً در پذيرش اين توافق نامه از جانب هر دو دولت منافع خاصّي براي هر دو كشور وجود دارد . آمريكا با ماندگار شدن در عراق فرصت بيش تري مي يابد تا به مبارزه ي با گروه هاي راديكال مذهبي منطقه و يا به ادعاي خود ريشه كن كردن راديكاليسم ديني در منطقه بپردازد وزمينه را براي برقراري يك نوع دموكراسي ماندگار در عراق بر قرار كند و همچنين رسيدن به اهداف دراز مدت ديگري چون كنترل نژادزرد و ... را با تسلط و حضور در خاورميانه در نظر دارد . از طرف ديگر دولت عراق نيز چون هنوز به قوام و دوام خود چندان مطمئن نيست و در ميان سه جزيره ي قومي و مذهبي عراق هنوز اختلافاتي اساسي وجود دارد و همچنين از ترس دخالت برخي كشورهاي منطقه همچون تركيه كه دخالت او نمودي عيني يافته است و هرازگاهي به بهانه هاي مختلف از مرزهاي اين كشور مي گذرد اين توافق نامه را به نفع خويش مي داند .
در اين مجال مناط بحث مادر مورد منافع و احياناً مضار عقد اين چنين قطعنامه اي نيست بلكه بيش تر پاسخ به اين پرسشي تقديري و اساسي است كه آيا صرفاً نظارت نظامي يك كشور مي تواند براي برقراي دموكراسي ماندگار در عراق كافي باشد يا اين مهم شرايط ديگري مي طلبد ؟
رمان ارزشمند « حصار و سگ هاي پدرم » اثر شيرزاد حسن هرچند سال ها قبل از اشغال عراق و كنار نهادن ديكتاتور سابق عراق نوشته شده است اما اگر امروز آن را مطالعه مي كنيم گويي وصف الحال امروز عراق است . در اين رمان بعد از اينكه پدر ديكتاتور حصار به كمك اهالي حصار و به دست فرزند ارشد او كشته مي شود چون هنوز زمينه ي آزادي در حصار وجود ندارد و مردم به سايه ي سنگين پدر ديكتاتور عادت كرده اند بلافاصله حصار دچار آشفتگي و بي بند و باري مي شود و قهرمان داستان نيز به جرم اينكه جسارت قتل پدر را پيدا كرده بود همچنانمورد نفرت و تعقيب حصاريان است ....
محوريت كتاب ارزشمند « جامعه شناسي نخبه كشي » اثر علي رضا قلي نيز كه به آسيب شناسي شكست اصلاحات سياسي در ايران عهد قاجار و شكست نخبگان سياسي مي پردازد، بر اين اصل استوار است كه براي اجراي اصلاحات اساسي در جامعه نياز به زمينه سازي اجتماعي و فرهنگي وجود دارد چون در جامعه اي كه زمينه ي اصلاحات و دموكراسي وجود نداشته باشد و به قول اريك فروم مردم گريز از آزادي داشته باشند تلاش هاي نخبگان سياسي و نظارت هاي نظامي نمي تواند چندان كار ساز باشد .
اگر رهبران عراق بتوانند در سايه ي توافق نامه هاي امنيتي و حمايت ها ي خارجي فضايي را ايجاد نمايند كه مردم عراق خصوصاً مناطق غير كرد نشين با مفاهيم دموكراسي و آزادي و تكثر گرايي و ... آشنا شده و اين خواسته ها در وجود و باور آن ها نهادينه شود اي بسا مي تواند چنين توافق نامه هايي مفيد باشد امّا اگر چنانكه با تكيه بر قدرت و زور نظامي دول خارجي بر سر خواسته ها و مطالبات مردم سرپوش بگذارند و زمينه سياسي و فرهنگي و اجتماعي دموكراسي را در منطقه فراهم نكنند چه بسا بعد از رفتن دول خارجي دوباره اختلافات و تنش هاي سياسي شروع شود . دولت عراق بايد به سرعت در سايه ي حمايت هاي دول غربي بتواند مسائل اختلاف برانگيز و تنش زاي داخلي همچون مسئله ي كركوك و... را حل نمايد و همچنين به نوعي با گروه هاي راديكال داخلي و يا احزابي كه در نظام سياسي قبلي عراق قدرت بيش تري داشتند كنار بيايد و به نوعي دل آن ها را به دست آورد.، اگرچه ابقاي آمريكا در منطقه خود مسئله ساز است و مي تواند خود از عوامل اختلاف برانگيز جديدي بين بسياري از گروه هاي تندرو منطقه با دولت فعلي عراق باشد و نبايد فراموش كرد كه يكي از دلايل اساسي ظهور بن لادن ها و برخي احزاب راديكال ديني در منطقه به خاطر حضور نظامي آمريكا در كشورهاي اسلامي بود .
