روز خيام
روز دوشنبه در تقويم ايران به بزرگداشت حكيم عمر خيام نيشابوري، رياضي دان ، منجّم ، فيلسوف و شاعر ايراني اختصاص داشت . ستاره شناسي و رياضي داني خيام اگرچه چه يكي از ابعاد اين شخصيت بزرگ است امّا ما را به آن كاري نيست و اهل تخصّص بايد در مورد جايگاه خيام در اين زمينه ها قضاوت كنند . ما در اين جا به جهت ياد كرد نام او و تكريم مقام او مختصراً به برخي از ديدگاه هاي نظري ايشان اشاره خواهيم كرد .
آن چه از خيام در زمينه ي شعر باقي مانده است مجموعه رباعيّاتي است كه درون مايه هايي فلسفي و شكّاكانه دارند و شمار آن ها در نسخه هاي مختلف ، متفاوت است و حقيقتاً در مورد انتساب بسياري از رباعيات مانند رباعي زير به خيام بايد با ديده ي ترديد نگريست .
« از من به مصطفي برسانيد سلام وآن گاه بگوييد بــــــــــــه اعزاز تمام
كاي سيد هاشمي چرا دوغ ترش در شرع حلال است و مي ناب حرام »
رباعيات خيام در حقيقت جملات قصاري هستند كه- مانند جملات قصار نيچه - انديشه هاي فلسفي او را منعكس مي نمايند . خيام چون اهل فلسفه و رياضيات است به دنبال حل مسائل نظري ،ديني و فكري از رهگذر اثبات و تحليل رياضي و فلسفي است . اما وقتي مي خواهد گزاره هاي ديني و تأليفي را – به تعبير ويتگنشتاين – از اين طريق اثبات كند دچار تعارض گشته و به بن بست مي رسد و اين تعارض هاي فكري و نظري خود را با گفتن رباعياتي كه شك اصلي ترين عنصر آن هاست بيان مي كند و البته در برابر شك هاي فلسفي او خصوصاً در زمان شاعر كسي را توانايي رفع شك و شبه نمودن نبود و بعدها فلسفه دان فلسفه ستيزي چون امام محمد غزالي به برخي از شك هاو شبه هاي خيامي جواب داد و بسياري از آن ها رالبته او نيز بي جواب گذاشت و يا اصولاً سوال در مورد آن ها را چندان جايز ندانست .
يكي از مهم ترين شك هاي خيام شك در مورد جهان پسين و معاد جسماني بود . خيام اگرچه در صدد انكار معاد نبود امّا جواب هايي را نيز كه در اين زمينه وجود داشت چندان درون پرسش گر او را راضي نمي نمود . خيام حيرت متحّيرين و يقين متيقّنين را نمي پسنديد و در هر دو مورد با ديده ي ترديد مي نگريست و مطمئن بود كه هيچ كدام از اين گروه ها راه به جايي نمي روند و محتملاً بر بيراهه مي روند
جمعي متحيرند اندر ره دين جمـعي به گمان خود رسيده به يقين
مي ترسم از اينكه آواز دهند اي بي خبران راه نه آن است و نه اين
پناه بردن خيام به مي و شراب هم در حقيقت نمادي و مجازي است و مستي خيام نه به سبب نوشيدن شراب انگوري است بلكه او مستي را راهي مي دانست براي گريز و فرار از شر پرسش ها دل آزاري كه جوابي براي آن ها يافت نمي شد . مگر نه اينكه شراب فراموشي مي تواند بسياري از گره ها را بگشايد و سختي ها را سهل و ساده نمايد « گره را ز كار جهان باز كن كه آسان كند باده دشوارها »
خيام سعادت را در خوش باشي و دم غنيمتي و مستي و به تعبير مولانا در غفلتي آگاهانه مي جست و او نيز برخي هوشياري ها را آفت زندگي مي دانست «اُ ستن اين عالم اي جان غفلت است هوشیاری مردمان را آفت است »
خيام هم همچون حافظ شاعري است كه در مورد او ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد ؛ برخي او را «حُجه الحّق» زمان خود مي دانند و برخي نيز بر اين باورند كه ايشان شاعر ي ميخواره و لا قيد بوده است . بنابراين در ايران هم گروه هاي فكري مختلف هر كدام سخن دل خود را در آينه ي اشعار او مي جويند . از يك طرف كسي چون دكتر الهي قمشه اي او را عارف مي داند و مرحوم صادق هدايت هم او را در بدبيني و دين گريزي همفكر خود مي داند و رباعيات او را جمع آوري مي كند و حتي استاد بزرگي چون عبدالرحمان شرفكندي (ماموستا هه ژار) هم با نگرشي چپ گرايانه به ترجمه ي رباعيات ايشان مي پردازد و در ترجمه ي برخي رباعيات، شك فلسفي خيام با شك هاي ماركسيستي چنان آميخته مي شوند كه وقتي آدمي رباعيات كردي خيام را مي خواند تصور مي كند كه اين سخنان از يك فيلسوف كاملاً ماركسيست است اين در حالي است كه خود استاد هه ژار در مقدمه ي ترجمه ي موفق خود معتقدند كه خيام فردي اهل دين بوده و هرگز لب به شراب نيالوده است .
« مه يگير به سه رت پردي سيراتيش كه له كه سه يراني به هه شت سه يري دو چاوي به له كه
زوورم له خودا ويست و كه ميشم نه گه يشت هه ر توبه ي ده مداتي ئه ويش نه مگه ره كه »
در خاتمه ضمن گراميداشت ياد خيام و تبريك روز بزرگداشت او به علاقه مندانش، ياد مترجم بزرگ رباعيات ايشان به كردي ؛ يعني ماموستا هه ژار را نيز گرامي مي دارم . مي گويند غربي ها « فيتز جرالد » مترجم رباعيات خيام به انگليسي را « خيام انگليسي » مي گفتند و حقيقتاً هه ژار هم با ترجمه ي رباعيات او به كردي مي تواند استحقاق عنوان « خيام كرد » را داشته باشد .
