تبليغاتX
ساحت نگاه

ساحت نگاه

فرهنگی. ادبی. دینی

روز خيام

   روز دوشنبه در تقويم ايران به بزرگداشت حكيم عمر خيام نيشابوري،  رياضي دان ، منجّم ، فيلسوف و شاعر ايراني اختصاص داشت . ستاره شناسي و رياضي داني خيام  اگرچه چه يكي از ابعاد اين شخصيت بزرگ است امّا ما را به آن كاري نيست و اهل تخصّص بايد در مورد جايگاه خيام در اين زمينه ها  قضاوت كنند . ما  در اين جا به جهت ياد كرد نام او و تكريم مقام او مختصراً به برخي از ديدگاه هاي نظري ايشان  اشاره خواهيم كرد .

  آن چه از خيام در زمينه ي شعر باقي مانده است مجموعه رباعيّاتي است كه درون مايه هايي فلسفي و شكّاكانه دارند و شمار آن ها در نسخه هاي مختلف ، متفاوت است و حقيقتاً در مورد انتساب بسياري از رباعيات مانند رباعي زير  به خيام بايد با ديده ي ترديد نگريست .

      « از من به مصطفي برسانيد سلام               وآن گاه بگوييد بــــــــــــه اعزاز تمام

        كاي سيد هاشمي چرا دوغ ترش                  در شرع حلال است و مي ناب حرام  »

   رباعيات خيام در حقيقت جملات قصاري هستند كه- مانند جملات قصار نيچه -  انديشه هاي فلسفي او را منعكس مي نمايند . خيام چون اهل فلسفه و رياضيات است به دنبال حل مسائل نظري ،ديني و فكري از رهگذر اثبات و تحليل رياضي و فلسفي  است . اما وقتي مي خواهد گزاره هاي ديني و  تأليفي را – به تعبير ويتگنشتاين – از اين طريق اثبات كند دچار تعارض گشته و به بن بست مي رسد و اين تعارض هاي فكري و نظري خود را با گفتن رباعياتي كه شك اصلي ترين عنصر آن هاست بيان مي كند و البته در برابر شك هاي فلسفي او خصوصاً در زمان شاعر كسي را توانايي رفع شك و شبه نمودن نبود و بعدها  فلسفه دان فلسفه ستيزي چون امام محمد غزالي به برخي از شك هاو شبه هاي خيامي جواب داد و بسياري از آن ها رالبته او نيز بي جواب گذاشت و يا اصولاً سوال در مورد آن ها را چندان جايز ندانست .  

 يكي از مهم ترين شك هاي خيام شك در مورد جهان پسين و معاد جسماني بود . خيام اگرچه در صدد انكار معاد نبود امّا جواب هايي را نيز كه در اين زمينه وجود داشت چندان درون پرسش گر  او را راضي      نمي نمود . خيام حيرت متحّيرين و يقين متيقّنين را  نمي پسنديد و در هر دو مورد با ديده ي ترديد مي نگريست و مطمئن بود كه هيچ كدام از اين گروه ها راه به جايي نمي روند و محتملاً  بر بيراهه مي روند 

      جمعي متحيرند اندر ره دين       جمـعي به گمان خود رسيده به يقين

      مي ترسم از اينكه آواز دهند       اي بي خبران راه نه آن است و نه اين

 پناه بردن خيام به مي و شراب هم در حقيقت نمادي و مجازي است و مستي خيام نه به سبب نوشيدن شراب انگوري است بلكه او مستي را راهي مي دانست براي  گريز و فرار از شر پرسش ها دل آزاري كه جوابي براي آن ها يافت نمي شد  .  مگر نه اينكه شراب فراموشي  مي تواند بسياري از گره ها را بگشايد و   سختي ها  را سهل و ساده نمايد « گره را ز كار جهان باز كن     كه آسان  كند باده دشوارها »

  خيام سعادت را در خوش باشي و دم غنيمتي و مستي و به تعبير مولانا در غفلتي آگاهانه مي جست و او نيز برخي  هوشياري ها را آفت زندگي مي دانست «اُ ستن  اين عالم اي جان غفلت است      هوشیاری مردمان را آفت است »

