تبليغاتX
ساحت نگاه

ساحت نگاه

فرهنگی. ادبی. دینی

به بهانه ی سال نو

    چند ساعتي به پايان سال قديم و آغاز سال جديد خورشيدي نمانده است . در شهر علي رغم وجود تمام گرفتاري ها و مشكلات، امّا مردم  -  هر چند نه چندان دروني و عميق  -  با شادابي و خوشحالي به استقبال سال جديد مي روند و هركدام به نوعي اين خوشحالي خود را نشان مي دهند.  ازبعد از ظهر  روز سه شنبه آتش در شهر به صورت متناوب و متفاوت مشتعل است و صداي ترقّه ها و پرتاب نورافكن ها و وسايل دست ساز ديگر گاه تا پاسي از شب به گوش مي رسد . قرار است امروز  در سقّز مراسم نوروز به صورت جمعي برگزار شود ، اميدوارم اين مراسم به خوبي و خوشي برگزار شود و ختم به خير گردد .  سال گذشته  از جهات مختلف اقتصادي ، سياسي و...  سال خوبي نبود و حتّي طبيعت نيزبر ما چندان مهربان نبود و آسمان بر زرع و نخيل بخيلي مي نمود . تحريم هاي مكّرر اقتصادي و تهديدات خارجي و ترس از بخل مجدد آسمان  مردم را دچار واهمه و  نگراني كرده است.  چند ساعت ديگر به قول حضرت حافظ با اقبال كُله گوشه ي گل نخوت باد دي به پايان مي رسد و صبح اميد كه در زير پرده ي غيب معتكف بود خود را نشان مي دهد و كار زمستان به پايان مي رسد . دكتر شريعتي در يكي از آثار خود مي نويسد كه در بسياري از جوامع شرقي  مردم  گذشته گرا ، حال ستيز واميد به آمدن  مسيحي در آينده دارندو از « اكنون » خويش  كه خود  سرچشمه ي گذشته ها و آينده ها ي نيك هم هست  بي خبرند  .  اگرچه  متأسفانه چشم انداز آينده به هيچ وجه روشن نيست و پشت سر هم خستگي تاريخ است   امّا در اين لحظات بهتر آن است كه  به قول سهراب سپهري در  «حوضچه ي اكنون»  آب تني كنيم و به خاطر حسرت بر گذشته ها و اميد به آينده ها حوضچه ي اكنون زندگي خود را مكّدر ننماييم . معمولاً ايرانيان در هنگام  سال تحويل دعايي را مي خوانند و از خداوند مي خواهند همچنانكه او  تدبير شب و روز و تحولات در طبيعت را دارد ، حال و وضعيت فعلي و جاري  آن ها را نيز  به بهترين شيوه  مديريّت و متحول گرداند. ما نيز در اين ساحت و ساعت از خداوند مي خواهيم كه حال و احوال مردم ما را از جهات مختلف به سوي خير و نيكي متحوّل فرمايند و در سعي و تلاش مردم براي ايجاد اين  تحول با دست خود آن ها را يار ي نمايند . در پايان سال جديد را به همه ي هم ميهنان و ميهمانان نوروزي و هميشگي  اين كلبه ي درويشانه  تبريك مي گويم و براي همه  از درگاه خداوند سال و حالي نيكو و آينده اي روشن مسئلت مي نمايم .                                                                                                                                                             

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 12:50  توسط عبدالله لطیف پور  | 

زمان مقدس

   در جهان باستان و در جهان اساطير برخي از زمان ها و مكان ها به قول « ميرچا ايلياده » مقدّس و اهورايي اند . در ايران يكي از اين زمان هاي مقدس نوروز و ديگري چهارشنبه سوري است .  چهارشنبه سوري از رسم هاي ديرينه در ايران باستاني  است . در اين روز مردم به دلايل مختلف آتش ، آن سپند جاويد را بر مي افروزند و به دور آن شادماني مي كنند . آتش را بر مي افروزند كه از عناصر و آخشيجان برتراست ؛ يار و ياور آن ها در دوران سخت سرمايي زمستان بوده است و نيز به سبب آن كه آتش وجود و ماهيّتي اهورايي و سپند دارد . در مورد اينكه چرا در روز چهارشنبه اين مراسم برگزار       مي شود هنوز دلايل متقني وجود ندارد و هر آنچه را نيز كه اسطوره شناسان گفته اند همه بر گمان بوده است . زنده ياد ،دكتر ملك مهرداد بهار، اسطور شناس بزرگ معتقد است كه  عدد چهار نماد چهار فصل سال است و برخي نيز برا ين باورند كه چون چهارشنبه در ميان اعراب نحس بوده است ، ايرانيان اين روز را عيد گرفته اند و گويا منوچهري شاعر هم به اين مطلب اشاره نموده است . واژه ي« سور »  نيز در اين تركيب به معني جشن و شادماني است .  در هر صورت در گذشته شادماني ها ، جشن ها ي  ايرانيان به نوعي با آتش  مرتبط بوده است و وجود سه آتشكده ي بزرگ با نام هاي آذز برزين ، آذر گشنسب و آذر فرنبغ كه هر كدام نماد طبقاتي از مردم آن جامعه  بودند، خود به نوعي روايتگر اهميّت آن در ميان ايرانيان باستان بوده است . بعد از اسلام چنانكه مي دانيم به علّت ورود فرهنگ جديد ، خود به خود برخي از آداب و سنت هايي كه مربوط به اديان قبلي بودند براي مدتي كم رنگ شدند و به قول طبري با تولد پيامبر در اكثر آتشكده ها «آتش بمرد » اعراب كه حاملان دين جديد به ايران و برخي ديگر از نقاط عالم بودند علي رغم توصيه هاي پيامبر و قرآن به فاتحان سرزمين هاي جديد مبني بر احترام گذاشتن به سنت ها  و عرف هاي آن جوامع  « خُذّ العفَو وأمُر بالعُرف . قرآن كريم »  امّا با اين وجود با برخي از سنت ها و اعتقادات مردم مناطقي را كه فتح مي نمودند در افتادند و در جهت منسوخ نمودن آن ها اقدام نمودندو هنوز هم عده اي برخلاف توصيّه ي پيامبر با برخي از اين سنت ها مقابله مي كنند و حتي برگزاري مراسم نوروز و چهارشنبه سوري وبسياري از عرف و سنت هاي ديگر را حرام  مي دانند. 

    گفتيم چهارشنبه سوري به نوعي مرتبط با آتش است و آتش از عناصر برين است و چنانكه در اساطير يوناني آمده است ،آتش را پرومته از خدايان مي ربايد و به ميان مردم مي آورد هرچند به علّت اين گستاخي سال ها آزار و شكنجه مي بيند . باري با تمام زيبايي خاصي كه مراسم چهارشنبه سوري و نوروز و ... دارند امّا بالاخره اين شادماني ها ي موقتي هم با فرارسيدن تاريكي شب و خاموش شدن آتش ها به پايان مي رسند و روزهاي عادي و جدّي زندگي شروع مي گردند .