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 10:16  توسط عبدالله لطیف پور
|
مي توان از اس.ام. اس ها علاوه براستفاده هاي پورنوگرافيك بهره هاي ديگري نيز برد، چندشب قبل در حال استراحت بودم كه باصداي زنگ پيامك موبايلم از خواب پريدم ، چند نفر از دوستان زحمت كشيده و خبر پخش نشست روشنفكر و رمان نويس برجسته ي كرد، بختيار علي را كه در كشور آلمان پيرامون برخورد فرهنگ ها برگزار شده بودو از يكي از كانال ها پخش مي شد ، به من اطلاع دادند ، سر آسيمه در پاي صحبت هاي بختيار علي نشستم اگرچه چند دقيقه ا ي از سخنان او را از دست دادم و تا متوّجه موضوع مورد بحث اوشدم چند دقيقه اي طول كشيد؛ استنباط من از سخنان بختيار اين بود كه ..
1) فرهنگ ها مادامي كه زنده اند با هم برخورد دارند و در اين برخوردها ، فرهنگ غالب قهراً همان فرهنگي است كه حضور او در صحنه ي جدال بر اساس استراتژي هاي روشن و مشخص است و با فرهنگ هاي ديگر برخوردي تقابلي و تاكتيكي ندارد .
2) بختيار علي به درستي از عنوان « برخورد فرهنگ » ها استفاده كرد نه برخورد و يا گفتگوي تمدن ها و ايشان در جواب خبرنگار يكي از شبكه هاي ماهواره اي در مورد عنوان گفتگوي تمدن ها گفتند كه اين عنوان بيش تر امري غير واقعي و ايده آل است؛ چون در جهان واقعي و نه آرماني برخورد فرهنگ ها وتمدن ها- البته نه صرفاً به معني درگيري نظامي - امري محتوم است و اين قول او به نحوي ياد آور اين سخن « توماس هابز » است كه مي گويند تا زماني كه در وجود آدمي سه عنصر « جاه طلبي ، بي اعتمادي و رقابت » باشد صلح و گفتگو بي معني است. مي گويند كه در زبان آلماني ها براي صلح و مرگ يك واژه وجود دارد يعني صلح و مرگ برای آن ها یک بار ارزشی دارد . و مولانا چه زيبا اشاره می فر مایند که «هست بي رنگي اصول رنگ ها صلح ها باشد اصول جنگ ها »
3) - در مورد بحث هويت و اينكه ما بايد با يك نوع هويت مشخص و تعريف شده اي در عرصه هاي جهاني حضور داشته باشيم و فرهنگ خود و ديگري را به درستي بشناسيم قطعاً حق با بختار علي است و او در چند نوشته ي ديگر خودنيز از لزوم مشخص نمودن « ديگري » ها سخن گفته است امّا به نظرم ديدگاه ايشان در مورد دين كمي جاي تأمل دارد . ايشان هويت كردي را مستقل از اسلام مدّ نظر دارد و در يكي از نوشته هاي خود – و نه در اين نشست – تأكيد مي كند كه « اسلام ديني است در ميان كردها نه ديني براي آن ها» آيا به راستي مي توان هويت كردي را جداي از دين تعريف كرد و مثلاًصلاح الدين ها و سهروردي و شهرزوري و ... را از مواريث فرهنگ كردي خود به حساب نياورد ؟ درست است كه در زمان اين بزرگان به علت باور داشتن به تشكيل امت واحده چندان دغدغه هاي قومي و ملي گرايي وجود نداشت امّابه نظر نمي رسد حذف و انكار هويت اسلامي – كردي امثال اين افراد چندان به نفع هويت امروزي ما باشد .
4) بختيار علي تصريح كردند كه در عرصه هاي جهاني و در عصر جهاني شدن، ورود ما در بازارها و ميادين فكري ، نظري و... بايد طبق يك نوع استراتژي و برنامه ي مشخّص باشد و قهراً بايد در اين ميادين كالاهاي قابل عرضه اي نيز جهت ارائه داشته باشيم و در تمام عرصه ها مصرف كننده ي صرف محصولات فكري ، فرهنگي و اقتصادي آن ها نباشيم .
