يادم هست در دوران كودكي وقتي در كتاب هاي ابتدايي زندگي نامه ي مردان بزرگ فرهنگ و ادبيات كشور خود را مي خواندم ، هميشه زندگي شاعران - با تمام سختي ها و مشقّت هايي كه در زندگي داشتند - از سرگذشت بسياري از گروه هاي ديگر فكري و سياسي برايم بيش تر جذابيّت داشت ، زندگي نامه و اشعار آن ها را با عشق و علاقه اي وافر مكّرر مي خواندم اگرچه واقعاً هنوز ذوق و استعداد كودكانه ام قدرت فهم بسياري از نكات مندرج در اشعار آن بزرگان را نداشت . اين علاقه با من بزرگ شد و در انتخاب رشته ي دبيرستاني و دانشگاهي ام تأثير گذاشت و همين علاقه ي به شعر و شاعران بود كه علي رغم رتبه ي نسبتاً خوبي هم كه در كنكور كسب نمودم امّا ادبيات را انتخاب كردم . چخوف مي گفت ادبيات معشوقه و پزشكي همسر من است امّا من ترجيح دادم كه ادبيات هم معشوقه و هم همسر زندگي ام باشد . نخستين شاعري كه از همان دوران ابتدايي و راهنمايي نخستين عشقم را به خود جلب نمود شيخ مصلح الدين عبدا... سعدي بود . كتاب گلستان سعدي را نخست براي تقويت درس انشاي فارسي تهيه كردم و بارها در انشاهاي دوران تحصيل خود از اشعار اين شاعر شيرين سخن استفاده مي كردم و معلمان بزرگوار و اكثراً سنت گراي عزيز من هم به محض اينكه در متن انشا استناد مرا به اشعار سعدي مي ديدند بدون توجّه چندان به متن اصلي مرا تشويق مي كردند و از اين راه بارها نمره هاي عالي كسب مي كردم . سعدي عشق اوّل من در شعر بود وهنوز هم همچنان او را دوست مي دارم و خصوصاً به غزليات و بوستان او عشق مي ورزم . عشق اول كه چون نخستين تعلق خاطر فكري آدمي است هرگز اورا رها نمي كند.. به قول عبدا.... په شيو شاعر بزرگ كرد « له به ر چاوما سيماي دلداره كانم ريز ئه كه م / به لام داخه كه م / بو ئه وه ي يه كه م / كه نا توانم له بيري كه م » ، هنوز بعد از گذشت سال ها شعر سعدي همچنان غمگسار و رفيق تنهايي هاي من است . بدون شك تأثير و جايگاه سعدي در فرهنگ و ادبيات ايران بسيار بلند و والاست و لازم است نسل جوان ما نيز – البته آن ها يي كه اهل مطالعه اند – در كنار مطالعه ي رمان ها و اشعار و آثار جديد به آثار اين شاعر شيرين سخن نيز همچنان عنايت داشته باشند چون حقيقتاً از طريق مطالعه ي آثار سعدي با فرهنگ و تمدن ديرينه ي ايران به خوبي مي توان آشنا شد . به قول دكتر اسلامي ندوشن سعدي به تمام حفره هاي فرهنگ ايران سرزده و آن ها را شناخته و به زيبايي منعكس نموده است .
يكي از بزرگ ترين بداقبالي هاي كه سعدي در زندگي آورد، حضور و ظهور شاعري ديگر در كنار او و تقريباً چند دهه بعد از اودر شيراز است . حافظ شيرازي اگرچه به فكر و شعر سعدي احترام مي گذاشت و در برخي از اشعار خود به نام او اشاره دارد امّا حقيقتاً توجه بيش از حد به حافظ خصوصاً در اين سال هاي اخير نوعي اجحاف در حق سعدي است و گويا اين اجحاف ها و تبعيض ها حتي در توجّه به مقبره هاي آن ها هم در شيراز به نوعي ديده مي شود و تلاش هايي صورت مي گيرد كه حافظّيه را در شيراز از سعدّيه پررونق تر گردانند. در هرحال در اين روز بزرگ كه به نام و ياد و تكريم سعدي اختصاص يافته است ياد و خاطره ي اين شاعر شيرين سخن را گرامي مي دارم و اميدوارم در اين روزها فقط به تجليلي ساده از سعدي بسنده نشود و درس هاي اين معلم بزرگ عشق و شوريدگي و اخلاق و حكمت عملي جدّي گرفته شود . دكتر اسلامي در يكي از آثار خود اشاره مي كند كه يكي از فضانوردان بزرگ روسي به نام « والنتيا ترشكوا » حتي در سفرهاي فضايي خود ديوان پوشكين را هميشه همراه داشت شگفتا كه آن ها با همه ي علم و دانش جديد خود اين چنين به ادبيات خود و شاعران خويش عنايت و احترام دارند اما در ميان ما متأسفانه گاه مطالعه ي شعر و سخن شاعران و نويسندگان حكم سرگرمي دارد وبرخي ها به غلط چنين مي انديشند كه تاريخ مصرف شعربه سر آمده است . شعر زير كه بخشي از تضمين زيباي ملك الشعراي بهار از يكي از غزل هاي سعدي و در توصيف عظمت اوست ، حسن ختام سخن ما خواهد بود .
راستي دفتـــــــر سعدي به گلستان ماند
طيباتش به گل و لالـــــــه و ريحان ماند
اوست پيغمبر و آن نامــــــه به فرقان ماند
وآنكه او را كند انكار بــــــــه شيطان ماند
عشق سعدي نه حديثي است كه پنهان ماند
« داستاني است كه بر هر سر بازاري هست» .