   در عرفان ايراني نيز« آتش »  اهميّت و ارزش والايي دارد امّا با اين تفاوت كه روشن نمودن آن در طبيعت چندان آن ها را به وجد نمي آورد و چنگي به دل آن ها نمي زند  ، عرفاي ما  آتش را به سراچه ي دل هاي خود مي آورند و گرماي آن آتش در سينه ي آن ها هميشه مشتعل است و آن ها را به وجد و پايكوبي وا مي دارد . مولوي از آتش گرفتن دل خود سخن مي گويد « دگر باره دلم آتش گرفته است     رها كن تا بسوزد خوش گرفته است    » و حافظ هم چه زيبا در مورد خاموش نشدن آتش در سينه و دل خود براي هميشه سخن مي گويدوتأكيد مي كند احترام او در ميان خاص و عام و مسلمان و غير مسلمان و از جمله در ميان زردشتيان به خاطر آن است كه آتش در نيستان دل او هرگز خاموش       نمي گردد .   «  از آن به دير مغانم عزيز مي دارند     كه آتشي كه نميرد هميشه در دل ماست » به راستي اين عرفان ايراني – اسلامي چه ارزشمند و غني است كه در خود حتّي سنت هاي پيشين و پيشينيان ما را با تغييراتي زيبا و دروني كردن آن ها در درون خود حفظ و ذخيره  نموده است .

   در خاتمه اميدوارم آتش و سور چهارشنبه سوري ،سراي سرد و افسرده و  زمستاني دل های همه ما را گرم و مسرور گرداند و در چند روز آينده و سال هاي آتي شاهد برگزاري هر چه با شكوه تر نوروز در ميان همه ي ايرانيان باشيم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 20:18  توسط عبدالله لطیف پور  | 

پروین شعر ایران

    امروز در تقويم رسمي ايران سه مناسبت مهم هست ، روز ميلاد پيامبر به روايت اهل تشيع ، روز بزرگداشت حلبچه و روز بزرگداشت پروين اعتصامي . در مورد ميلاد پيامبر در چند پست قبل به حسب توان خود مطلب مختصري  را نوشتم چون ما  اهل تسنن بر اين باوريم كه  ميلاد  پيامبر در 12 ربيع الاول بوده است و نه در هفدهم  و همچنين پست قبلي ياد و افسوس و دريغي است برزخم هاي  عميق حلبچه ي شهيد و دريغم آمد كه از پروين اعتصامي آن شاعر بزرگوار ادب فارسي هم كه اين روز به بزرگداشت او نيز اختصاص يافته است  يادي نكرده باشيم .

     پروين اعتصامي قطعاً در تاريخ ادبيات ايران  ودر ميان شاعران زن ايراني جايگاه ويژه اي دارد. شهامت حضور او در ساحت مردانه ي فرهنگ ايراني قابل تقدير است همچنانكه بلوغ فكري و نبوغ شعري ايشان نيز قابليّت تحسين و تقدير دارد .  

 اگرچه برخي شعر پروين را شعري مردانه مي دانند و معتقدند كه عناصر زنانگي در آن كم است امّا با اين وجود با مطالعه ي دقيق اشعار ايشان متوجّه خواهيم شد كه سراينده ي اين اشعار يك زن است ، يك زن كاملاً اجتماعي و اهل درد و شكست . مناظرات ايشان يكي از شاهكارهاي او در حوزه ي شاعري است . مناظراتي كه در آن دو طرف دعوا هر كدام سعي در به اثبات رسانيدن خود و اثبات حقانيت خويش دارند . پروين جامعه ي عصر خويش را سرشار از انواع و اقسام تضادها و تعارض ها مي بيند ، تضادها يي كه نه تنها حركت آفرين نيستند بلكه سعي در حذف و انكار هم دارند  د . پروين قهراً شاعري نوگرا نيست امّا نگاه او نسبت به بسياري از مسائل اخلاقي و اجتماعي  خالي از صبغه ي نوگرايانه هم نيست . بسياري از مناظرات او مرتبط با زندگي زنانه و محيط هاي زنانه است كه از آن ميان مي توان به مناظره ي « نخ و دوك ، سير و پياز ، نخود و لوبيا و... اشاره كرد . پروين نيز مانند بسياري از شعراي زن ديگر شاعر ششكست است و مهم ترين شكست زندگي او شكست در ازدواج او بود . ايشان به تعبير خود او از جمعيت گلزار جز خار نصيببي نيافت و مشتري لعل دل افروز وجود او جزسفلگان نبودند .

              اي لعل دل افروز تو با اين همه پرتو          جز مشتري سفله به بازار چه ديدي  

  در پايان  توجّه شما خوانندگان محترم را به دقّت در  مناظره  « سير و پياز » ايشان جلب مي كنم و به نظرم اين مناظره از اين جهت قابل توجّه است كه در جامعه ي كنوني ما هم  كم نيستند افرادي كه علي رغم گنديدگي و تعفّن فكري خويش ديگران را به كج فكري و كوتاه نظري متهّم مي كنند و عيب هاي خود را زير بغل نهاده و هنرها را بر كف دست مي نهند .  

        سير يك روز طعنه زد به پياز           كه تــــــــو مسكين چقدر بدبويي

        گفت از عيب خويش بي خبري           زان ره از خلق عيب مي جويي

         گفتن از زشت رويـــــي دگران           نشود باعث نكــــــــــــــو رويي

        تو گمان مـي كني كه شاخ گلي            به صف سرو لاله مــــي رويي

        خويشتن بي سبب بزرگ مـــكن           تو هــــــــم از ساكنان اين كويي

يادش گرامي باد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 13:34  توسط عبدالله لطیف پور  | 

پرونده ي باز يك نسل كشي

   1) پرونده ي رژيم مخلوع بعثي عراق در برخورد با ملّت كرد آن قدر سياه و حجيم است كه پرداختن به تمام زوايا و جزئيّات آن سال ها  طول مي كشد و به سادگي مختومه نمي گردد همچنانكه اگر براي عاملان اين جنايت بزرگ تاواني تعيين گردد بايد يكسره بر جريده ي رحمت قلم نسخ و ابطال  كشيده شود  .

2)  اگر چه در تاريك خانه ي تاريخ بر سر بسياري از جنايات ضد بشري  خونخواران سرپوش گذاشته شده است امّا حلبجه را تاريخ نمي تواند فراموش كند همچنانكه خوارزم و بخار و رم و هيروشيما را بعد از جنايات چنگيز ها ، هولاكو ها و نرون ها و...

3) حلبجه را هنرمندان ما در تابلوها و عكس ها و دوربين هاي خود ثبت كرده اند همچنانكه شاعران در اشعار خود . فلسطين را آيندگان در سروده هاي محمود درويش مي جويند همچنانكه حلبجه را در فريادهاي شيركو بي كه س

4)  شهيدان حلبجه مثل بسياري از شهداي عالم مويه و مرثيه مي خواهند همچنانكه جسم مطهر شان  به كفن و شستن احتياج ندارد ؛ مگر نه اينكه كفن را بر جسم مردگان مي پوشانند و اينان شهيدند و شهيد هميشه شاهد و ناظر و حاضر است و مگر خون مقدس شهيدان  به تعبير مولانا از آب پاك تر و خالص تر نيست ؟ خون شهيدان را ز آب اولي تراست .

5) به باور من آن چه بيش از همه روح سبز شهيدان هميشه جاويد  حلبجه را خوشحال مي كند تلاش هايي است كه اولاً در راستاي جلوگيري از ضايع شدن و پايمال شدن خون آن صورت مي گيرد  و در ثاني اتّخاذ روش هايي است كه در سايه ي آن از وقوع تراژدي هاي وحشتناكي چون حلبچه در كردستان  جلوگيري مي كند .  