5) بختيار علي به درستي اشاره كردند كه ما كردها از حيت سياسي وفرهنگي به نوعي از فقر تئوريك رنج مي بريم چنانكه به تعبير ايشان پس از چند سده مبارزه ي نظامي و سياسي ما براي احقاق حقوق خود هنوز كتاب و مكتب سياسي محكم و متقن و قابل ارجاعي نداريم كه در دعواها ي خود به آن ها ارجاع و استناد كنيم .
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 1:21  توسط عبدالله لطیف پور
|
چند سال قبل يكي از دوستان و همكلاسي هاي شيرازي دوران دانشجويم در يكي از شماره هاي روزنامه ي شرق مطلبي راتحت عنوان « تراژدي گناه » در مورد داستان سودابه و سياوش نوشتند و در آن سعي نموده بود با استناد به برخي از نظريات و ديدگاه هاي روان شناسي حديد اثبات كند كه علي رغم باور عمومي مبني برگنه كاردانستن سودابه، امّا سياوش نيز چون تن به گناه نسپرده و به خواسته هاي سودابه جواب نداده است مقصر است. چند روز بعد از چاپ اين مطلب در يكي ديگر از شماره هاي روزنامه ي شرق، اسطوره شناس بزرگ ، دكتر فريدون جنيدي مطلب كوتاهي را نحت عنوان « تراژدي جهل » منتشر كردند و در آن ديدگاه هاي نويسنده را بي منطق ، بي اساس و نا آگاهانه و جاهلانه قلمداد كرده بود . اين روزها از شبكه ي اول سيماي ايران سريال حضرت يوسف پخش مي شود و اين چند قسمت اخير مربوط به همان دوراني است كه زليخا نيز مانند سودابه به جنون عشق نفساني گرفتار شده و مفتون يوسف مي گردد و چون نمي تواند از او كام بستاند او را دچار عذاب و عقوبت و زندان و دربه دري مي كند . غير از اين داستان داستان سلامان و ابسال نيز به روايت ابن سينا بسيار به اين قصه ديني شباهت دارد. در اين داستان سلامان و ابسال دو برادرند اما همسر سلامان به عشق ابسال دچار مي شود و بعدها كه قصد نزديك شدن به او را دارد چون ابسال تمرد مي كند مشكلات زيادي را براي او به وجود مي آورد و عاقبت در غذاي او زهر مي ريزد و ابسال را از پا در مي آورد و...
به راستي مهم ترين عامل بازدارنده ي پيامبران و پهلواناني چون يوسف و سياووش و ابسال وگیل گمش و ...از در افتادن به دام گناه چيست ؟
ظاهراً در داستان يوسف ترس از عقوبت خداوند و خيانت نكردن به خدايگان خود و در داستان سياوش وسلامان و ابسال « به روايت ابن سينا » خيانت نينديشيدن به پدر و برادر مانع انجام اين گناه ها شده است امّا در كنار اين عوامل نبايد از شرم و آزرم و حياي ذاتي اين مردان بزرگ هم غافل بود . شرم و آزرم آگاهانه يكي از ويژگي هاي انسان هاي شريف و صادق است به قول آنتوان چخوف « انسان شريف حتي در نگاه كردن به سگ خود نيز با شرم و آزرم می نگرند » امّا در جهان امروز به قول « قانع »
بي حه يايي باوه ئه مرو قور به سه ر داكا حه يا كه نده لان سه ر به ر ز و شاده خوي بشاريتوو چيا
در جهان امروز اگرچه زيستن و تقليد از الگوه هاي رفتاري بزرگاني چون پيامبران وپهلوانان و.... غيره براي عموم تقريبا غير ممكن است و به جاي اخلاق ديني گرايشات اخلاقي ديگري چون؛ اخلاق علمي ، اخلاق ماركسيستي ؛ اخلاق تكاملي و... رواج دارد امّا باز نشان دادن و معرفي رفتار و كردار اين بزرگان به شيوه هاي هنري مي تواند در بهبود بسياري از رفتارهاي ناهنجار اجتماعي و اخلاقي در جامعه جلوگيري كند . شايد جوان امروز نتواند پيامبرانه و يوسف آسا زندگي كند اما رفتار و اخلاق صائب و صحيح اين مردان بزرگ اگر به صورت هنري نموده شوند مي تواند جهت حركت را به آن ها نشان دهد .