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 23:18  توسط عبدالله لطیف پور
|
كردستان زيبا علي رغم اينكه به ناحق در طول تاريخ ، بار مظلوميت ها و محروميت هاي مضاعف را به دوش كشيده است ، امّا خاك زر خيز و هنرمند پرور آن براي پرورش انسان هاي بزرگ در حوزه ها و زمينه هاي مختلف همواره مساعد و مناسب وبركت آفرين بوده است . رجال بزر گي را كه مادر مهربان و پاك دامن طبيعت كردستان در دامن خويش پرورش داده است که به قول دکترشفيعي كدكني مي توانند فخر امروزه و هميشه ي تاريخ و تبار ما ايرانيان باشند . مفاخر افتخار آفرين ما را تاريخ تاريك و برده ي قدرت و استبداد هرگز نتوانسته است از قلم بياندازد ، مگر مي توان نام ايران و فرهنگ ايراني را برد و سهم عظيم كردها را در آفرينش و حفظ و نگه داري اين فرهنگ ديرينه فراموش كرد . سهم كردها در حفظ و گسترش فرهنگ و ادبيات ايران و همچنين تلاش و مبارزه و مرزداري و دين و دانش و علم دوستي آن ها را هرگز كسي نمي تواند و نبايد ناديده بگيرد. چند روز قبل مطلّع گشتيم كه در سايه ي دفاع جانانه و عالمانه ي يكي ديگر از فرزندان رشید كردستان؛ وكيل آگاه و مجرّب كرد ،آقاي صالح نيك بخت ، چند نفر از متهمان و زندانيان سياسي كرد نيز كه به مجازات سنگين اعدام محكوم شده بودند، مجازات آن ها از اعدام به حبس تقليل و تخفيف يافته است . اين خبر دردرجه ي اوّل براي خانواده ي آن زندانيان و بعد براي كردها و ايرانيان و تمامي انسان هايي كه دلشان براي انسانيت مي سوزد خبر خوب و مسرّت بخشي بود و حتي براي دستگاه قضايي ايران نيز كه از جهات مختلف مورد اتهام قرار گرفته است نيز مي تواند خبر خوبی باشد و تاييد اين مدعاي آن ها باشد كه درسيستم قضايي ايران انسان ها و قاضيان شريف _ به تعبير آقاي نيك بخت - كه به دنبال حق و حقيقت و عدالت هستند وجود دارند .
صالح نيك بخت را متأسفانه من از نزديك نمي شناسم و فقط يك بار او را در همايشي كه به مناسبت تأسيس انستيتو كرد در تهران تشكيل شده بود ، ديدم . اين همايش اگرچه زمينه ي تخصصي و عرصه ي هنر نمايي مسلّم او نبود امّا در فرصت های مختصری كه ايشان براي سخن گفتن پيدا كردند انصافاً خوش درخشيدند و بيان زيبا و روان و اقناعي ايشان در آن همايش كه چندين بار نزديك بود به چالش كشيده شود مثال زدني و ستودني بود . به باور من آن چه صالح نيك بخت را در كار خود اين چنين موفق گردانيده است در درجه ي اول علم و آگاهي و درايت و شناخت عميق ايشان از قوانين است و در مراحل بعد سالم بودن ايشان از حيث شخصي و شخصيتي است . صالح نيك بخت نشان داده و اثبات كرده است كه مي توان با ابزار قانون و آگاهي و شناخت و عدالت و باور به آن ها ،همچنان از عدالت سخن گفت و حافظ جان مردم بود و بي گناهان را از بلنداي دار مجازات پايين كشيد و به زندگي برگرداندو البته ايشان با اين شگردها تاكنون چندين نفر را كه مجازات هاي بسيار سنگيني داشتند به زندگي و حتّي به كار و شغل خود بازگردانده است . در پايان اين پيروزي و نيك بختي بزرگ را به وكيل شريف همشهري و همزبان خود ، جناب آقاي نيك بخت و خانواده ی نگران زندانیان تبريك مي گويم و اميدوارم همچنان قلم و قدم ايشان در دفاع از آزادي و زندگي و عدالت استوار باشد و درآينده هم خبرهاي بيش تر و بهتري از اين نوع را در مورد توفيقات ايشان در آزادي و رهايي بیش تر زندانيان بشنويم و همچنين اميدوارم خاك پاك كردستان عزيز هم ، همچنان در تربيت و پرورش نیک بخت ها حماسه آفرینی کند .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 17:8  توسط عبدالله لطیف پور
|
اختصاص دادن يكي از روزهاي سال به شخصيت هاي بزرگي كه در فرهنگ و تمدن ايراني – اسلامي تأثير گذار بوده اند خود عمل مرضيّه اي است كه اگر اولاً همراه با تعطيلي های بی سبب و غیر ضروری نباشد و ثانيا اين بزرگداشت ها فقط مختص به درج نام آن ها در تقويم رسمي كشور نباشد خود مي تواند از برخي جهات بسيار مفيد و موثر واقع گردد . در اين ميان روز بيست و پنجم فروردين ماه زيبا در تقويم ملي به تجليل عطار نيشابوري اختصاص يافته است . در مورد عطار نيشابوري شاعر و عارف بزرگ ايراني و تأثير ايشان بر شعر و فرهنگ و ادبيات ايران گفتي ها فراوان است و ما در اين جا به جهت اينكه در اين روز ، تجليلي هر چند مختصر از اين مرد بزرگ كرده باشيم به چند مورد از ويژگي هاي فكري و ادبي و شخصيتي ايشان اشاره خواهيم كرد .