6)   ياد و خاطره ي  هزاران لاله ي سوخته و  به خون خفته ي حلبجه شهيد را گرامي مي دارم . 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 4:24  توسط عبدالله لطیف پور  | 

تفاوت از زمين تا آسمان است

     سال ها قبل زنده ياد دكتر علي شريعتي در شكايت  از عدم درك واقعي پيام و كلام خود  اظهار نظر جالبي داشتند كه اين بيان ايشان مصاديق ديگري نيز غير از خود دكتر شريعتي دارد.   مضمون سخن شريعتي اين بود كه در برابرمنطق و بيان ايشان ، عده اي در خارج از ايران و در جهان تسنن به علت شيعه بودن سخنان او را انكار و تحريم مي كردند و در داخل كشور هم او را  به سني گري متهم مي كردند. آقاي خاتمي هم در يكي از نوشته هايشان به اين مسئله اشاره نموده اند و خود را از اين نظر- من مظلوميت را براي اين حالت  نمي پسندم چون اگر مظلوميتي هست مربوط به نگرنده است نه نگريسته -  با شريعتي مقايسه كرده اند به اين صورت كه در داخل كشور او را به براندازي متهم مي كنند و در خارج از كشور و در ميان بسياري از گروه ها ي سياسي واپوزسيون و دولت هاي مخالف  نيز او را به نداشتن تفاوت با ساير كانديداها و گروه ها و جناح هاي سياسي منتسب مي كنند . در حالي كه نه ماهيت شريعتي سني گرايي و شيعه ي غالي بودن بود و نه  شخصيّت خاتمي در براندازي و يا يكساني با ساير كانديداها مشخّص و تعريف    مي گردد . بدون شك خاتمي با ساير كانديداها متفاوت است امّا هرگز ايشان ادعاي براندازي را نداشته اند  و اين را نه هرگز خود ادعا كرده است و نه اطرافيان ايشان؛ همچنانكه اگر واقع بينانه و منصفانه هم نگريسته شود خاتمي با كانديداهاي ديگر هم نه تنهايكسان بلكه قابل مقايسه هم نيست   . اين عدم يكساني را هم مي توان در شعارها و نظريات ايشان ديد و هم در عرصه ي عمل و فعاليت هاي مختلف فرهنگي، اقتصادي و سياسي ايشان .  در عرصه ي سياست خارجي سه شعار عمده ي خاتمي ، بحث گفت و گوي تمدن ها ، تنش زدايي و ائتلاف براي صلح بود و در   عرصه ي داخلي هم  تلاش ايشان معطوف به برقراري آزادي و مردم سالاري و برقراري جامعه ي مدني و عدالت اقتصادي و اجتماعي  بود . ايشان در هر دو عرصه فعاليت ها چشم گيري داشتند ولي قطعا توفيق تحقق همه ي شعارها و وعده هايش را به دلايلي نيافتند امّا علي رغم دست نيافتن كامل ايشان به اهداف بزرگ و مهم خود با اين وجود  در عرصه ي داخلي هم آمارهاي موجود اختلافات وضعيت اقتصادي ايران را در دوران ايشان با ساير دوره ها به خوبي نشان مي دهد .

 نظامي عروضي سمرقندي زماني كه در مورد اوج و صميم قدرت نصر بن احمد ساماني  سخن مي گويد  خيلي زيبا مي نويسد كه در دوران ايشان « ملك بي خصم بود و روزگار مساعد و خزاين آراسته »  و اگر منصفانه به قضاوت بنشينيم چنين وضعيتي به صورت نسبي در دوران آقاي خاتمي هم  حاكم بود  . امّا سوال اساسي اين است كه چه مي شود كه با وجود قابل اثبات بودن تمام ادعاهاي فوق امّا باز عده اي از يكساني كانديداها و احياناً ترجيح برخي از آن ها بر آقاي خاتمي سخن مي گويند . اگر حساب كساني كه خواهان بر اندازي اند و يا كساني را كه منفعت آن ها در عدم همراهي با اصلاح طلبان واقعي است ، جدا كنيم واقعاً وجدان هاي بيدار و بي طرف در اين مورد چگونه مي انديشند ؟  آيا واقعا ما فكر كرده ايم كه هزينه ي كنار رفتن خاتمي از انتخابات براي ترقي و تعالي سياسي و اقتصادي كشور و برقراري دموكراسي در جامعه چقدر زياد خواهد بود ؟ اميدوارم كه با تغافل و تجاهل چشم بر واقعيت ها و تفاوت ها نبنديم واين يك  روزنه ي اميد را نيز يكسره با دست خود مسدود نكنيم .                        

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 14:14  توسط عبدالله لطیف پور  | 

محمد، پيامبري كه از نو بايد شناخت

   عنوان فوق نام كتابی است از نويسنده ي رومانيايي « كنستانتين ويرژيل گئورگيو » كه ذبيح ا... منصوري آن را به فارسي برگردانده است . اين كتاب فارغ از محتواي آن كه بسيار تجليل آميز از پيامبر اسلام نام مي برد همان عنوان زيبايي آن مي تواند موضوع بحث ها ي مختلف و متفاوتي باشد و آن هم بدين علت است كه به نوعي از ضرورت  بازشناختن سيماي معنوي و سياسي و اخلاقي پيامبر سخن رفته  است . در مورد پيامبر اسلام و شأن و عظمت و مقام او سخن كم گفته نشده است و در ادبيات ما تا اوان دوران مشروطه بسياري از شعرا در شروع ديوان ها ي شعر خود بعد از ستايش يزدان به نعت و ستايش وي نيز پرداخته اند و از مقام او تمجيد و تجليل كرده اند . بعد از مشروطه و در اواخر قرن نوزدهم  ، روشنفكران ،اديبان  و برخي از شعراي ايراني كم كم با انديشه هاي مغرب زمينيان  كه در آن هنگام در اوج انديشه هاي الحادي به سر مي بردند، آشنا شدند و خود به خود تحت تأثير اين باور هاي الحادي قرار گرفتند . بسياري از متفكران اوليه ي ايراني وقتي با غرب و پيشرفت هاي علمي و معرفتي آن ها آشنا شدند راز ترقي و تعالي آن ها را در علم گرايي و پشت كردن به معنويت مي دانستند بنابراين به سوداي رسيدن به آن تعالي و ترقّي آن ها نيز كوس مخالفت با دين و معنويت را زدند و مهم ترين علت عقب ماندگي جامعه ي ايراني را به خاطر غلبه ي باورها و داوري هاي ديني دانستند و در نتيجه به صورت مستقيم و غير مستقيم با مطرح كردن تفكرات غربي و يا احيانا پان ايرانيستي به مخالفت و چالش با دين پرداختند و در اين ميان ساحت دين اسلام به صورت جدي و شخص نبي مكرم اسلام به صورت كم رنگ تر ي مورد هجمه قرار گرفت و آثار مكتوب مختلفي نيز در اين زمينه به رشته ي تحرير درآمد كه از مهم ترين و جدي ترين و متأخرترين  اين كتاب ها بايد از كتاب بيست و سه سال علي دشتي ياد كرد كه در آن با استفاده از روش مغالطه و استناد به روايات و منابع غير صحيح انواع تهمت ها و افتراها را به ايشان نسبت دادند  . در مغرب زمين نيز نگاه انديشمندان و متفكران آن ها نسبت به دين اسلام و شخص پيامبر اسلام بسيار متفاوت و متنوع بود . اگرچه نگاه بسياري از  اسلام شناسان غربي  شرق شناسانه بود امّا در اين ميان برخي از آن ها نيز قضاوت هاي نسبتاً صائب و صحيحي هم نسبت به اسلام و پيامبر آن داشتند و حداقل نابغه بودن و مديريت والاي او را ستوده اند . هرچند در چند دهه ي اخير متأسفانه ما شاهد نگاه هاي مغرضانه اي از جانب برخي از رسانه ها و شخصيّت هاي غربي هستيم كه اين اقدام آن ها هم به باور من بيش تر واكنش در برابر اقدامات ناصواب گروه هايي است كه تحت عنوان و لواي دين اقدامات ناصوابي را  انجام مي دهند و از اين طريق از دو جبهه ي متفاوت به دين و پيامبر اسلام لطمه مي زنند .