   خيام هم همچون حافظ شاعري است كه در مورد او ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد ؛ برخي او را   «حُجه الحّق» زمان خود مي دانند و برخي نيز بر اين باورند كه ايشان شاعر ي ميخواره  و لا قيد بوده است . بنابراين در ايران هم گروه هاي فكري مختلف هر كدام سخن دل خود را در آينه ي اشعار او مي جويند . از يك طرف كسي چون  دكتر الهي قمشه اي او را عارف مي داند و مرحوم صادق هدايت هم او را در بدبيني و دين گريزي همفكر خود مي داند و رباعيات او را جمع آوري  مي كند و حتي استاد بزرگي چون عبدالرحمان شرفكندي (ماموستا هه ژار)  هم با نگرشي چپ گرايانه به ترجمه ي رباعيات ايشان  مي پردازد و در ترجمه ي برخي رباعيات،  شك فلسفي خيام با شك هاي ماركسيستي چنان آميخته  مي شوند كه وقتي آدمي رباعيات كردي خيام را مي خواند تصور مي كند كه اين سخنان از يك فيلسوف كاملاً ماركسيست است اين در حالي است كه خود استاد هه ژار در مقدمه ي ترجمه ي موفق  خود معتقدند كه خيام فردي اهل دين بوده و هرگز لب به شراب نيالوده است .

  « مه يگير به سه رت پردي سيراتيش كه له كه    سه يراني به هه شت سه يري دو چاوي به له كه  

   زوورم له خودا ويست و كه ميشم نه گه يشت            هه ر توبه ي ده مداتي ئه ويش نه مگه ره كه »

 در خاتمه ضمن گراميداشت ياد خيام و تبريك روز بزرگداشت او به علاقه مندانش، ياد  مترجم بزرگ رباعيات ايشان به كردي ؛ يعني ماموستا هه ژار را نيز گرامي مي دارم  . مي گويند  غربي ها «  فيتز جرالد » مترجم  رباعيات خيام به انگليسي را « خيام انگليسي » مي گفتند و حقيقتاً هه ژار هم با ترجمه ي رباعيات او به كردي مي تواند استحقاق عنوان « خيام كرد » را داشته باشد .   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 1:51  توسط عبدالله لطیف پور  | 

آيا موسوي اصلاح طلب نيست ؟

    كم كم به انتخابات دهمين دوره ي رياست جمهوري ايران نزديك مي شويم و شمارش معكوس براي شروع تبليغات رسمي  رياست جمهوري آغاز شده است . بحث انتخابات حجم زيادي از مطالب روزنامه ها و سايت ها و وبلاگ هاي مختلف را در داخل و خارج از كشور در برگرفته است و هر كدام از زاويه اي به انتخابات ايران مي نگرند . انتخابات اين دوره ي رياست جمهوري نه تنها در داخل كشور بلكه در خارج از كشور نيزحساسيّت زيادي يافته است و چنانكه مي دانيم حتي رياست جمهوري آمريكا  هم منتظر نتايج انتخابات ايران است .  در اين دوره اگرچه شمار زيادي از مردم كه رجل سياسي هم نيستند به عنوان كانديدا نام نويسي كرده اند امّا عملاً نگاه ها همچنان حول سه چهار نامزد برجسته از جناحين اصلاح طلب و اصول گرا ؛ يعني آقايان كروبي ، موسوي ، احمدي نژاد و محسن رضايي است . در ميان اين كانديداها نيز تصور مي شود كه رقابت اصلي بين آقايان موسوي و احمدي نژاد از دو جناح متفاوت باشد .

جناح سياسي و وابستگي حزبي رئيس جمهور فعلي ،  محمود احمدي نژاد و ايده ها و برنامه هاي ايشان  كاملاً مشخّص است و احتياجي به چون و چرا ندارد اما در مورد مهندس مير حسين موسوي و اصلاح طلبي او هنوز عده اي  چون و چرا مي كنند و معتقدند كه موسوي در مسير اصلاحات نيست . آن چه اين چنين نگرش هاو شبهه هايي را در ميان  بعضي ها دامن مي زند در درجه ي اوّل سخنان شخص آقاي موسوي است كه گويا ايشان صراحتاٌ و مستقيماً اصلاح طلبي خود را اعلام ننموده است و در مراتب بعد نيز  شخصيّت هاي صاحب نفوذي خصوصاً در خارج از كشور در صدد ترويج چنين نگاهي در مورد ايشان هستنند . ما به دلايل زير معتقديم كه مهندس موسوي اصلاح طلب است ودرآينده نيز در  مسير اصلاحات گام بر مي دارد .