1) عطار يكي از معدود شعراي ايراني است كه در تمام آثار خويش از هيچ يك از شخصيت هاي سياسي زمان خود تجليل نكرده است و كلام خود را به مدح و ثنا و ستايش آن ها نيالوده است . شخصيت هايي كه در آثار عطار تجليل مي شوند علي العموم كساني هستند كه داراي ويژگي هاي مثبت عرفاني و ديني هستند و تذكره الاولياي ايشان يادي است از هفتاد و دو تن از اولياي الهي .گويا ايشان به اين حديث پيامبر نظر دارد كه بدترين عالمان را كساني مي داند كه به ملاقات شاهان مي روند و بهترين شاهان را كساني مي داند كه به ملاقات علما مي روند . در منطق الطیر ایشان نیز جز تجلیل پیامبر اسلام وخلفای راشدین و کمی هم ستایش عمرابن عبدالعزیز از هیچ کس دیگری تجلیل نشده است .
2) عطار اگر چه اهل تسنن است و به مذهب و مكتب خود عميقاً باور دارد ولي اهل تعصب ديني نيست . عطار تعصب را نشانه ي كوتاه فكري و محدوديت ذهني افراد مي داند و مي فرمايد . « خشك مغزي و تعصب خامي است تا جنيني كارت خون آشامي است »
3) عطار قوياً مورد تجليل عرفاي زمان خويش و پسينيان هم هست . مولوي رومی با همه عظمت و شكوهي كه در حوزه ي عرفان دارد خود را مريد و شاگرد ايشان مي داند « من آن ملّاي روميم كه از نطقم شكر خيزد وليكن در سخن گفتن مريد شيخ عطارم »
4) منطق الطير ايشان اثري است كه در آن بيش از همه از عظمت و شأن انسان سخن رفته است و عطار نيز مثل بسياري از عرفاي ديگر به مقام انسان – خدايي آدمي نظر دارد و معتقد است كه في الواقع آن چه ما در عالم خارج به دنبال آن مي گرديم در درون ماست و به قول معروف « آب در كوزه و ما تشنه لبان مي گرديم » به زعم ايشان براي پيدا كردن سيمرغ بزرگ بايد به درون خويش ارجاع كرد و سراغ آن را در دل خود گرفت نه در عوالم ديگر .
5) از حيث ادبي نيز آثار عطار چه در حوزه ي نثر و چه در حوزه ي شعر ارزشمند و غني هستند . نثر مسجع و زيبا و تذكره الاولياي ايشان حقيقتا بعد از سال ها همچنان بي بديل است اگرچه محتواي اين اثر ارزشمند گاه از حيث فكري به سبب اغراق ها و افسانه هاي عجيبي كه در مورد برخي اولياي الهي مي آورد با واقعيت ها تطابق ندارد و باور ناپذير است .
6) عطار علي رغم اين كه ديني و مذهبی و معتقد است امّا ايشان سهم دل را نيز فراموش نكرده اند و غزليات عاشقانه و انساني زيبايي هم دارد همچنانكه رباعيات ايشان نيز از حيث فكري و نظري بسي ارزشمندند .
7) عطار از شعرايي است كه از لحاظ فكري و زندگي اجتماعي دو مرحله داشته است . بدواْ ايشان پزشكي بزرگ امّا مغرور است كه در داروخانه به طبابت مشغول است و روزانه صدها نفر براي معالجه به محضر ايشان مي روند و شربت ها ي ايشان را مي خورند و شفا مي يا بند« به داروخانه پانصد شخص بودند كه خود پيوسته نبضم مي نمودند » وسرانجام به علت حادثه اي كه در زندگي او و در محل كار او پيش مي آيد متحول مي شود و وارد جهان عرفان مي شود و هفت شهر عشق را عاشقانه طي مي كند و به قله هاي منيع انسانيت و معنويت مي رسد . قدرت شنيدن صداهاي متفاوت و مخالف و منتقد يكي از ويژگي هاي شخصيتي عطار بوده است و همين تحول پذيري ايشان هم حكايت از اين امر دارد .
۸) عطار اگر چه در عصري مي زيست كه روحيه ي تسليم شدن و سرسپردگي به قضا و قدر از ويژگي هاي فرهنگ ايراني بود امّا ايشان تسليم را حداقل در برابر متجاوزان مغول بر نمي تابد و در راه دفاع از ميهن و وطن خويش حتی از بذل جان خود دریغ نمی کند و به شهادت می رسد .
در پايان براي روح بزرگ اين عارف انديشمند درود مي فرستيم وبه باور ما بهترين تجليلي كه پيوندگان و تشنگان معرفت و محبت مي توانند از اين عارف بزرگ به عمل آورند مطالعه ي عميق و دقيق آثار غني ايشان است . روحش شاد ، يادش گرامي و راهش پر رهرو باد .