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 0:42  توسط عبدالله لطیف پور
|
طاهره ي صفارزاده را من چندان دقيق و عميق نمي شناسم ، مطالعه ي من در آثار او محدوداست به كتاب« سفر پنجم» او و چند شعر ديگر ايشان و هم چنين شعرهايي كه از او در كتاب هاي درسي آمده است و نقد و نظرهايي كه اساتيد بزرگواري چون علي محمد حق شناس و شمس لنگرودي و سيد علي صالحي در مورد كارهاي او انجام داده اند .
طاهره ي صفارزاده مثل همه ي شاعران و هنرمندان موافقان ومخالفاني دارد ، مخالفان او بيش تر بر جنبه هاي مذهبي و ديني و سياسي اشعار او ايراد مي گيرند و هم چنين به عضويت او در برخي از نهادهاي دولتي در آغاز انقلاب و مناصب و مدارجي كه بعد از انقلاب در ايران كسب نمودند ، خرده مي گيرند و او را شاعري انقلابي ، حكومتي ووابسته به قدرت قلمداد مي كنند . امّا طرفداران و موافقانش فارغ از گرايشات سياسي او به قدرت تخيل و تعقل و آفرينش هاي زباني و ادبي و نيز بر سادگي زبان و بيان و صميميت و ظرافت شعر او نظر دارند؛ همان صميميتي كه فروغ مي گفت « همه مي خواهند فاضلانه شعر بگويند ، كسي نمي خواهد صميمانه سخن بگويد » . صفارزاده فقط مترجم قرآن به زبان انگليسي نبودبلكه بايد تأثير قرآن را در تار و پود شعر او ديد ، همچنانكه حافظ نيز فقط حافظ قرآن نيست بلكه قرآن در عمق وجود او خانه كرده و هرچه حافظ كرده است همه از دولت قرآن است .
صبح خيزي و سلامت طلبي چون حافظ هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم
برشعر صفارزاده بسياري از عناصر زيبايي آفرين ادبي كه در قرآن موجود است نقش بسته است وتأثير عناصري چون تمثيلي و قصوي بودن قرآن و شگردهاي طراحي قافيه و كوتاهي آيات بر شعر اوكاملاً مشهود است . شعر صفارزاده شعري است كه درخدمت تفكر و انديشه است و نه در خدمت اميال نفساني و جسمي و اسافل اعضا .
صفارزاده هم مثل بسياري از شعراي ادب فارسي شاعري است كه دو دوره ي فكري دارد؛ او در آغاز شاعري معترض و عصيان گر بوده است اما بعد از انقلاب و در دوران كهولت از آن طغيان هاي فكري ، شعري و انديشگي او كاسته شده است و در سايه ي ايمان ديني به اطمينان دروني بيش تر ي دست يافته است. هر چند كه او همواره خود را اهل مذهب پرسشكاران مي دانست .
« اهل مذهب پرسشكارانم / اسكندر گرفت / يا تو تقديم كردي / دشمن خريد / يا تو فروختي ؟
صفارزاده اين اقبال را يافت كه عمر بلندي داشته باشد و مثل بسياري از شعراي زن گذشته همچون رخشنده ي اعتصامي « پروين » و فروغ و مهستي گنجوي و رابعه ي بنت كعب و ژيلا حسيني و .. در اوان جواني داس دروگر مرگ به سراغش نيايد بلكه فرصت اكمال خود را بيابد .
من اگرچه خود همچنان بانوي اول شعر فارسي را فروغ فرخزاد مي دانم امّا بي توجهي به شعر شاعران زن ديگر را به سبب وجود شعرا و شاخص هاي بزرگ ادبي بي انصافي مي دانم و به نظرم هرگز نبايد از شاعران متوسط و حتي ضعيف جامعه نيز به كلي غافل بود چون اين قاعده اي كه مي گويند « چونكه صد آمد نود هم پيش ماست » حداقل در مورد شعرا صدق نمي كند و حتي شعراي ضعيف و متوسط نيز در روند شكل گيري ادبيات يك ملت تأثير دارند و ضروري است كه شعر آنان نيز مورد مدّاقه قرار گيرد .