1) حمايت آقاي خاتمي به عنوان پيشواي اصلاحات  از مهندس موسوي خود واضح ترين دليل بر اصلاح طلبي موسوي  است مگر اينكه ما قبول كنيم كه آقاي خاتمي هم از مسير اصلاحات تخطي كرده و اصول گرا شده است .

2) آن اصولي را كه موسوي از آن ها سخن مي گويد خود آقاي خاتمي هم به آن ها معتقد بود و خود را ملزم به دفاع و پاسداري از آن اصول مي دانست مگر نه اينكه رئيس جمهور- حالا هر كسي باشد -  بعد از انتخاب شدن به كتاب خداوند  قسم مي خورد كه حافظ و پاسدار قانون و اصول اساسي نظام جمهوري اسلامي باشد .  

3) موسوي خود را اصلاح طلب اصول گرا مي داند و اصلاح طلبي يكي از اركان فكر و عمل او خواهد بود وهمچنين تأكيد ايشان بر اصول گرا بودن از شأن اصلاح طلبي او نمي كاهد چون با تعريفي ديگر از اصول گرايي همه ي كانديداهاي رياست جمهوري به نوعي اصول گرا هستند  امّا آن اصولي كه موسوي به آن ها نظر دارد قطعاً با اصول ديگران تفاوت هاي ماهوي و اصولي دارد .

4) برنامه ها و سخنان مهندس موسوي به وضوح نشان مي دهد كه ايشان از جهات مختلف منتقد وضعيت موجود است و بسياري از نقدهاي ايشان از منظري اصلاح طلبانه است .

5) بسياري از همراهان و خصوصاً تدوين كنندگان برنامه هاي اقتصادي ، سياسي و... آقاي موسوي از اشخاص و افراد سرشناس در ميان اصلاح طلبان هستند .

6)  حمايت  شخصيت هاي اصول گرا از آقاي موسوي علي رغم تبليغات وسرو صداهاي به وجود آمده بسيار اندك است  و  با آمدن محسن رضايي ازشمار حاميان اصول گراي او باز هم كاسته مي شود و چنانكه مي دانيم هيچ كدام از احزاب و گروه هاي بزرگ اصول گرا از آقاي موسوي تاكنون حمايت نكرده اند .

  آقاي مهندس مير حسين موسوي با توجه به دلايل فوق و برخي دلايل ذكر نشده ي ديگر قطعاً چهره اي اصلاح طلب است ؛ هرچند دعواي ما  و حمايت از او بر سر گرايش حزبي و جناحي او نيست . حقيقتاً براي ما كردها كه سال هاست از نگاه هاي تبعيض آميز به خاطر زبان و مذهب متفاوت  آسيب مي بينيم  و مشكلات مضاعفي را تحمل مي كنيم كانديدايي مورد قبول است كه با برنامه ريزي هاي عالمانه ي خود  ترقي ، تعالي، پيشرفت ، امنيت و آسايش عمومي ، رفع تبعيض و آزادي و برابري را براي ملت ما به صورت عمومي به  ارمغان بياورد و تصور مي كنيم  سخنان و برنامه هاي مهندس موسوي رسيدن به چنين اهدافي را  نويد مي دهد . آري سال هاست ما براي اين هدف تلاش  مي كنيم كه قوميت ها و مليت ها را در كشور به عنوان فرصت تلّقي كنند نه تهديد و موسوي هم تاكنون چندين بار اعلام نموده است كه ايشان از مسئله ي قوميت ها همچون فرصت استفاده خواهد كرد .       

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 4:10  توسط عبدالله لطیف پور  | 

سخني دوستانه با گردانندگان سايت سه قز( saghez.org )