گر مرد رهي ميان خون بايد رفت از پاي فتاده سرنگون بايد رفت
تو پاي به راه درنه و هيچ مپرس خود راه بگويدت كه چون بايد رفت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 22:27  توسط عبدالله لطیف پور
|
1) تابستان سال گذشته عده اي از دوستان فارغ التحّصيل فرهنگي پيشنهاد كردند تا انجمني را تحت عنوان « انجمن دانش آموختگان سقز » كه تركيبي بود از فارغ التحصيلان رشته هاي مختلف دانشگاهي تشكيل دهيم تا در مورد مسائل مختلف شهرو استان، هم تحقيق و بررسي هايي صورت گيرد و هم انجمن مرجعيت و مشروعيتي بيابد كه مردم براي رفع بسياري از مسائل و مشكلات خود به آن جا مراجعه كنند . بعد از اينكه ساعت ها از وقت همه ي ما در آن تعطيلات تابستاني از اين طريق گرفته شد و اساس نامه ي انجمن نيز تصويب گرديد بعد از مراجعه ي چند نفر از ما به فرمانداري و شنيدن جواب منفي از آن طريق ديگر خبري از آن پي گيري ها ي قبلي نشد و انجمن و اساس نامه و همه را به امان خدا رها كرديم و همه به زندگي و تدريس خود بازگشتيم وگويا سرمست از شنيدن خبر « نه » فرمانداري به كار و شغل خود برگشتيم و ديگر پي گير مسئله ي انجمن نبوديم و انجمني كه اين همه در مورد ضرورت و وجوب وجود آن با هم بحث و تبادل نظر كرديم به فراموشي سپرده شد و...
2)سال هاست كه ما كردها در زمينه هاي مختلف سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي و... فعاليت هاي بسيار خوب و ارزنده اي را شروع مي كنيم ، تا مدت ها با شور و حرارت خاصّي از آن دفاع مي كنيم امّا بعد از برخورد با مانع ها و مشكلاتي كه براي مان پيش مي آيد يا مي آورند به راحتي شكست و ناكامي را مي پذيريم و خود را به همان لذت كاذبي كه از طريق اين ناكامي ها و شكست ها و مانع تراشي ها ايجاد مي گردد خرسند و راضي مي كنيم و اين البته مي تواند دلايل و عوامل بيروني و دروني متفاوت و متنوعي داشته باشد امّا به نظر مي رسد آن عاملي كه بيش تر از همه تعيين كننده و تأثير گذار است همان اراده ي ماست كه به جاي معطوف بودن به پيروزي و نتيجه معطوف به شكست و ناكامي است . تلاش ها و مبارزات بي نظير و در عين حال شكست ها و ناكامي هاي بزرگي كه در طول تاريخ براي ملت ما پيش آمده است هم اجازه تقاعد و گوشه گيري را به ما نمي دهد و هم اجازه ي انديشيدن به كسب نتيجه و كامروايي را نمي دهد . بسيار مشكوك ، نااميد و مردد در ساحت هاي مختلف قدم بر مي داريم و مأيوس و نا اميد سرانجام صحنه ها را خالي مي كنيم . ناخودآگاه قومي و ملي ما سرشار از اين تجربه هاي تلخ و متناقض است . به راستي براي رفع اين تناقضات و انديشيدن بيش تر به پيروزي و كسب نتيجه و برخوداري از اراده اي معطوف به قدرت و كسب نتيجه هاي ارزشمند چه كار بايد بكنيم ؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 2:30  توسط عبدالله لطیف پور
|
در چند روز گذشته خبرهايي در مورد برخورد نيروهاي دولتي با تورهاي مسافرتي و گروه هاي مسلح يكي از احزاب سلفي و راديكال ديني منطقه منتشر شده است كه اين امر خود حكايت از چالشی جدید در کردستان و رشد و گسترش اين نحله ي فكري در منطقه دارد ؛امري كه در آينده مي تواند بر روي بسياري از مسائل و معادلات سياسي، اجتماعي و ديني منطقه تأثير گذار باشد . در مورد اينكه جریان سلفيت چيست واصول فكري و نظري آن ها در مورد مسائل فقهي سياسي و... چيست و چرا اين جريان در جهان تسنن و در ميان كردها هم در حال رشد است وهمچنين در باب نظرگاه آن ها در مورد مسائلي چون آزادي ، دموكراسي ، كرد و... سخن ها فراوان است كه ان شاء الله بر آنم كه در آينده ای نزدیک به صورت كامل تري در اين باب و در فضايي فراخ تر سخن بگويم اما در اينجا مختصرا به برخي از عقايد اين گروه اشاره خواهم كرد .
سلفيّت يكي ازمكتب هاي ديني است كه در كردستان و در جهات تسنن به سرعت در حال رشد و گسترش است . در اين مكتب ديني بر بازگشت به سيره و انديشه هاي سلف صالح يعني پيامبر ، اصحاب و تابعين تأكيد مي گردد . شروع انديشه هاي سلفي گرايي را بايد قرون دوم هجري دانست و پيشگامان اين جريان راكساني چون سفيان ثوري ، مالك بن انس و ... مي دانند . اين گفتمان ديني در قرن هشتم با ظهور ابن تيميه و شاگرد ايشان ابن قيم الجوزي صاحب كتاب « تلبيس ابليس » مجددا احيا شد و در قرن دوازدهم نيز با ظهور محمد بن عبد الوهاب در حجاز مجددا در قالب و شكلي ديگر احياگرديد . در دوران معاصر اين مكتب ديني با حمايت بسياري از كشورهاي عربي و آل سعود به سرعت در حال رشد و گسترش است . هرساله برخي از حجاجي كه به سفر حج مي روند در بازگشت از اين سفر بسياري از كتب اين گروه هاي مذهبي را با خود به ايران مي آورند و اين كتاب ها مخفيانه ترجمه و منتشر مي گردند . در بسياري از اين كتب از جمله نوشته هاي « شيخ جميل زينو » اكثرا به بسياري از نحله هاي ديگر ديني توهين هايي صورت گرفته است و طرفداران اين گروه هاي ديني همچون عرفا و فيلسوفان و... را به كفر و بدعت سازي و... نسبت مي دهند . يكي از بنيان گذاران سلفيت در جهان معاصر فردي آلبانيايي است به نام « امام ناصر الباني » و بسياري از افكار و انديشه هاي ايشان به شدت مورد علاقه و تقليد سلفي هاست . اين گروه ديني نه تنها با جهان غرب و ... چالش دارند بلكه حتي با بسياري از نحله هاي فكري و ديني ديگري كه در جامعه ي تسنن هم هست مشكل و دعوا دارند . از مهم ترين عقايد آن ها مي توان به موارد زير اشاره كرد
1) بازگشت به راه سلف صالح و نرفتن در مسير متكلمان ، فيلسوفان و عرفا
2) نفي تعزيه و گريه بر اموات
3) كفر دانستن قسم خوردن جز به ذات خداوند
4) نفي ساختن گنبد و ضريح بر قبور
5) نفي شفاعت طلبيدن از غير خدا
6) نفي نذر بر مردگان
7) منع زنان از ورود و زيارت قبور ( لعّن الله زوارات القبور »
8) نفي اعتقاد به عرفان و كرامات اوليا
9) اخذ ظواهر آيات قرآني و نفي هرگونه تأويل
اين گروه با بسياري از مظاهر تمدن جديد غرب نيز جز علم آن ها مخالفاند و استفاده از راديو ، تلويزيون ، ماهواره و حتي كتب منطقي – فلسفي آن ها را تحريم مي نمايند .