طاهره ي صفارزاده هرچه گفت و هرچه بود امّا هرگز اهل ريا و مداهنه نبود بلكه شاعره اي طاهره بود واز اهالي اقليم شعر و شاعران به قول سپهري « وارث آب و خرد و روشني اند » اينك كه او از سفر پنجم گذشته و به سفر آخر رفته است ، يادش را بايد گرامي داشت .
شعر زير بخشي از شعر بلند« سفر هزاره » اوست كه آن را به ياد دكتر علي شريعتي سروده است.
در انتهاي دره ي مه / سكوي ابر مي چرخد / سكوي ابر/ ابر نهان كننده و بارنده / ابر گلوي كيست كه مي بارد / ما كيستيم / ما در هزاره ي چندم هستيم / باران بلور پرسش را / از تپه / از فلات / بالا بايد برد / صداي نبض تو بيدارست ....
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 16:45  توسط عبدالله لطیف پور
|
هر سال در آبان ماه با توجه به اينكه يكي از درس هاي سال سوم دبيرستاني ها ادبيات نمايشي و داستان « گاو » غلام حسين ساعدي است فيلم « گاو » داريوش مهرجويي را به كلاس مي برم و با دانش آموزانم به تماشاي آن مي نشينيم . اگرچه در آغاز بيش تر دانش آموزان به علت عادت كردن به فيلم هاي رنگي و لوكس و پرهزينه ي جديد چندان رغبتي به ديدن آن ندارند امّا بعد از توضيحاتي در مورد درون مايه ي فلسفي- روان شناسي فيلم و ديدن نماهاي زيباي آغازين فيلم ،كم كم با آن ارتباط برقرار مي كنند و در پايان بسياري از آن ها مسحور بازي بازيگران و درون مايه و فضاي فيلم مي گردند و آن را فيلمي تحسين برانگيز مي دانند .
فيلم گاو فيلمي است با درون مایه ای دهقاني و روستايي و تأثير تفكرات ماركسيستي كه در آن زمان ايدئولوژي غالب بود هم برنويسنده و هم بر كارگردان آن كاملاً مشهود است . در اين فيلم و در ده خبري از مدرنيته و ماشين نيست ،منبع درآمد مردم همچنان كشاورزي و دامپروري و اقتصادشان تك محصولي است .« مشدي حسن» قهرمان داستان تنها يك گاو شير ده دارد امّا وقتي براي عملگي به شهر مي رود در بازگشت خبر تلخ مرگ گاوش را به او مي دهند .« مشدي حسن» كه شديداً از حيث مادي و روحي وابسته به آن گاو است اين خبر تلخ او را ديوانه و الينه مي كند ودر پايان فيلم مي بينيم كه روح گاو در جسمش حلول كرده و خود احساس مي كند گه گاو مشدي حسن است و....
اين فيلم را اگر با آثاري چون «ماتريكس برادران واچوفسكي و يا برخی آثار هيچكاك و فورد كاپولا و يا حتي بسياري از فيلم هاي فمينيستي دهه ي هشتاد ایران » مقايسه كنيم در ظاهر نسبت به آن ها خيلي ضعيف مي نمايد هرچند بسيار كم هزينه تر و ساده تر است ، امّا درون مايه ي قوي فيلم در عين سادگي خيلي كم تر از اين فيلم هاي پرهزينه و پرزرق و برق نيست .
به نظر من اين فيلم از جهات سياسي ، روان شناسي ، فلسفي ، اجتماعي و مردم شناسي قابل تأمل است . هرچند جنبه ي فلسفي – روان شناسيك فيلم به علت تحصيلات ساعدي در روان پزشكي و مهرجويي در فلسفه از ساير جنبه ها قوي تر است . از حيث سياسي فيلم به نوعي منعكس كننده ي اوضاع نابسامان روستاييان در دهه هاي پنجاه شمسي است ، در روستا هنوز برق نيست و هيچ نمادو نشانه ي نوگرايي مشاهده نمي شود ،اصلاحات ارضي پهلوي نتوانسته است در افزودن در آمد كشاورزان چندان مؤثر باشد وهيچ گونه حمايت دولت به كشاورزان از حيث بيمه و .... ديده نمي شود و آنان ناگزير بايد براي عملگي به شهر بروند . از لحاظ روان شناسي فيلم از مسخ و اليناسيون وفتيشيسم سخن مي گويد.همين وابستگي شديد به چيزي كه عاقبت انسان را از خود تهي مي كند. در همين زمان دكتر شريعتي از مسخ انسان به كمك ماشين در شهرها سخن مي گفت اما در روستاها مسخ شدن از جهتي ديگربود . مهم ترين درون مايه ي فلسفي فيلم را مسائلي چون « بن بست و مرگ » تشكيل مي دهد امّا از حيث مردم شناسي و جامعه شناسي نيز فيلم در نشان دادن تيپ هاي مختلف شخصيّت ها موفق است و برخي عادات روستائيان چون همدلي ، سادگي و كنجكاوي نسبت به سرنوشت همديگرو... را نشان مي دهد .