   در سالروز تولد اين مرد بزرگ ، نخست تولد ايشان را به همه ي دوستدارانش تبريك مي گويم و در ادامه به يك مورد از فضايل بي شمار ايشان اشاره كرده و پايان سخن را نيز به نقل چند بيت از  « نالي »  شاعر بزرگ كرد كه در مورد شان والاي پيامبر اسلام  است اختصاص مي دهم .

پيامبر و نوگرايي : علي رغم اينكه دين يكي از مشخصه هاو مهم ترين عنصر  جوامع سنتي است امّا خود پيامبر ان انسان هاي سنتي  نبوده اند . بسياري از پيامبران براي مخالفت با باورهاي ناصواب عصر خويش قيام كرده اند و در زمينه هاي مختلف طرح هاي نوي در انداخته اند همچنانكه ابراهيم در برابر باورهاي نادرست پدرش قدعلم كرد و ساز مخالفت مي زد تا جايي كه پدرش او را تهديد به رجم مي كند « لان لم تنته لارجمّنك » و پيامبر اسلام هم بسياري از باورها ي غلط اعراب را زير سوال بردند و فرهنگ ديگر ي را جايگزين كردند . امروزه متآسفانه خيلي از كساني كه فعاليت هاي بشر دوستانه انجام مي دهند و يا فرضا از حقوق زنان و... دم مي زنند در نخستين اقدام به سراغ دين و شخص شخيص پيامبر اسلام مي روند در حالي كه اگر ما سيره ي ايشان را و افق زماني فعاليت هاي پيامبر را در نظر بگيريم مي بينيم كه ايشان بسيار بيش تر از اين افراد  در جهت كنار گذاشتن سنت هاي غلط زمان خود  اقدام كرده اند . براي مثال در مورد زنان ايشان به زنان اعتبار و ارزشي ديگر بخشيدند حداقل ده نوع ازدواج غلط و عجيب و غريب را كه در ميان اعراب مرسوم بود مانند « نكاح المقت يا زناشويي با زور ، نكاح الشغاريا مبادله اي ، نكاح الخدن يا ازدواج دوستانه ، نكاح الجمع يا ازدواج همگاني ، نكاح الرهدكه ازدواج دسته جمعي بود و نكاح الاستبضاع كه زناشويي براي باردار ي بود و...     » منسوخ كرد و هم چنين در سرزمين جاهلي عرب كه سرشار از كينه و دشمني و نفرت بود از گذشت و اخلاق و محبت و انسان دوستي و... سخن گفتند . با كمال تأسف امروزه كساني در جاي اونشسته اند و ادعاي پيروي از سيره ي نبوي را دارند كه نه تنها متأسفانه در مسير او نيستند بلكه حتي  كساني را كه خواهان دنباله روي از ايشان باشند را نيز به بيغوله و بيراهه مي كشند  و جاي تأسف است كه امروزه ضعيف ترين و نامناسب ترين منبع براي شناختن پيامبر اسلام و دين ،اخلاق و روش و منش بسياري از  مسلمانان است.

    « ئه ي ساكيني ريازي مـــــــــــــه دينه ي مونه ووه ره    

    لوتفي بكه بفه رموو : مــــــــــــــه دينه ي منه و ، وه ره         

    عه رشي به رين كه دائيره ه يه ره و زه مــــــــــه ركه زه   

     فه رشي زه مين به عه رسه يي ته يبه موجه و هه ره ....

    « نالي » كه وا سه گي سه گي ئه و مه رز و بوومه يه  

     ئه مما سه گي موعه  لله مي بي ده نگ و بي وه ره »                                                

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 15:0  توسط عبدالله لطیف پور  | 

تجلیل زن و تکریم انسان

1)  امروز در يكي از دبيرستان هاي دخترانه وقتي وارد كلاس شدم ديدم تابلو را با جملات و نقش هاي زيبايي در مورد روز زن آراسته بودند و بساط نقل و پذيرايي مختصر دانش آموزي هم به مناسبت اين روز بزرگ  فراهم بود . قطعاً  به عنوان يك معلم وقتي با كلاس ها و دانش آموزاني روبرو مي شوم كه اين چنين  اهل درد و درك اند  خيلي احساس خرسندی و اميدواري مي كنم چون آن هايي كه تجربه ي معلمي دارند مي دانند كه ناخوشايند ترين و كشنده ترين كلاس ها و محيط ها  ،محيط ها و كلاس هايي هستند كه در آن ها  با افرادي روبرو شوي كه نه اهل درس بلكه اهل درد و درك نباشند  و در دام يكساني و روزمرگي  گرفتار آمده باشند .  به قول مهرداد اوستا  « از درد سخن گفتن و از درد شنيدن      با مردم بي درد ندانم كه چه دردي است   »  خوشحال شدم كه حداقل برخي از دانش آموزانم درد ها و مشكلات و اختلافات را درك مي كنند ، از تبعيض رنج مي برند ، حقوق انساني خود را مطالبه مي كنند و خواهان يكساني و برابری در حقوق و نظرها و فرصت ها هستند .  وقتي از دانش آموزان در مورد مطالباتشان  مي پرسم بسياري از آن ها از تبعيض نگرانند . تبعيضي كه از خانواده شروع مي شود و بعد وارد قوانين جامعه مي گردد . آن ها بيش تر از «فعل مجهول»  به قول سيمين بهبهاني والديني رنج مي برند كه در خانه بين دختر و پسر اختلاف قايل اند . چند سال قبل يكي از بهترين دانش آموزانم كه رشته ي تجربي مي خواند  مي ديدم كه نسبت به كنكور دغدغه ي چنداني ندارد وقتي علت را پرسيدم ايشان  مي گفتند پدرم به من گفته حتي اگردر  بهترين رشته ي دانشگاهي  هم قبول شوي من اجازه ي خروج از شهر را به تونمي دهم . مطالبه ي  ديگرآن  ها هم حذف نگاه تبعيض آميز به آن ها در سهميه بندي دانشگاهي بود و هم چنين بحث حجاب و اجبار در نوع پوشش و ...