سلفيت در سال هاي اخير در كردستان ايران و عراق هم در حال رشد و توسعه است وآن ها با تبليغات خود بسياري از جوانان و نيروهاي فعال جامعه را به سوي خود جذب مي كنند . اين گروه شديدا پايبند به شريعت اند و تعطيل و معطل ماندن هيچ كدام از فروع دين را بر نمي تابند و از جمله ي اين فروع تأكيد آن ها بر جهاد بسيار بيش تر است . و البته مهم ترين تهديد آن ها هم مي تواند به خاطر همين جهادي بودن آن ها باشد . اگرچه جهاد يكي از واجبات و وظايف اصلي مسلمانان است و در قرآن بر آن تاکید شده است كه د« يا ايها النبي حرض المومنين علي القتال » امّا نخست بايد دقيقا جهاد را شناخت و دانست كه در چه زمان ها و مكان هايي جهاد واجب مي گردد و باید با چه افراد و گروه هایی وارد جهاد شد .
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 3:35  توسط عبدالله لطیف پور
|
بیش تر از دو ماه به انتخابات دهمين دوره ي رياست جمهوري در ايران نمانده است ، امري كه مي تواند مهم ترين تحول و واقعه ي سياسي در سال جاري در ايران باشد . هنوز در ميان توده ي مردم بحث و بازار انتخابات چندان جدّي و گرم نشده است ولي ظاهراً كانديداهاي ثلاثه ي فعلي در حال تبليغات و صف آرايي ها و برنامه ريزي هستند . اعلام آمادگي و آمدن خاتمي قطعاً موج عظيمي را جامعه تشكيل داد همچنانكه رفتنش نيز شوك عظيمي بود امّا بالاخره فعالين سياسي در اردوگاه هاي اصلاح طلبان در حال رايزني در مورد چگونگي فعاليت سياسي و انتخاباتي و گزينش كانديداي اصلي خود هستند تاكنون نتيجه ي بسياري از نشست ها منتج به اين نتيجه شده است كه بايد در انتخابات شركت كرد و صحنه را براي رقيبان خالي نگذاشت و تاكنون بسياري از تشكلات اصلاح طلبي هم به طور رسمي حمايت خود را از مير حسين موسوي اعلام كرده اند و انتظار مي رود كه ساير تشكل ها هم به اين مجموعه بپيوندند و به صورت رسمي تر و جدّي تري وارد صحنه گردند . با توجه به اينكه از آغاز خاتمي آمدن خود را مشروط به نيامدن ميرحسين موسوي كرده بود به نظرمي رسد كه قرابت فكري و نظري ميرحسين موسوي بيش تر از كروبي و سايرين به خاتمي باشد و حلقه زدن اصلاح طلبان هم به دور ايشان از يك جهت وابسته به همين امّر است . در ميان اصلاح طلبان كرد هم اگرچه هنوز ترديد هايي در مورد حمايت ازمير حسين موسوي باقي است و آن هم بيش تر به اين سبب است كه منتظر برنامه ها و ايده هاي ايشان در مورد مسائل قوميت ها و اقليت هايي ديني و... هستند امّا به نظر مي رسد كه سرانجام اين ترديد ها نيز به يقين تبديل گردند و بسياري از گروه ها و اشخاص مستقل اصلاح طلب هم از مير حسين موسوي حمايت كنند .