گاو مشدي حسن قرباني دسيسه ي گروهي از مردمان ولنگار « بلوري » ها مي گردد و چالش خود اين طبقات مستضعف با هم در فيلم معني دار است مگر نه اينكه « سخت ترين جنگ در عالم جنگ زندانيان و هم بندها با هم است »
اگرچه فيلم را از جهات تكنيكي و ميزانسن ها و دكوپاژ ونور و صدا و... برخي از اهل نظر موفق نمي دانند امّا بازي به يادماندني بزررگاني چون » ، جمشيد مشايخي ، نصيريان ، دولت آبادي و خصوصاً عزت ا... انتظامي » اين كمبودها را مي پوشاند و براي بيننده ي غيرفنّي اين كمبودها چندان مشهود نيست
در اين اين فيلم به خوبي نشان داده شده است كه افراد الينه شده در جامعه ي خود جايگاهي ندارند و سرانجام مشدي حسن را نيز از ده خود كشان كشان به سوي شهر مي برند دقيقاً مانند قهرمان داستان مسخ كافكا « گرگور سامسا« كه بعد از تبديل شدن به حشره ، خود خانواده ي او طردش مي كنند امّا برخلاف نمايش نامه ي كرگدن « اوژن يونسكو » كه در آن مسخ شدن عموميت مي يابد و انسان ماندن و سالم ماندن به سخره گرفته مي شود .
فيلم گاو در دهه هاي پنجاه تا هفتاد سه دوره جزو ده فيلم برتر ايران بوده است و هنوز براي انسان امروز نيز سخن هاي براي گفتن داردهرچند بايد به فهرست فيلم هاي برتر ايران ، آثار دهه ي هشتادشمسي و كارهاي قبادي، ميلاني، بيضايي ، مخملباف ها و ... را افزود.
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 17:26  توسط عبدالله لطیف پور
|
اگر چه اكبر گنجي را بسياري به خاطرسابقه ي مبارزاتي و آثار قلميش در داخل و خارج از كشور مي ستايند امّا سخنان و اظهار نظرهاي اخير ايشان در مورد قرآن ، حكايت از تغييرات اساسي در نگرش و بينش وي دارد ، امري كه گنجي به خوبي استعداد آن را دارد . اظهارات جديد ايشان در مورد قرآن اولاًاز يك طرف به نوعي بوي عناد و ستيز بانفس دين و خصوصاً دين اسلام را دارد و از طرف ديگر حاكي از عدم شناخت كامل گنجي به قول دكتر مهاجراني از « زبان قرآن» و مجازات و متشابهات و ظرافت هاي قرآن است و شايد عدم اطلاع از اينكه سخنان جنجال برانگيز اوتكرار و تقريري ديگر ازهمان شبهاتي است كه زماني خاورشناساني چون پتروشفسكي و... آن ها را در مورد قرآن و سيره ي پيامبراسلام مطرح نمودند و انديشمندان بزرگي چون مصطفي حسيني طباطبايي در اثر ارزشمند خود « نقد آثار خاورشناسان » و تا حدودي در كتاب « خيانت در گزارش تاريخ »آن ها را با زبان و بياني روشن پاسخ داده اند . اكبر گنجي اينك كه ازنعمت آزادي و همچنين زيستن درجهان آزاد برخوردار است حق دارد و مي تواند كه در مورد هر مسئله اي آزادانه بينديشد و بنويسد امّا اگر بخواهد در لباس يك فرد متديّن و يك روشنفكر ديني چنين اظهار نظرهايي بنمايد قطعاً در حوزه ي دينداري و روشنفكري ديني چنين چالش هاي با متن كتاب مقدس مسلمانان چندان جايز نيست مگر اينكه از ساحتي برون ديني به چنين انتقاداتي بپردازد بنابراين عمل اودر صورت داشتن باورهاي ديني بيش تر به عمل همان فردي مي ماند كه به قول مولانا بر شاخه ي درختي ايستاده بود و داشت بن آن درخت را قطع مي كرد. به راستي آيا كسي مي تواند معتقد به آسماني و وحياني بودن قرآن باشد در حالي كه ديدگاه هاي مطرح شده در قرآن را در مورد مسائل مختلف ناصحيح بداند .؟