2)  مطالبه ي حق و آن هم نه با روش باطل يكي از وظايفي است كه هر انساني بايد بسته به وسع و توان خود در راه آن تلاش كند . اين كار البته در درجه ي نخست مستلزم شناخت حق و حقوق است و در مرحله ي بعد مستلزم اتخاذ روش هايي درست براي رسيدن به آن حقوق و هم چنين شناخت  درست عوامل و موانعي است كه رسيدن به آن حقوق را دشوار و غير ممكن مي كند . در جامعه ي ما گاه ديده مي شود كه برخی  از  فعالين حقوق زن هنوز تصور چندان صائبي از حقوق خويش ندارند و وقتي مطالبات آن ها را مي نگري متوجه مي شوي كه بسياري از اين مطالبات را مي توان در قالب رسيدن به حقوق مردانگي قلمداد كرد و يابرخي از آن ها در روش مطالبه ي حق مشكل دارند و با اتخاذ روش هاي احساسي و ايدئولوژيك براي خود دشمن سازي مي كنند. از مهم ترين خطا هاي كه گاه  برخي از تشكلات زنانه  و .... در مورد حقوق و مطالبات زنان  انجام مي دهند چالش جدّي آن  ها با دين عموماً و دين اسلام علي الخصوص  است و قطعاً  اين گروه ها با اين اقدام خود  در نخستين قدم خود را با رقيبي بسيار قدر و بزرگ و قوي روبه رو مي بينند كه شكستن آن بسي دشوار و هزينه بردار است . اين گروه ها ريشه ي  تمام مصايب و مشكلات خود را در درون دين مي بينند و چون خود قرائتي ايدئولوژيك از حركت خود دارند دين را هم در قالب ايدئولوژي مي بينند و با چهره ي ايدئولوژيك دين كه انصافا ً خيلي هم دشمن ستيز است  مقابله مي كنند . بديهي است در خلال اين مجادلات نه چندان ضروري نخستين گروهي كه متضرّر مي شوند همين كساني هستند كه خواهان يكساني در مورد نگاه ها و فرصت ها هستند . شايد فقه اسلامي  در مورد حقوق زنان و برخي حقوق ديگر كمبودها و نارسايي هاي داشته باشد  امّا براي رفع اين اختلافات راه درست در افتادن با اصل دين و خصوصاً دين اسلام نيست . خود اصول فقه هم ظرفيت ها و راه هايي را براي تغيير دادن برخي قوانين دارد كه بايدآن ها  را شناخت و ازآن  مسير عبور كرد و بسياري از حقوق و تكاليف را با معيارهاي امروزي حقوق بشر تطبيق داد و يا حداقل نزديك نمود و اين كار البته از طريق طرح مباحثي چون قرائت هاي جديد از دين و بحث هرمنوتيك و.... ممكن و ميسور مي گردد  .

3)   يك بار يكي از اساتيد بزرگوار ما ، دكتر محمد حسين بيات ، خاطره ي زيبايي را در مورد  سخن گفتن از حقوق زنان در يكي از فضاهاي مرد سالارانه تعريف مي كردند  كه با ذكر خاطره ي ايشان  اين مطلب را به پايان مي رسانم.  ايشان مي فرمودند كه چند سال قبل براي تدريس به يكي از كشورهاي عربي- دقيقا نمي دانم عراق فرمودند يا اردن يا جاي ديگر -  رفته بودم كه يك بار در كلاس در مورد حقوق زن و ... بحثي مطرح شد . ايشان مي فرمودند در آن كلاسي كه من بودم شديداً روحيّه ي مردانه حاكم بود و من اين بحث را مطرح كردم كه اتفاقاً علي رغم تصوّر عمومي،  اسلام اگر به  زنان  بيش تر از مردان توجه نكرده باشد كم تر عنايت ندارد . گفتم و استدلال كردم كه در دين به اين خاطر خداوند قبل از پسران دختران را مكلف مي كند و در سنين پايين تر  بر دوش آن ها تكليف مي گذارد چون معتقد است كه  دختران  زودتر از پسران  به عقل و درايت و بلوغ   مي رسند وبه همين خاطر خداوند زودتر از پسران آن ها را مكلف مي كند .  تكليف هميشه نشانه ي عقل است و خداوند بر دوش انسان ناسالم و ناقص و ... تكليف نكرده است . ايشان مي فرمودند كه دانش جويان در برابر استدلال من چندان مقاومتي نكردند امّا چند مدت بعد زمينه هاي اخراج من از آن كشور عربي فراهم شد و من به جرم بيان اين واقعيت در ميان اعراب اخراج شد م .

4)    در پايان اين روز بزرگ را به همه ي كساني كه براي كرامت و شرافت انسان تلاش مي كنند ودر جهت  رفع تبعيض بين زن و مرد قدم بر مي دارند تبريك مي گويم و اميدوارم كه جامعه دي ما روزي به جايي برسد كه انسان احترام داشته باشد چون متاسفانه در جامعه ي ما علي رغم اين فرموده ي خداوند كه مي فرمايند « ولقد كرّمنا بني آدم »  امّا انسانيّت و آدميّت  را چندان ارزش و اعتبار و بهايي  نيست ومردان هم تكريم نمي شوند . 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 20:14  توسط عبدالله لطیف پور  | 

آنجا كه طنز به هجو مي گرايد .

  1) اگرچه در فرهنگ ديني و اسلامي، مسلمانان از پرداختن  به سخنان غير جدي همچون « هزل ، هجو ، طنزو...  »  منع شده اند و بزرگاني چون امام محمد غزالي  تعليم آن را  به كودكان به خاطر تأثير منفي بر شخصِت آن ها منع كرده اند  اما با اين وجود ادبيات ايران مشحون از آثاري است كه  در مايه هاي غير جدي نوشته شده اند . قرآن كريم به عنوان مهم ترين منبع و منشور  اخلاقي  و حتي ادبي مسلمانان آنان را از پرداختن و ورود به اين وادي ها منع كرده است . يكي از افتخارات قرآن فصل بودن و جديت و غير هزل بودن آن است   « و ما هو بالهزل »  در اين كتاب مستطاب سخن طنز شأني ندارد و هجو هم جز چند مورد و از جمله سوره ي  (المسد) آن جا كه زن ابولهب  ملامت مي گردد ديده نمي شود  . امّا در ادبيات ايران چنانكه اشاره كرديم  اكثر شاعران بزرگ فصلي از آثار خود را به نوشته هاي غير جدّي اختصاص داده اند . اگرآثار شاعران بزرگي چون مولانا ، حافظ ، سعدي ، عبيد زاكاني و.... را كه خود به نوعي رجال دين هم بودند مورد مداقه قرار دهيم،  خواهيم ديد كه كلام آنان سرشار از سخناني است كه در مايه هاي هجو، هزل و طنز  نوشته شده اند.  به نظر مي رسد هدف بزرگاني مثل مولانا و بسياري ديگر از شاعران از استفاده ازاين شيوه هاي سخنوري  به خاطرآن بوده است كه بتوانند از اين طريق بر افرادي كه جديّت برآن  ها اثر نمي گذارد تأثير بگذارند بالاخره به قول نشاط اصفهاني    

     « طاعت از دست نيايد گنهي بايد كرد       در دل دوست به هر حيله رهي بايد كرد  »

مولانا نه تنها طنز را باوردارد بلكه هزل را نيز كه ظاهراً هدفي جز خندانيدن مردم ندارد مي پسندد و معتقد است كه مخاطب آگاه حتي هزل ها را جدي مي گيرد، همچنانكه ناهلان سخنان جدي را هم به سخره مي نگرند  .   « هزل ها جد است پيش عاقلان       جدها هزل است پيش جاهلان »

 2)  در اصطلاح ادبي طنز نوشته اي است كه هدف آن اصلاح مخاطب است ، سخني خنده آور اما نيش دار و هجو سخني است كه در آن به شخصيّت افراد حمله مي شود براي مثال يكي از شعراي كرد ما در هجو شاعر ديگر به مادر او اين چنين بي حرمتي مي كند . 