بدون شك اگر شرايط سياسي در ايران به اين صورت نمي بود و افراد ديگري امكان انتخاب شدن و گذشتن از فيلترهاي مختلف را داشتند شايد امثال كروبي و ميرحسين و... چنين اقبالي را نداشتند كه از حمايت هاي گروه هاي مختلف اصلاح طلب در ايران و كردستان برخوردار شوند ولي با توجّه به اينكه عالم سياست را با اگر و مگر چندان رابطه ي نيست و به قول محمد تقي جعفري « اگر را با مگر تزويج كردند وزايشان گشت پيدا كاش كينا » و نيز با توجه به اينكه سياست را بايد چونان امري ممكن در نظر گرفت نه امر مطلوب و ايده ال ؛ اگر آقاي ميرحسين موسوي هم بتواند و قول دهد و برنامه هايي براي بهبود وضعيت سياسي و اقتصادي جامعه و همچنين بحران مطبوعات و مصائب قوميت ها و اقليت ها ديني و... داشته باشد حمايت اصلاح طلبان و عموم مردم از ايشان نيز بي سبب نخواهد بود . بايد منتظر برنامه ها و ايده هاي مختلف او در مورد مسائل حساس و مشكلات معتنابهه داخلي و خارجي بود و آن ها را با محك عقل و نقد سنجيد ودر صورتي كه اميدي به بهبود و تغييرات اساسي را در آن ها ديد او را تنها نگذاشت و ياري نمود ، چون حقيقتاً بسياري از مشكلات داخلي ايران شديد اً نگران كننده اند و مي طلبد كه براي رفع آن ها چاره انديشي ها كرد حتّي اگر اين چاره انديشي ها حداقلي هم باشند و حداقل مطالبات عمومي را نيز فراهم نمايد چون به قول معروف گاهي اوقات «كاچي بهتر از هيچي » است هرچند به باور من در مورد آقاي ميرحسين موسوي هنوز زود است و بی انصافی است كه اين چنين حداقلی در مورد نقش و تاثیر او قضاوت كرد ونظر داد . بايد ديد كه آيا برنامه هاي او و عزم اوحداقل مطالبات مردم را فراهم مي كند يا حداكثري خواهد بود .
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 22:40  توسط عبدالله لطیف پور
|
بعد از اعلام انصراف آقاي خاتمي از نامزدي دهمين دوره ي انتخابات رياست جمهوري ايران ، تحليل هاي مختلفي در مورد اين اقدام ايشان نفياً و اثباتاً صورت گرفت و هركدام از گروه ها و جناح هاي سياسي و شخصيّت هاي مختلف از زاويه اي به اين اقدام ايشان نظر انداختند . اگر چه به سبب تنّوع و تكّثر ديدگاه ها ،طرح همه ي آن ها در اين ساحت نه ضروري است ونه مقدور امّا آنچه بسياري از شخصيت ها و جناح هاي مختلف بر آن تأكيد و تأييد داشتنند بحث در مورداهمّيت جنبه ي اخلاقي اين اقدام آقاي خاتمي بود . خيلي ها از هر دو جناح نوشتند كه خاتمي با اين اقدام خود درس بزرگي به اهل سياست داد و نشان داد كه نبايد به خاطر پست و مقام و موقعيّت دروغ و خلاف گفت و وعده هاي واهي داد چون ايشان قبلاً در يك جمله ي شرطيّه ي منفصله به قول منطقي ها اعلام كرده بودند كه يا من مي آيم يا مير حسين موسوي و اگر چنانكه بعد از اعلام آمادگي مير حسين موسوي ،خاتمي همچنان در صحنه باقي مي ماند قطعاً نزد مردم آن اعتبار راست گفتاري خود را از دست مي داد و به گفتن قول دروغ متّهم مي گرديد . عده اي هم معتقدند كه خاتمي از همان آغازسر حضور در انتخابات را نداشت و به همين خاطر ايشان حضور خود را مشروط و منوط به مسائل و عوامل ديگري كرده بود ند و در اين ميان البته عده اي نيز رفتن او را به خاطر عدم جسارت و شهامت خاتمي در برخورد با مشكلات و بحران هاي داخلي و خارجي و يا احياناً ترس از شكست در انتخابات مي دانستند . باري اگرچه خاتمي رفت و صحنه ي بازي انتخاباتي را براي ديگراني كه خود احساس مي كنند قواعد و شرايط بازي را بهتر از او بلدند خالي نمود امّا نفس اين اقدام ايشان و تحقيق در مورد انگيزه هاو عوامل و دلايل اين اقدام و تصميم مهم به خاطر پيامدهاي آن ، همچنان قابل تأمل و قابل بحث است .
رفتن خاتمي اگر به خاطر مصلحت حزبي بود بايد پرسيد كه آيا اين اقدام ايشان به نفع جريان اصلاح طلبي در ايران تمام مي شود يا خير ؟ آيا اگر اين بار هم اصلاح طلبان شكست بخورند مردم مصاحبان و رفيقان و يا رقيبان او يعني آقايان كروبي و ميرحسين موسوي را خواهند بخشيد ؟ اگر به خاطر صداقت بود كه در درجه ي اول بايد او را تحسين كرد و در مرتبه ي بعد از او پرسيد كه چرا از آغاز آمدن خود را منوط به نيامدن كسي ديگر كرده بود ؟ اگر به خاطر ترس از مواجه با مشكلات و بحران هاي داخلي و خارجي بود ، بايد به او همچون يك انسان مستقل و آزاد حق دلهره داشتن و انتخاب كردن داد چون حقيقتاً ورود در اين بازي ريسكي بزرگ و خطرناك است هرچند به باور ما خاتمي جرأت اين ريسك بزرگ را هم داشت و نهايتاً به نظر مي رسد تحليل و نظر كساني كه كناره گيري خاتمي را به خاطر ترس ايشان از شكست در انتخابات مي دانند چندان صائب نباشد چون آمارها و نظرسنجي ها و ملاقات هاي خاتمي با مردم خود حكايت از آفرينش حماسه ي ديگري در آينده مي داد .