   اگرچه از شروع به كار سايت «سه قز » مدت زيادي نمي گذرد امّا كاملاً بي انصافي است اگر توفيقات و خدمات بسيار خوب  اين سايت رادركنار سايت هايي چون شارنيوز و چل چه مه و... در زمينه هاي اطلاع رساني بروز و مناسب و بيان بسياري از مشكلات و مسائل سطح شهر و فراتر از شهرانكار كرد و ناديده گرفت .  در كنار اطلاع رساني مناسب و سريع،  اين سايت فضاي بسيار مناسبي را نيز براي شخصيّت هاي مختلف فرهنگي ،هنري ،  ادبي ، ورزشي و... فراهم نموده است ، تا اين افراد به معرفي خود و اقدامات و آثار و فعاليت هاي خويش بپردازندو خوانندگان اين سايت بيش تر با آن ها آشنا شوند . به هر حال به خاطر تمام اين اقدامات بايد از ايجاد كنندگان اين فضاي مجازي متشكّر بود و دست آن ها را از دور فشرد . اما مهم ترين نقدي كه به باور من به گردانندگان ( سه قز )  وارد است اين است كه اين سايت در اين روزها كه بحث انتخابات مطرح است به جاي تحليل مسائل مختلف - كه جاي تحليل در اين سايت خالي است -  بعضاً به تحريف روي آورده است . سايت سه قز و گردانندگان محترم آن در مورد انتخابات و ساير مسائل سياسي كشور حق دارند و مي توانند  ديدگاه ها و واكنش هاي متفاوتي داشته باشند و فرضاٌ از عملكرد سياسي اصلاح طلبان خشنود نباشند  امّا آن جا كه اخبار جلسات و نشست هاي گروه هايي همچون اصلاح طلبان كرد و مواضع آن ها  و يا ساير گروه هاي ديگر را منعكس مي كنند شيوه ي برخورد آن ها  مدتي است كه غير واقع بينانه و غير منصفانه شده است . اين عمل شايد براي مدت كوتاهي بتواند به ضرر چنين گروه هايي باشد و در كار آن ها اختلال ايجاد نمايد  اما در آينده غير واقع بيني و تحريف گري  سايت هم برجسته مي گردد و اعتبار آن به خطر مي افتد .  « تحريف واقعيت و تقديس خشونت » روش كار بسياري از رسانه هاي داخلي و خارجي است و اميدواريم هيچ كدام از سايت ها و رسانه ها ي ملي و منطقه اي ما چنين روشي نداشته باشند ؛ چون حقيقتاً نتيجه ي كمي كه از اين طريق به دست آيد نسبت به خطرات فراوان آن قابل مقايسه نيست .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:38  توسط عبدالله لطیف پور  | 

قانع شاعري معترض ، مردمي و محبوب

   در عالم ادبيات شمار شاعراني كه هم در ميان عوام  و عموم مردم و هم در ميان خواص و اهل تخصّص مورد پسند و احترام باشند چندان فراوان نيست .در ادبيات فارسي شمار شاعران سخنور به قدري فراوان است كه حتي با نگارش مختصري از زندگي آن ها تذكره ها و كتاب هاي تاريخ ادبيات چند جلدي نگاشته شده است  امّا با اين وجود تعداد شعرايي كه نام و ياد  وفكر و ذكر شان در افواه عالم افتاده باشد كم است و كم تر شعرايي اقبال شاعراني همچون سعدي ، حافظ ، فردوسي و... را يافته اند . كه  فكر و ذكرشان هميشه در ميان و در زبان مردم باشد . في المثل شعرايي چون خاقاني و اثير الدين اخسيكتي و... هم شعراي بزرگي هستند امّا حقيقتاً بايد آن ها را شاعران خواص به حساب آورد و عموم مردم ايران چندان با آن ها آشنا نيستند و حتي اگر  نام آن ها را هم بدانند با افكارشان آشنايي چنداني  ندارند  . اين پديده اگرچه از جهاتي نمي تواند خوشايند  باشد و بيش تر حكايت ازوجود  نوعي ذهنيّت تقليل گرايانه دارد اما از جهاتي هم  مي تواند نشانه ي توفيق شعرا و هنرمنداني باشد كه توانسته اند همگان را با خود همراه كنند .

  در ادبيات كردي و در ميان شاعران كرد هم اين وضعيت دقيقا وجود دارد و در ميان  خيل عظيم شعراي كرد كم تر شاعري توانسته است كه همچون قانع و برخي از شعراي ديگر مقتداي خاص و عام باشند . ماموستا قانع در ادبيات كردي اگرچه در زمان خود كم لطفي ها و بي توجّهي ها ي  و ناكامي هاي فراواني ديد امّا خوشبختانه او اين اقبال را يافته است كه به شدّت مورد قبول خاص و عام قرار گيرد  . امروزه  به جرأت مي توان گفت كه كمتر كردي است كه با نام قانع آشنا نباشد و حداقل چند بيت از اشعار او را نخوانده باشد والبته در كنار اين ،روشنفكران و انديشمندان كرد نيز آثار و اشعار قانع را از جهات مختلف  قابل توجّه و تأمل و ارزشمند مي دانند  .  