   « نشويد گر در آميزد به آب دجله جيحون را      زشهوت دامن آلوده ي .............. خاتون را »

و هزل نيز سخني است صرفاً براي خندانيدن مردم و خندانيدن مردم هم البته هنر كمي نيست و سعدي هزل در سخن  رامانند نمك غذا مي داندو مي گويد « الهزل في الكلام كالملح في الطعام »

در ميان اين سه نوع ادبي قطعاً هجو زشت ترين و وقيح ترين ژانر ادبي است چون در آن حرمت ها و حريم افراد و شخصِت ها  شكسته مي شود ودر نتيجه به توليد و ايجاد كينه ، دشمني و نفرت مدد مي رساند .   

  3)  چند شب پيش يكي از شبكه هاي خارجي،  مصاحبه اي را با هادي خرسندي( اصغر آقا ) طنز نويس موفّق مقيم خارج از كشورداشتند كه اين برنامه و مصاحبه  در نوع خود برنامه ي قابل توجّهي بود . قطعاً در طنزامروز و معاصر  ايران حضورو تأثير  هادي خرسندي را نمي توان ناديده گرفت  همچنانكه ابراهيم نبوي و بسياري ديگر از طنز نويسان ديگر را هم كه جلاي وطن كرده اند نمي توان انكار كرد . اين طنز نويسان به خاطر تنفّس در فضايي آزاد  قدرت و فرصت آن را دارند كه از بسياري از خط قرمزها و حريم ها بگذرند و به راحتي با بسياري از مفاهيم  تابو شده  بازي كنند . .ابتدا مجري برنامه از هادي خرسندي خواست كه طنز را تعريف كند و در مورد تفاوت هاي آن با هزل و هجوسخن بگويد كه هادي خرسندي گريزي رندانه زد و با زبان طنز خود در مورد قضيه ي مرغ و تخم و مرغ و اينكه چه ربطي به مرغ دارد كه  ابتدا مرغ بوده يا تخم مرغ وبيان اينك رسالت مرغ فقط تخم گذاشتن است و لاغير و ديگران بايد در مورد تقدم وجودي مرغ يا تخم مرغ سخن بگويند، به نوعي  خود را از دادن پاسخي مستقيم ودقيق نجات دادند و البته خيلي ادبي تر و هنري تر نظر خود را نيز ابراز نمودند  . به نظرم اين ديدگاه به نوعي بيان طنز آميز و تقريري ديگر از همان نظريه ي  « مرگ مؤلف » رولان بارت است .

   هادي خرسندي داراي تجربه ي چندين دهه نويسندگي در حوزه ي طنز نويسي است و داراي نوشته هاي بي شماري در اين زمينه است .خرسندي را هم به جهت سابقه و قدرت و قدمت در طنز نويسي  امروزه مي توان«  پير دير طنز ايران »  ناميد.

  4) با تمام اهميّت و ظرافت هايي كه آثار خرسندي دارند امّا ايرادها ي  هم در برخي زمينه ها دارند جدي ترين ايرادي كه مي توان به آثار خرسندي گرفت اين است كه ايشان در بسياري از نوشته هاي خود پا را از دايره ي طنز بيرون برده و وارد عالم هجو و توهين مي شوند بنابراین بسیاری از طنز های خرسندی نه تنها خواننده را نمی خنداند و خنده ای تلخ بر لب او نمی نشاند بلکه او را پرخاشگر و بدبین و منفعل می کند و در دل او بذر انتقام و خشونت را می افشاند . در هجوهاي سياسي خرسندي ويژگي هاي همان هجو هاي انقلابي شاعران عهد مشروطه مثل فرخي يزدي و  ميرزاده ي عشقي خصوصاً در قطعه ي «جمهوري سوار » او ديده مي شود . سياست  خرسندي معمولاً چنين است كه هنگامي كه  از سياستمداري در ايران خرسند نيست نه با زبان طنزبلكه با وهن و هجو بدترين و برنده ترين هجاهاي خود  را در حق او مي نويسيد .ناگفته پيداست  كه به همان ميزاني كه آثار ايشان از طنز به سوي هجو تمايل پيدا مي كنند از ارزش اخلاقي ، انساني و ادبي آثار ايشان  كاسته مي شود . با اتخاذ اين روش از جانب خرسندي شايد عده اي به خاطر جسارت او از توليد چنين آثاري خرسندباشند امّا به باور ما اين چرخش به نفع طنز خرسندي و طنز ايران نيست ؟سخن آخر اينكه اگر حتي بپذيريم كه هجو داراي فوايدي نيز هست امّا هرگز نمي توان فوايد آن رابا ميزان كينه ، نفرت و عداوتي كه بر مي ا نگيزد هم سنگ دانست  . اي كاش طنز نويسان ما فقط طنز مي نوشتند و با ورود به ساحت فحاّشي و هجا گويي ارزش آثار ادبي و هنري خود را كم نمي كردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 2:23  توسط عبدالله لطیف پور  | 

ئه م نیشتمانی ئازاره مامه ریشه ی شیعری ئه وی

   عنوان فوق بخشي از يك شعر شاعر بزرگ كرد « شيركو بي كه س » است . در باره ي شعر و فكر شيركو بي كه س و جايگاه و پايگاه ايشان در شعر كردي  گفتني ها فراوان است و ضرورت بحث و گفتن بيش تر هم در مورد آن  وجود دارد  امّا من امروز از جهتي ديگر به سير شعر و فكرايشان نگاه مي كنم  . لابد همه مي دانيم كه شيركو يكي از حماسي ترين و سياسي ترين شاعران كرد است و در عين حال داراي سبك و شيوه ي مشخص فردي و شخصي هم در حوزه ي شعر كردي هست . ايشان را بايد علاوه بر شاعري به خاطر منش انساني و آزادي خواهي و صراحت بيان هم ستود . واكنش و  استعفاي ايشان از پست  وزارت فرهنگ بعد از توقيف يكي از روزنامه ها در هنگام وزارت ايشان  ، حركتي بود كه تاريخ ما هرگز آن را فراموش نمي كند . شيركو درهنگام استيلاي ديكتاتوري بعث  با سلاح قلم به مبارزه برخاست و شعرهاي آتشين زيادي را در جهت دعوت و تشجيع مردم به مبارزه سرود . يكي از كتاب هاي شعر ايشان كه مربوط به آن دوران است كتابي است تحت عنوان « من تينويه تيم به گر ئه شكي . من عطشم با آتش فرو مي نشييند » بعد ازسقوط رژيم بعث و چند سالي قبل از آن ، امّا شعر شيركو حال و هوايي ديگري يافت  . دغدغه ي شيركو اين بار حماسه سرايي به شيوه هاي پيشين  نيست اين بار « مامه ريشه ي » ايشان شعرناب  است  . شيركو در سايه ي آزادي به وجود آمده رخت خود را از شاخ به باغ كشيده و شعرهاي ديگري در زمينه هايي چون طبيعت ، زن ، زيبايي و ... دارد . اين تغيير نگرش نسبت به سياست و مبارزه  البته كه امر پسنديده و مقدسي است و شيركو به خوبي اين نكته را درك كرده كه  نوع مبارزه تابع شرايط است و  فقط يك شيوه و روش ندارد ، آري كودكان شعر شيركو زماني در نقاشي هايشان تفنگ را بر دوش پداران و قهرمانانشان  مي بستند   اما شايد امروز در دفترهايشان خورشيد و ماه و گل و ستاره هارا نقّاشي مي كنند . به قول خود شيركو در برابر نسيم آزاد ي باغ بايد بودن و در برابر گردباد استبداد شاخ.