بدون شك اقدام خاتمي در كناره گيري از نامزدي از لحاظ اخلاقي در عالم سياست كم نظير و پر ارزش است و خاتمي نه تنها در اين اقدام بلكه پيوسته به دنبال عقلاني كردن و اخلاقي كردن سياست بوده و هست و بسياري از گفته ها و نظريّات و نوشته هاي ايشان حاكي از داشتن چنين بينش ها و گرايش هايي اخلاقي در سياست ورزي دارد و صد البته كه اين اقدام ايشان پيروزي بزرگي براي او از اين حيث به حساب مي آيد امّا آيا در اين چنين شرايطي هدف اصلي خاتمي از كناره گيري صرفاً به خاطر همان محظورات اخلاقي بود يا به خاطر مصالح ملّي ، شخصي وجلو گيري از تشتّت در آراي اصلاح طلبان ؟ در هرحال اگرچه معمولاً در ايران و حتي گاه در سطح جهان هم كنار رفتن بسياري از شخصيّت هاي سياسي ، ورزشي و ... از صحنه هميشه همراه نوعي شكست ، بدعاقبتي و ناكامي است امّا بخت با خاتمي يار بود وايشان اين بار صحنه را با استواري ترك كرد ندو همان گزينه اي كه زماني كساني چون حاتم قادري و بسياري ديگر از اهل نظر او را براي شرايط فعلي ايران گزينه ي ناگزير مي دانستند ناگزير به رفتن شد و امروز بعد از رفتن اوست كه اين بار بسياري براي رفتن او افسوس و حسرت مي خورند
+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 18:27  توسط عبدالله لطیف پور
|
1) سفر ، يكي ازراه هاي كشف طبيعت ، خدا ، انسان و جهان است ؛ سفر، نشانه ي حيات ، اميد ، پويايي، بالندگي و سرزندگي است ؛ يكي از راه هاي تجربه اندوزي ، شناخت ، پختگي و كمال است .آدمي آن تجربه ها و عوالم جديدي را كه در مسافرت به دست مي آورد ، هرگز نمي تواند در حضر و ماندن كسب كند . در عالم ادبيّات بسياري از شاهكارهاي ادبي محصول سفرهاي آفاقي و انفسي شاعران و نويسندگان آن ها است؛ سعدي ، مولانا ، خاقاني ، ناصر خسرو ، نالي ، مولانا خالد و... هر كدام با دل به دريا زدن و ترك يار و ديار كردن از مسير سفر هاي خويش ، توشه ها و تجربه هاي بسياري براي خود اندوختند و آموختند ؛ اگرچه البته ترس از خطرات سفر حتي در دل بسياري از مردان بزرگ هم رخنه كرده است و آن ها راحت حضر را بر زحمت سفر ترجيح داده اند چنانكه در موردحافظ مي گويند كه وقتي ايشان درياي آشفته را ديد براي هميشه از سفر چشم پوشيدند . باري انگيزه ي انسان ها در طول تاريخ از سفرهاي خود متفاوت بوده است ؛ انگيزه ي بسياري از سفرها را عواملي چون زيارت ، تجارت ، سياحت ويا تحصيل علم و دانش تشكيل مي دهد و البته در سده ي اخير بايد انگيزه هاي سياسي را هم به قصد و نيّات مسافرين و مهاجرين افزود .
2) درفصل بهار به مناسبت تعطيلات نوروزي، عده اي از مردم شهر و كشور ما نيز بسته به توان و وسع و وضع مالي ، اقتصادي ، فرهنگي ، خانوادگي و روحي خويش هر كدام مبادرت به انجام مسافرت هاي مي كنند و چند صباحي خانه و كاشانه ي خود را با اهدافي مختلف ترك مي كنند و محنت راه سفر را بر راحتي ماندن و حضور ترجيح مي دهند؛ همچنانكه عده ي زيادي نيز به خاطر هزينه هاي گزافي كه در مسافرت ها ي زيارتي ، سياحتي و... وجود دارد از رفتن به اين مسافرت ها محروم اند و ترجيح مي دهند در خانه بمانند .
3) سفر هميشه در طول تاريخ همراه خطراتي بوده است و البته خطير بودن آن هم به همين خاطر است . در گذشته آنچه مسافران را تهديد مي كرد بيش تر ترس ازعواملي چون ؛ تشنگي و گرسنگي ،خستگي و واماندگي و دزد و راه زن و... بود امّا امروزه خصوصاً در سفرهاي جادّه اي بيشترين نگراني از بابت جان مسافران است . روزي نيست كه به خاطر نامناسب بودن جاده ها و فراواني وسايل نقليّه خانواده هايي به خاطر مرگ عزيزانشان داغدار نگردند . در اين تعطيلات يكي از مهم ترين خبرهاي بسياري از سايت ها خبرهاي دردناكي است كه در موردتصادفات جادّه اي و سوختن و تلف شدن شمار كثيري از هم ميهنان ما منتشر مي شود و در اين ميان متاسفانه سهم استان كردستان نيز خصوصاٌ محور سقّز – بانه در تصادفات جاده اي خيلي زياد است .
4) اگرچه براي كم كردن ميزان تلفات و تصادفات جاده اي در هنگام تعطيلات نوروزي تدابير و برنامه هايي در سطح كشور وجود دارد و تلاش هايي صورت گرفته است امّا اكثراً اين برنامه ها جنبه ي تنبيهي دارند و قطعاً اين تلاش هاي مقطعي براي ايجاد امنيت هاي جاني و جسمي مسافران كافي نيست و لازم است كه با اتخّاذ تصميماتي سنجيده تر بيش تر از پيش از تكرار وقوع حوادث ناخوشايند جاده اي جلوگيري شود . طبيعت زيباي كردستان و بازارچه هاي نيمه گشاده ي مرزي در برخي از شهرهاي استان مي طلبد كه اين استان هم به شبكه ي سراسري ريلي كشور بپيوندد، در بسياري از شهرهاي اين استان فرودگاه ساخته شود وجاده هاي بين شهري به صورت اتوبان در آمده و يا حدّاقل بيش تر تعريض گردند ، امّا متأسفانه براي اجراي اين برنامه ها عزم ها سست و تلاش ها كند است و ما بايد تا سال هاي ديگر همچنان در اين فصل زيبا شاهد آن باشيم كه هر روز جنازه و خانواده ي عزيزي از عزيزان ما به خاكستر تبديل گردد . اگرچه برای بهبود وضعیت فعلی وعده های داده شده است امابه همان میزانی که این وعده ها غیر جدی است تهدیدات و خطرات جاده ها ی ما جدی است و باید کاری کرد . بهار را با مرگ و خون و سوختن و خاکستر شدن دیدن دردناک است . چاره ای بیندیشیم .