اگر هدف گنجي از سخنان اخيرش نقد نگرش كساني باشد كه به جامعيّت قرآن و متون ديني در مورد تمام علوم بشري همچون « فيزيك ، شيمي ، بيولوژي و... » باور دارندو يا نقد نظرات كساني باشد كه تئوري ها و نظريات جديد را بر آيات قرآن تطبيق و تحميل مي كنند چنانكه زماني طالبوف «عالم ذر» را كه در تفاسير به آن اشاره شده با « جهان مولكولي » مقايسه مي نمود،صد البته در اين موارد ايشان مي توانند محق باشند ؛ هر چند در نقد اين نگرش ها و انتظارات از دين نيزسخن ايشان تازه نيست و سال ها قبل از گنجي، عبدالكريم سروش در مقاله ي « دين حداكثري و دين حداقلي » به آسيب شناسي چنين نگرش هاي افراطي در مورد متون مقدس ديني پرداخته اند. به راستي قصد گنجي از چالش با مهم ترين گنجينه ي ديني مسلمانان چيست ؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 20:22  توسط عبدالله لطیف پور
|
بالاخره تحريم آسمان شكست و امروز بارش باران زيباي پاييزي سيماي افسرده ي شهر را مطّرا نمود ، هميشه وقتي اين فضاي باراني و معنوي را مي بينم به ياد شعر «باران » پزشك خوش ذوق و شاعربزرگ دكتر مجدالدين ميرفخرايي مي افتم و ناخودآگاه چند بيت از شعر او را كه هنوز درخانه ی اول ذهنم باقي است زمزمه مي كنم .
باز باران/ با ترانه / با گهرهاي فراوان / مي خورد بر بام خانه / يادم آرد روز باران /گردش يك روز ديرين / خوب و شيرين .....
خوشحالي مردم شهر را مي توان در سيماي آن ها و در صحبت هايشان ديد هرچند متأسفانه غير استاندارد بودن بسياري از خيابان ها و كوچه ها باعث مي شود همين بارش هاي زيبا مشكلاتي را براي مردم به وجود آورد و عيش و وجد كوتاه آنان را نيز منغّض گرداند .
در جوامعي كه اقتصاد مردمانش بر پايه ي دامپروري و كشاورزي است كمبود باران و خشكسالي مي تواند فاجعه ي بزرگتري باشد كه همه را اعّم از شهري و روستايي و دهقان و غير دهقان شامل شود به قول فرخي يزدي
برسر خوان خواجه پندارد كه باشد ميزبان او نمي داند كه خود مهمان دهقان است و بس
واقعاً تحمل تحريم از زمين و آسمان براي مردم ما سنگين است اينك كه اين تحريم شكسته است بايد خوشحال و خوشنود بود و به شكستن تحريم هاي ديگر نيز اميد وار ماند .
+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 12:38  توسط عبدالله لطیف پور
|
پوپر فيلسوف شهير غربي زماني گفته بود كه « كساني كه در سياست و طبابت وعده هاي بزرگ مي دهند شارلاتان اند» امروزه متأسفانه در جهان سياست چه درغرب و چه در شرق بسياري از سياستمداران براي رسيدن به قدرت و يا حفظ آن و براي كنترل و يا اقناع افكار عمومي ناگزيرند كه به مردم خود دروغ گفته و با وعده هاي بزرگ بسياري ازكمبود هاو ضعف های خود را پنهان نمایند . جورج بوش رئيس جمهور آمريكا يكي ازاين دولتمردان است . هرچند نمي توان موفقِّيت او را در بسياري از عرصه ها ي داخلي و خارجي و كنترل بحران هاي سياسي و طبيعي كه آن كشور با آن روبرو شد ، انكار نمود امّا ايشان در محقق ساختن بسياري ازوعده هاي بزرگي كه داده بود و همچنين درحلّ بسياري از مسائل و مشاكل داخلي و خارجي كشور خود علي رغم برخورداري از توان سياسي ، اقتصادي و نظامي فراوان دولت آمريكا تا به امروز همچنان ناكام مانده است . ايشان با تكيه برقدرت و اقتدار بي نظيري كه كشور ابر قدرت آمريكا دارد،وعده هاي بزرگي چون « ايجاد صلح دايم بين فلسطيني ها و اسرائيل ، ريشه كن كردن تروريسم در خاورميانه، نابودي كامل القاعده ، كنترل برنامه هاي هسته اي ايران و خلع سلاح كامل كره ي شمالي و... » داده بود، امّا تا به امروز در محقق ساختن اين وعده ها توفيق چنداني نيافته است .