     راز توفيق قانع و قبول خاطر يافتن او را مي توان به عوامل متعددي وابسته دانست امّا به باور ما مهم ترين عامل ، مردمي بودن ، اين شاعر است . قانع شاعري است كاملاً زميني و مردمي و چون در ميان مردم زندگي مي كند به خوبي دردها و رنج ها و كمبود هاي آن ها را مي داند . او چون اهل درد است نخست از دردها سخن مي گويد ؛ از درد بدبيني |، بي سوادي ، فقر و نابرابري و وجود طبقات استثمارگر، تعليم و تربيت ناصحيح و بي قانوني و طبيب آسا درمان هايي را هم براي رفع اين امراض صعب  پيشنهاد مي كند  . قانع چون روشنفكر زمان خويش است در برابر نارسايي ها و نابرابري ها هرگز نمي تواند چشم خود را ببندد و سكوت كند و به همين خاطر در شعر خود فرياد مي زند  و  فرياد او اعتراض و درخواستي  است براي برابري ، آزادي ، قانون و... . قانع علي رغم تخلّص شعري اش در مورد مسائل سياسي و اجتماعي و مطالبات عمومي هرگز شاعر قانعي نبود ؛ مگر روشنفكر مي تواند در عالم قناعت توجيه گر وضع موجود باشد يا اينكه بايد نويد دهنده و راهنماي رسيدن به وضعيّت هاي مطلوب باشد .  شعر  قانع شعر اعتراض و انتقاد است و تيغ انتقاد قانع البته فقط متّوجه دشمنان خارجي كردها نيست بلكه ايشان ريشه ي بسياري از دردها را در درون جامعه ي كردي مي بيند . قانع اگرچه شخصيتي ديني هم هست اما نگاهش به دين حداقلي است و او خواهان فربه كردن دين و حضور آن در همه ي ساحت ها نيست . او براي رفع بسياري از نابه ساماني ها حتي  در برخي موارد به مكاتب چپ هم كه در زمان او ادعاهايي براي رفع ستم و بر قراري عدالت اجتماعي داشتند ، نظر دارد .

  شعر قانع شعر مبارزه و دفاع از كارگر ، زن ، رنجبر، دهقان  وساير گروه هاي به استضعاف كشيده ي جامعه است؛ همچنانكه شعر انتقاد ازگروه هاي ذي نفوذي چون خوانين ، روحاني نماها و كدخداها و ... هم هست . قانع اگرچه هرگز از اوضاع اجتماعي و فرهنگي و سياسي زمان خود راضي و قانع نبود اما او زندگي شخصي خويش را با قناعت و مناعت سپري نمود و هرگز به خاطر لقمه غلام هيچ لقماني نشد و به ستايش هيچ صاحب منصب و اهل قدرتي نپرداخت و مجيز گوي كسي نشد جز مجيز گوي آزادي ، وطن ، قانون ّ برابري و...  و به همين خاطر طبق وصيت او مردم تصويرش را براي هميشه به عنوان يادگاري البته در قاب دل خود نگه داري مي كنند . در پايان ياد و خاطره ي اين شاعر هميشه جاويد را گرامي مي داريم .   

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:57  توسط عبدالله لطیف پور  | 

اعتراض معلّمان، بی اعتنایی مسئولان

  چند سالي است كه برخي از  معلّمان شهر ما به تبعيّت از فراخوان كانون صنفي معلّمان ايران  همراه و همچون برخي از معلّمان سراسر كشور  در ارديبهشت ماه  و در روز معلّم  به شيوه هاي مختلف اعتراض خود را نسبت به وضعيّت معيشتي و برخي نارسايي هاي كه در سيستم آموزشي كشور هست نشان مي دهند .  امسال معلمان يك روز در كلاس حاضر شده تدريس نكردند ؛ يك روز در مدرسه حضور يافته و به كلاس نرفتند و يك روز را نيز به مدرسه نرفتند و روز چهاردهم ارديبهشت هم چند ساعتي در حياط اداره ي آموزش و پرورش شهرستان حاضر شدند و به ايراد سخنراني و بيان مطالبات خود پرداختند . اين عمل معلّمان  به نحوي با اعتراض مسئولان اداره هم همراه بود و در روز تجمّع در برابر اداره هيچ كدام از مسئولان اداره ي آموزش و پرورش شهرستان سقّز حاضر نشدند كه براي شنيدن سخنان و مطالبات معلمّان در جمع آن ها حضور يابند ؛اين در حالي است كه در سال هاي قبل حداقل تعدادي از مسئولان بخش هاي مختلف اداره در تجمع حضور مي يافتند .