+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 4:33  توسط عبدالله لطیف پور
|
بهار، تجلّي بيداري و دوباره زيستن است . فصل آشتي و انس انسان با طبيعت و فصل جلوگري ها و دلبري ها و جوان شدن هاي مكرّر زليخاي طبيعت است . سردي نسيم بهاري روح نواز و سر سبزي طبيعت در اين فصل دل گشا و حيات بخش است . توصيه به غنيمت شمردن بهار و روح و جسم خود را در معرض خنكاي نسيم روح پرور آن قراردان دركلام پيامبر اسلام آن جا كه مي فرمايند « اغتنموا برد الربيع » و هم چنين در شعر و ادب فارسي و كردي نمود و تجلّي خاصي يافته است . مولانا هم در ابيات زير به اين سخن پيامبر نظر دارد و زينهار مي دهد كه مبادا تن خود را از باد و نسيم هاي بهاري در اين فصل دريغ داشت .
گفت پيغمبر به ياران زينهار تن مپوشانيد از بــــــاد بهار
زآنكه با جان شما آن مي كند كان بهاران با گلستان مي كند
تجلّي بهار در شعر شاعران و تابلوها و تصوير ها ي آن ها حقيقتاً ديدني ، شنيدني و جذّاب است . روي زيباي بهار در اين توصيفات به قول سهراب دو برابر شده است ، چون علاوه بر نقش آفريني نقاش طبيعت، شاعران و هنرمندان هم با قلم دقت و ظرافت خود تنها به توصيف صرف طبيعت بسنده نمي كنند بلكه آن را باز آفريني كرده و زيبايي ديگري به طبيعت مي بخشند .
اگرچه بهار در شعر اكثر شعراو نويسندگان انعكاس يافته است امّا با توجّه به جهان بيني و سبك و نگاه شاعر به طبيعت شيوه ي توصيف و هدف ايشان هم از اين توصيفات متفاوت است . در شعر فارسي دركي كه مثلاً شاعري چون رودكي و منوچهري ، كسايي و ... از بهار دارند و درسي كه از آن مي گيرند با شاعراني چون مولوي و سعدي و.... تفاوت دارد . شعراي نخست بيش تر نگاه و توصيفاتشان آفاقي است ولي شعرايي گروه دوم از تغيير فصول و حيات مجدد طبيعت درس قيامت ، معاد و ... را مي گيرند چنانكه سعدي مي نويسد.
" گو نظر باز كن و خلقت نارنج ببين اي كه باور نكني« في الشُّجر الاخضرّ نار »
در ادبيات مشروطه ي ايران نگاه شاعران به بهار و طبيعت متفاوت بود . آن ها وقتي از بهار و نوروز و ... سخن مي گفتند بيش تر به جوشش ، شورش ، انقلاب و طغيان هاي مردمي نظر داشتند .آن ها زمستان را نمادخفقان و استبداد سياسي مي دانستند ؛ استبدادي كه در سايه ي سرماي آن روح مردم افسرده و منجمد مي گرديد و مي بايست بهاري مي آمد تا اين انجماد و فسردگي ها به طراوت و شادابي تبديل مي شد .
طبيعت زيباي كردستان و كوه ها و چشمه هاي جوشان و رودخانه هاي خروشان آن برافكار و احساسات شاعران كرد زبان هم موثر افتاده است و حجم كثيري از دواوين شعر كردي هم به توصيف بهار و طبيعت اختصاص يافته است و شعراي چون مولوي كرد ، گوران ، هه ژار، هيمن ، قانع ، زاري ، بي كه س ، په شيوو... در اين زمينه طبع آزمايي كرده اند و سروده هاي زيبايي را در معرض عرضه كردن قرار داده اند . نگاه شعراي كرد هم نسبت به طبيعت و بهار ، بسته به موقعيّت جفرافيايي ، سياسي و تاريخي آن ها متفاوت بود . نگاه ها و توصيفات شاعران نخستين كرد از بهار بيش تر ابژكتيو و عيني است و هرچه به دوران متأخرتر نزديك مي شويم سياست بيش تر خود را به شعر نزديك و عجين مي كند و از خميرمايه هاي شعر بسياري از شاعران مي گردد . در پايان چند بيت ازتوصيفات مولوي كرد را از بهار كه توصيفاتي ابژكتيو و عيني و زيباست به عنوان هديه اي نوروزي تقديم به خوانندگان بزرگوار مي كنم .
وه هارن ، سه وزه ن ، ئاوه ن ، سه ر كاوه ن هــــاژه ي وه فراوه ن ، شاخه ي شه تاوه ن
ساقي يه ن، باده ن ، نه سيمه ن ، باده ن بـــــــــولبول جه ده وري گولان ئازاده ن
به زمه ن، شاديه ن ، عه يشه ن ، نيشاته ن که يفه ن ، شوخي يه ن ، شه وقه ن ، حه ياته ن
+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 16:16  توسط عبدالله لطیف پور
|