حل بسياري از مشكلات سياسي با تكيه بر پول و زور دقيقاً مانند اين است كه با تكيه بر امکانات پزشکی موجود وعده ي درمان امراض صعب العلاجي را داد که هنوز علم طب از مداوای آن ها عاجز است بنابراين همچنانكه درمان چنين امراضي در مدتي كم و با تكيه بر امكانات موجود هرگز نمي تواند چندان چاره ساز باشد ؛ تكيه بر زور و نظامي گري هم نمي تواند در جهان جديد چندان مفيد واقع گردد .
امروزه گروه هاي راديكالي چون طالبان ، القاعده و ... با هر مشرب و نگرشي كه داشته باشد در خاورميانه موجوديت و قدرت دارند و نسبتاْ ازحمايت گروه هایی از مردم و برخي از كشورها ی منطقه نيز برخوردارند. سياست سركوب و نابودي اين گروه ها كه بيش تر بعد از حادثه ي يازده ي سپتامبر در دستور كار دولت بوش قرار گفت هنوز بعد از سال ها نتيجه ي چنداني نداشته است .
بسياري از دولتمردان وسناتورهاي آمريكايي خصوصاً در اردوگاه دموكرات ها سال هاست كه نسبت به نگرش و روش ميليتاريستي بوش در حل مسائل خاورميانه بدبينند و پيشنهادهايي را در رابطه با مذاكره ي مستقيم اين كشور با ايران و اخيراً طالبان و... مطرح نموده اند؛ هر چند اين پيشنهادها بدواً از جانب جمهوري خواهان چندان جدِّي گرفته نمي شد امّا اخيراً در اردوگاه جمهوري خواهان نيز زمزمه هايي در مورد پيشنهاد مذاكره با طالبان و دعوت آن ها به مصالحه و مذاكره شنيده مي شود.
آمريكا براي حل بحران خاورميانه دو راه بيش تر ندارد ؛ يا اينكه بايد با تمام قدرت نظامي خود و با اعزام نيروهاي بيش تر به اين منطقه در صدد ريشه كن كردن گروه ها و دولت ها مخالف خود برآيد و يا اينكه با تكيه بر ديپلماسي و گفتگو و به رسميّت شناختن تمام گروه هاي سياسي و ديني منطقه حتّي راديكاليست هاي اسلامي با آن ها وارد مذاكره شود و از آن وعده هاي بزرگي كه داده بود كمي بكاهد و عنان عظمت خود را اندكي فروكشد . قهراً روش نخست براي بيش تر كشورهاي جهان و خود دولت آمريكا نيز مي تواند خطرناك و پرهزينه باشد و بيم به راه افتادن جنگ جهاني ديگري نيز وجود خواهد داشت هرچند با توجّه به قدرت بي نظير نظامي آمريكا موفقيّت نظامش در اين جنگ مسلّم خواهد بود و دولت ها ي مخالف او نيز به شدّت آسيب خواهند ديد .
امّا در صورت عدم لجاجت طرفين دعوا بر خواسته هاي خود به نظر مي رسد روش مصالحه و مذاكره بسيار كارسازتر و مفيد تر باشد. بنابراين هم دولت ها و گروه هاي راديكال در خاورميانه بايد قدرت سياسي و نظامي آمريكا را باور كنند و با دم شير بازي نكنند و هم آن كشور نيز بايستي موجوديت و نفوذ گروه هايي چون حماس ، القاعده و ... را بپذیرندِ اگرچه روش آن ها را در بسيار ي از موارد نپسندد و آن را با منافع آمریکا در تضاد ببیند بنابراین بهتر است دولت آمریکا به جای تكيه بر نظامي گري بيش تر بر فعاليّت هاي فرهنگي در منطقه تكيه نمايد و برای استقرار آزادی و دموکراسی در منطقه که گویا خواست رهبران و دولتمردان آن هاست بیش تر بسترسازی کنند .
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 13:34  توسط عبدالله لطیف پور
|