   بدون شك تعطيل شدن چهارروز كلاس هاي درس در ارديبهشت ماه كه يكي از حساس ترين ماه ها در سال تحصيلي است ضربات جبران ناپذيري را به آموزش و پرورش و دانش آموزان وارد مي نمايد امّا بي توجهي مسئولان و اعتنا نكردن آن ها هم به خواسته هاي قانوني معلمان مي تواند ضربات كشنده اي را بر نظام آموزشي ما وارد نمايد . وقتي معلمان به اين باور برسند كه مسئولان سخن و خواسته هاي آن ها را نمي خواهند بشنوند و همچنان بين آن ها تبعيض قائل مي شوند و مسئولان هيچ اعتنايي به خواسته هاي آن ها ندارند ، تأثير ايجاد چنين باورهايي نه تنها در چهار روزتحصّن بلكه در طول سال تحصيلي بر عملكرد معلمان هم اثر خواهد گذاشت . مسئولان آموزش و پرورش بايد بدانند كه اولاً معلماني كه در اين چند روز در  كلاس حاضر نشدند نه تنها قلباً از وضع به وجود آمده خرسند نيستند بلكه  واقعاً همه ي  آن ها مانند ماهي بريده از آب براي كلاس هاي خود و حضور در ميان دانش آموزان عزيزشان بي قراري مي نمودند و ثانياً آنچه معلمان مي خواهند هرگز يك خواسته ي سياسي و يا اعتراضي سياسي نيست و حتي اگر معلمان اهل كار سياسي هم باشد اين روزها و اين روش ها را هرگز بر نمي گزينند . مهم ترين خواسته هاي معلمان در اين تجمعات كه در بيانيه ي پاياني تجمّع هم آمده بود خواسته هايي فرهنگي ، صنفي و آموزشي بود كه اگر با حسن نيت به آن ها توجّه مي شد تحقق بسياري از اين خواسته ها ممكن مي گردد و تحقق اين امر هم به رشد و شكوفايي و توسعه ي كشور كمك مي كند  اما  حقيقتاً اگر در آينده همچنان  به اين خواسته ها توجه نشود بايد منتظر پيامدهاي ناگوار نارضايتي معلمان و تأثير منفي آن بر روند آموزش و پرورش كشور بود . معلمان اگرچه به خاطر فراواني تعداد دانش اموزان تعداد آن ها هميشه زياد است امّا معلِمان زيادي نيستند و همه مي دانند كه  توسعه ي كشور در حوزه هاي مختلف اقتصادي ، سياسي ، فرهنگي و ... جز در سايه ي تلاش معلمان ممكن نخواهد شد .

  همكاران عزيز ما مي دانند  كه از مهم ترين عواملي كه  مي تواند در روند تحقق مطالباتشان ايجاد مشكل كند احساسي عمل كردن و سياسي نمودن اين حركت ها است . اگر اين حركت سياسي گردد در نخستين قدم با مشكل و شكست رو به رو خواهد شد و بسياري از معلمان ديگر هم به خاطر هزينه هايي كه فعاليت هاي سياسي مي تواند همراه داشته باشد  چندان سوداي حضور در اين حركت ها را نخواهند داشت و اگر هم اين حركت  احساسي گردد  خود به خود با انجام چند سخنراني آتشين و انتقاد تند، آتش احساسات  هم خاموش مي گردد و هم  مغرور  و خرسند از اينكه توانسته ايم  دين خود را ادا كنيم  وبه تندي نظرات و مطالبات خود را بيان كنيم به كار خود باز مي گرديم و پي گيري مطالبات خود را تا سالي ديگر چندان جدّي نمي گيريم .

   در خاتمه ذكر اين نكته را نيز ضروري مي دانم كه اي كاش زبان تعدادي  از سخنرانان  بزرگوار آن تجمّع ، زبان تنفر نسبت به  همكاران و معلّمان ديگري كه هر كدام به دلايلي نمي توانستند در تجمع حضور يابند، نمي بود چون حقيقتاً در بسياري از موارد زبان ليّن از زبان خشن برنده تر و كارا تر است . معلمان اگر براي رسيدن به خواسته هاي خود جديّت و برنامه ريزي و مداومت داشته باشند و نگذارند حركت آن ها سياسي و احساسي گردد يقيناً در آينده به بسيباري از مطالبات خود دست مي يابند و مسئولان هم هرگز نمي توانند صدای آن ها را ناشنيده بگيرند . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:6  توسط عبدالله لطیف پور  | 