   اگرچه تقدير تاريخي كردستان ايران و عراق تا حدودي به هم شبيه بوده است  امّا امروزه وضعيت كردها در عراق با كردهاي ايران متفاوت است . كردها در عراق داراي يك حكومت فدرالي هستند و حاكميت كردستان را خود در دست دارند و زبان كردي زبان رسمي آن هاست و آن ها نه تنها در سيستم سياسي دخالت دارند بلكه رياست جمهور آن كشور هم كرد است اما در كردستان ايران متأسفانه هنوز هم خواسته ها حداقلي است  وهنوز هم بايد حتّي براي اتنتصاب يك  استاندار كرد انتظار كشيد و  دريغ خورد . به راستي اين سرزمين آزار ديده ي ما امروز چه نوع شعر و ادبياتي را  مي خواهد ؟ در كردستان عراق كه خوشبختانه حماسه ها به غزل بدل شدند و به قول سهيل محموددي « حماسه چون به غزل ختم مي شود زيباست »  اما سهم ما كه هنوزاز تمام تلاش ها و حماسه هايمان   جز باد و« هيچ از اميد و فردا در مشت » نبوده است، چه خواهد بود ؟  براي آينده  از چه راهي بايد برويم و شعر وهنر و ادبيات مان بايد منادي چه نوع زيستن و فعاليتي باشد ؟

   بسياري از اديبان ما امروز  در مرز بين حماسه و غزل ايستاده اند نه ياراي دل كندن از شاخ حماسه ها را دارند و نه دل و دماغ  رفتن به باغ غزل را ،  در اين موقعيّت  رفتن به سوي  هر كدام از اين شرايط هزينه بردار است « ئه گر بليم باران رومانتيكه / ئه گه ر بليم خيابان  قه تاره كان جيم ئه هيلن  « رضا علي پور »    به باور من در اين شرايط  يكي از مهم ترين رسالت هاي ادبيات ما دعوت مخاطبان خود به تفكر و انديشيدن عميق و به تبع آن دعوت به عمل صحيح و صواب فرهنگي و سياسي است  امري كه غياب آن را در شعر و ادبيات كردستان ايران به وضوح مي بينيم . دعوت مردم خود به طغيان و يا به خوش باشي  و عشرت ويا به بي معنايي و پوچ گرايي وياس و دلمردگي و...  از مهم ترين درون مايه هاي شعر و ادبيات اين روزهاي  ماست .آيا بهتر نيست ادبيات ما منادي دعوت به انديشه و شناخت باشد  و اين ايستايي مرگ آور را به پويايي و حركت تبديل نمايد . ما بيش از همه از فقر فكري و تئوريك در عرصه هاي مختلف رنج مي بريم امّا  غني سازي فكري خود و جامعه ي خويش  شايد مهم ترين  سلاح اصلی  ما باشد براي حفظ دوام و قوام خود در آينده  و حضور مؤثر خويش در عرصه هاي مختلف داخلي و جهاني . واقعاً شيركو راست مي گويد كه اين سرزمين آزار ديده ي ما هنوز محتاج پهلوان نه قهرمان است امّا پهلواناني در عرصه ي شعر ، فكر ، انديشه و عمل  .

    « مامه ريشه از پيشمرگ هاي  شجاع اتحا ديه ي ميهني كردستان عراق بود كه صداميان  به او « رجل الحديدي – مرد آهني مي گفتند  و داستان دلاوري هاي او زبانزد خاص و عام است » 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 15:28  توسط عبدالله لطیف پور  | 

نگاه ایدئولوژيك به زبان

  راسه ن مه واچان فارسی شه كه ره ن     كوردی ژ شه كه ر به ڵ شیرین ته ره ن «  خانای قوبادی »


  اخيراً كاك ماجد مردوخ روحاني نويسنده و  يار ديرين ماموستا هه ژار و سر ويراستار فرهنگ دانشگاه كردستان ميهمان انجمن « په يڤ » بودند و در آن جا ضمن دعوت از علاقه مندان به فرهنگ و زبان كردي براي همكاري در جمع آوري واژگان و امثال و حكم كردي ، بحث مختصري را نيز در مورد ضرورت واژه سازي و جمع آوري واژگان كردي به هدف جلوگيري از نابودي آن ها و غناي بيش ترفرهنگ و زبان كردي ارائه دادند كه بخش هاي از صحبت هاي ايشان قابل توجّه بود  .  قطعاً از كاك ماجد و همكاران و همفكران ايشان كه دغدغه ي زبان و فرهنگ كردي را دارند و به صورت عملي در اين راه تلاش مي كنند بايد  متشّكر بود و در حدّ توان هم ضروري است كه علاقه مندان به پروژه ي ايشان با او همكاري كنند و به غناي فرهنگ كردستان در هر دو معني آن  كمك كنند . به باور من آن بخش از سخنان كاك ماجد كه درآن  در مورد ظرفيت ها و توانايي هاي زبان كردي سخن مي گفتند كمي مبالغه آميز بود و از جمله ادعاي اينكه زبان كردي هشت برابر زبان فارسي قدرت و ظرفيّت دارد كمي جاي تأمل دارد و به باور من اين ديدگاه ايشان بيش از آن كه برخاسته از تحقيق و تدقيقي زبان شناسانه  در زبان كردي باشد بيش تر منبعث از نوعي نگاه ايدئولوژيكي به مقوله ي زبان است . من اگرچه شخصاً زبان را يكي از مهم ترين شاخصه ها و عناصر هويت و هويت سازي مي دانم امّا براين باورم كه نگاه ايدئولوژيك به زبان  آفت ساز و مصيبت آفرين است  . نگاه ايدئولوژيك به زبان از زبان بت مي سازد – مگر نه اينكه يكي از بت هاي چهارگانه ي فرانسيس بيكن بت زبان است  و اين بت ها  از موانع معرفت و كشف حقيقت محسوب مي گردند  – براي زبان رقيب سازي و دشمن سازي مي كنند چنانكه آقاي روحاني زبان كردي را در تقابل با  زبان فارسي قرار مي دهد ، زبان را به سوي پاك بودن سوق مي دهد و به تبع آن آن را دچار ناتواني و ضعف مي كند چنانكه دكتر باطني زماني گفته بود كه « زبان پاك چيزي جز زبان ناتوان نيست » و همچنين در نتيجه ي چنين نگاهي به مقوله ي زبان ضعف ها و كمبود هاي آن زبان ديده نمي شود . دكتر سروش در كتاب « فربه تر از ايدئولوژي ص 139» در مورد آسيب شناسي  جوامع ايدئولوژيك مي گويد كه « جوامع ايدئولوژيك گرفتار پندار كمال اند » و قطعاً كساني كه در توهم كمال زندگي مي كنند دغدغه اي براي تكميل خويش  نخواهند داشت . امروزه زبان شناسان و انديشمندان فارس با همه ي توفيق هايي كه در حوزه ي واژه سازي و ترجمه ي متون مختلف از فلسفه و كلام گرفته تا علوم و فنون جديد و... به دست آورده اند و كاك ماجد هم در بحث خود  به آن اشاره كرد امّا هرگز توهّم استغنا و كمال ندارند و با وجود تمام اين توانايي ها باز ظرفيت هاي زبان خود را كم مي دانند . في المثل كسي  چون دكتر باطني در يكي از آثار خود از عقيم بودن زبان فارسي سخن مي گويد ، با اين وجود ما كه زبانمان همچنان در بسياري از زمينه ها بكر بمانده است و آن را هرگز وارد بازي هاي زباني جديد نكرده ايم  چنين در مورد آن مبالغه مي كنيم . به راستي ظرفيت والاي زبان عزيز ما ناشي از چيست ؟ در پاك ماندن آن  است ؟ به خاطر تنوع و  غناي واژگاني  ولهجه هاي آن است ؟ در قدرت آن در توليد واژه هاي جديد  است ؟ در توان بالاي آن براي حمل انديشه ها و دانش ها و علوم و فنون جديد است ؟ يا نه صرفاٌ چون ما كرد هستيم و تعصّب كردي داريم چنين مي پنداريم . ما چون كرديم مي توانيم به شيريني زبان خود براي خويش افتخار كنيم چون زبان مادري ماست و هيچ زباني از زبان مادري شيرين تر نيست امّا ادعاي توان و ظرفيّت بالاي آن چناني  آن نيازمند اثبات و تحقيق بيش تري  است  . در پايان براي كاك ماجد و تيم تحقيقي ايشان آرزوي موفقيّت دارم و اميدوارم كه حق با كاك ماجد عزيز باشد . نکته ی اخیر اینکه درست است که جمع آوری واژگان کردی مرده و نیمه مرده  از ضروریات است اما از آن مهم ترضرورت وارد کردن زبان کردی در بازی های زبانی مختلف است .