آب كسنزان

    ديروزهمراه خانواده به ديدن و زيارت آب كسنزان رفتيم ، لابد خوانندگان محترم جريان اين   چشمه ي زيبا  را كه امروزه به صورت زيارتگاهي درروستاي كسنزان از توابع منطقه ي سرشيو سقز در آمده است مي دانند . گويا  در خشك سالي سال 78 شمسي ، پيامبرمكرم اسلام مكرراً به خواب يكي از حاجيان مومن اين روستا مي روند واو را به وجود آب زير يكي از تخته سنگ هاي كنار روستا رهنمون مي شوند . امسال آب اين چشمه بسيار زياد است و مردمان معتقد براي رفع بسياري از مشكلاتشان همچنان به آن جا مراجعه مي كنند . امسال به خاطر بارش هاي نسبتاً زياد بهاري طبيعت منطقه ي سرشيو سقّز هم ديدني است امّا دريغ كه من به دليل رانندگي نمي توانستم جز به سطح قيرگون جاده چشم بدوزم و حقيقتاً رانندگي در طبيعت زيبا غبن بزرگي است چون فرصت نگاه را از آدمي مي گيرد . اگرچه  در طول راه ،چندين بار براي ديدن طبيعت زيبا از ماشين پياده شديم امّا  ناخود آگاه مسير را به سرعت طي مي كردم .افسوس كه به قول يكي از دوستان من ، ما ايراني ها هميشه وقتي سوار ماشين مي شويم عجله داريم و وقت كم مي آوريم و در آهسته راندن گويا احساس خسران عظيمي  مي نماييم . باري اين چشمه و خواب آن فرد صالح اگر نه اعجاز بلكه راز بزرگي است ؛ رازي كه براي انسان هاي عادي باور آن سخت و حلّ و فهم آن غير ممكن است و مگر نه اينكه به تعبير دكتر سروش راز همان چيزي است كه  انسان ها نتوانند آن را بفهمند و درك كنند چون قطعاً هر مسئله اي كه حل مي شود وامكان  راز زدايي آن وجود دارد ديگر نمي تواند راز باشد . 

     درست است كه به تعبير ماكس وبر جهان جديد جهاني است كه از آن راز زدايي شده است اما وقوع و وجود چنين پديده هايي نشان مي دهد كه بسياري از راز ها را نمي توان به سادگي  زدود و انكار كرد .

   يكي از شگردها و راه هايي كه برخي مخالفان معنويت در برابر بسياري از مسائل خارق العاده و شخصيت هاي خارق العاده در جهان در طول تاريخ از آن استفاده كرده اند توّسل و تمسّك به قياس بوده  است . قياس اگرچه همچنان در جهان جديد هم در حل بسياري از مسائل منطقي و علمي كاربرد دارد اما استفاده از آن براي حل بسياري از مسائل معنوي نادرست و غلط آفرين است .

 مولانا در مثنوي شريف و در داستان طوطي و بقال به خوبي در مورد استفاده ي ناصواب از  قياس هشدار مي دهد . ايشان بعد از نقل تمثيل طوطي و بقال و نشان دادن چندين مورد قياس نادرست هشدار مي دهد كه نبايد به صرف شباهت هاي ظاهري اشيا و اشخاص يكساني باطني و دروني آن ها را هم باور داشت .

    كار پاكان را قياس از خــــــود مگير      گرچه بــــــاشد در نبشتن شير شير

     آن يكي شير است كه آدم مي خورد      و آن يكي شير است كه آدم مي خورد .  

  آن هايي كه هميشه نداي " گفت اينك ما بشر آن ها بشر » را سر مي دهند بايد بدانند درست است كه همه ي انسان ها، انسان و همه ي كتاب ها ،كتاب و همه ي آب ها، آب اند امّا برخي از آن ها با هم تفاوت ماهوي و اساسي دارند . همچنانكه مولانا در مورد قرآن هم مي فرمايد :« اين كتابي نيست چيزي ديگر است» بسیاری بر این باورند که آب چشمه ي كسنزان هم نسبت به آب ها ي ديگر ،چيز ديگري است و مردم منطقه در مورد خاصيّت ها و فوايد آن قصه ها و داستان هاي  شنيدني فراواني دارند .                                                                                                                             فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد  ديگران هم بكنند آن چه مسيحا مي كرد .                                                                        

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:11  توسط عبدالله لطیف پور  | 