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 15:39  توسط عبدالله لطیف پور  | 

آ ن که به نام « هه ژار» بود نه به صفت

    به زودي نزديك به دو دهه از مرگ هه ژار گذشت و دوم اسفندماه سالروز وفات اين شاعر و نويسنده ي بزرگ كرد است .  ماموستا هه ژار علي رغم تخلص متواضعانه اش يكي از شخصيّت هاي ارزشمند و ثروتمند كرد است  . فعاليّت هاي مختلف ايشان علي رغم دشواري ها و سختي هاي فراواني كه در زندگي داشت مثال زدني و ستودني است . هه ژار علي رغم اينكه شهرت او در ميان عموم مردم به خاطر جنبه ي شاعري اوست امّا در عرصه ها و ساحت هاي ديگري نيز چون فرهنگ نويسي ، خاطره نويسي ،  نثر نويسي ، ترجمه و تفسير قرآن و... رهنوردي كرده است و انصافا در اكثر اين حيطه ها خوش درخشيده اند و آثار ماندگاري را از خود به يادگار گذاشته اند . تجليل هه ژار فقط به خاطر آثار قلمي و ذوقي ايشان نيست بلكه علاوه بر آن هه ژار را بايد به خاطر سخت كوشي ها و فداكاري ها و خستگي ناپذير هايش هم بايد تجليل و تكريم كرد و البته در كنار آن آثار ايشان هم نياز به تحليل و بررسي دارند و ابداً نبايد از ايشان و يا هر شخصيّت موفق ديگري بت هاي مقدس  ساخت چون در اين صورت نخستين كسي كه از اين طريق متضرر مي شود خود آن هنرمند و شخصيّت است .

  در حوزه ي فرهنگ نويسي فرهنگ « هه نبانه بورينه ي » ايشان در نوع خود اثر ارزشمندي است هرچند داراي كمبودها و ضعف هايي هم هست و بسياري از واژگان كردي در آن نيامده است امّا ايشان چونان يك فرد در كار خود موفّق است و همه مي دانيم كه فرهنگ نويسي كار يك نفر و چند نفر و يك سال و دو سال نيست و نگاشتن فرهنگي جامع و كامل نيرو و توان و تخصّص و زمان مي خواهد.

   در حوزه ي ترجمه انصافاً كار ايشان كم  نقص است . ترجمه ي متن سنگين قانون ابن سيناي ايشان را اهل فن همه پسنديده اند و اين اثر از شاهكارهاي ترجمه ي اوست به قول يكي از شاعران كرد ، كتاب قانون  سال ها بود كه به زبان عربي نوشته شده بود امّا كسي را ياراي ترجمه ي آن نبود « هه زار سالي ته واوي برد و كه س نه يويرا خوي ليدا    فيداي ميشكي كوري كوردم هه زار كانالي واي تيدا » علاوه بر اين بايد از ترجمه هاي نسبتاً آزاد ايشان از آثار شريعتي و رباعيات خيام و....  نام برد كه اهميت آن ها زماني مشخص مي شود كه آن ها را با ترجمه هاي مشابه مقايسه كرد . در خاطره نويسي هم كتاب « چيشتي مجيور » ايشان به لحاظ بحث از بسياري از مسائل تاريخي و سياسي  اثر گران بهايي است و صداقت ، شهامت و صراحت ايشان در اين كتاب در مورد ذكر پاره اي از مسائل سياسي و... قابل تقدير است .. در مورد ترجمه ي آثار شريعتي هم در برخي موارد ترجمه ي ايشان از حيث زبان و بيان از خود اثر شريعتي غني تر است . ترجمه هاي او اين تعريف از هنر ترجمه را كه ترجمه را به گل هاي پشت قالي و ... تشبيه مي كند به چالش مي كشد  . ترجمه ي قرآن ايشان هم شاهكار بزرگي  و کم نظیری است و گویا در کنار دغدغه ی دینی به نوعی حس شدید ناسیونالیستی هه ژار او را به انجام این مهم  وادار نموده است ِ چنانكه مي گويد چون خداوند مي فرمايد من خود حافظ قرآن هستم ونمي گذارم از بين برود من هم قرآن را به زبان كردي ترجمه كرده ام تا زبان كردي هم از خطر نابودي مصون بماند .

   اگرچه هه ژار را بيش تر به خاطر شعرهايش مي شناسند امّا ارزش آثار ديگر او از اشعار نه تنها كم تر نيست بلكه در بسياري از موارد بيش تر هم هست . شعر هه ژار شعري ايدئولوژيك و سياسي است و از آن نوع شعرهايي است كه به قول محمد علي سپانلو در كتاب« چهار شاعر آزادي»  بايد آن ها را شعرهاي چريكي به حساب آورد و اشعار سياسي علي رغم تمام اهميتي كه در زمان خود دارند امّا مي توانند داراي تاريخ مصرف مشخّصي هم باشند هرچند  با توجه به شرايط سياسي كردستان به اين زودي ها تاريخ مصرف بسياري از  اشعار سياسي هه ژار و شماري ديگر از شاعران همراه او به پايان نمي رسد . در خاتمه به روان پاك اين مرد بزرگ و مبارز درود مي فرستم و اميدوارم كه فرهنگ ما در توليد و تربيت چنين مردان بزرگي هرگز مستمند نباشد .

  ده مي كوچ باره كه ت ناچي له يادم        ده بي وه ك كوشتمت بشپرسي دادم

 « كه بارگه ت بو  هه وار تيكنا گولي من      شكا ئه ستونده كي تاولي مورادم »

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 2:59  توسط عبدالله لطیف پور  |