روشنفکری و دفاع از دیگری

    چند سال قبل در شبكه ي چهارم سيماي  جمهوري اسلامي ايران ، نشست هاي جالبي در مورد مسائلي چون دين ، هويت ، جهاني شدن ، روشنفكري و... برگزار    مي شد كه علي رغم اينكه كارشناسان  اين جلسات  بيش تر سليقه اي ، باندي و گزينشي انتخاب مي شدند اما با اين وجود در جريان مباحثات و مناقشات آن ها اكثرا مسائل زيبايي نيز مطرح مي گرديد . اين جلسات با وجود مفيد بودن و پرطرفدار بودن آن امّا  متأسفانه  يا ادامه نيافت ويا به دلايلي ما از ادامه ي آن بي اطلاع مانده ايم  .  به هر حال يادم هست در برخي از اين نشست هاي علمي  برخوردهايي نيزاز حيث  نظري و فكري بين ميهمانان پيش مي آمد . معمولاً چند نفر از اساتيد پاي ثابت اين جلسات بودند و محمد رضااسدي به خوبي جلسات  را اداره مي كرد . در يكي از اين جلسات بر سر قصه و قضيه ي  روشنفكري در ايران و خدمت ها و خيانت هاي آن ها– به تعبير مرحوم آل احمد -  بين دكتر صادق زيبا كلام و دكتر يحييي يثربي – كه استاد عرفان و تصوف ما بودند -  مجادله ي خوبي  در گرفت . در اين جلسه زماني كه دكتر يثربي مرتب از روشنفكران سخن  مي گفت ، دكتر زيبا  كلام به ايشان گفتند كه : آقاي دكتر، يعني شما هم خوتان را روشنفكر مي دانيد .؟  دكتر يثربي البته تأييد نكرد كه شأن روشنفكري براي خود قايل است ولي گمان مي كنم دكتر  زيبا كلام اين شأن را براي خود قائل بود .

  من با دكتر يثربي آشنا بودم و مي دانستم كه ايشان استاد بزرگي است كه داراي  معلومات و آثار  فرواني در زمينه هاي عرفان و فلسفه ي اسلامي و حتي فلسفه ي غرب  است اما با اين وجود و علي رغم تمام احترامي كه بين برخي دانشجويانش داشت هرگز كسي او را چونان روشنفكر نگاه نمي كرد. چون آثار ايشان و عملكرد سياسي و برخي وابستگي هاي او اجازه ي داشتن  چنين نگرشي را نسبت به او نمي داد . امّا  دكتر زيبا كلام را از طريق نوشته هاي ايشان و آثاري چون ؛ما چگونه ما شديم ،  سنت و مدرنيته و مقدمه اي بر انقلاب اسلامي و... مي شناسم  . آثار ايشان اگر چه در برخي موارد داراي تازه گري هايي هم هست امّا داراي بينش هاي انتقادي عميق كه لازمه ي روشنفكري است نمي باشد . عملكردها سياسي زيبا كلام نيز خود قصه ي ديگري است و دچار كش و قوس ها و تغييرات سياسي زيادي گرديده است و ايشان به خاطر برخي عملكردهاي گذشته ي خود گويا يك بار از مردم ايران حلاليّت طلبيده بود .

   باري اگرچه دكتر زيبا كلام از طرف بسياري از روشنفكران و به خاطر برخي عملكردها و اظهار نظرهايش همچنان زير سوال است و زماني دكتر سروش در مورد ايشان گفته بودد كه او « نه صادق است و نه زيبا كلام » اما با اين وجودديدگاه هاي ايشان در مورد بسياري از مسائل سياسي معاصر قابل تأمل است و نامه ي اخير ايشان به آيت ا... شاهرودي  و حمايت ايشان از يك فرد مظنون به جاسوسي اگر چنانكه  تحت تأثير و فشار رسانه هاي غربي نباشد كه پيوسته او را به مدافع قدرت بودن محكوم مي كنند خود اقدام قابل توجهي است و نشان دهنده ي ايجاد فصل جديدي از تحولات فكري ايشان است ، امري كه جناب زيبا كلام به خوبي استعداد آن را دارد .

  براي رسيدن به شأن و مقام روشنفكري نه نويسندگي كافي است ، نه دكترا داشتن و تدريس در دانشگاه بلكه به نظر مي رسد يكي از مهم ترين عوامل  دفاع از حق و حقوق ديگران است . مگر نه اينكه طليعه ي روشنفكري را در غرب وابسته به دفاع جانانه ي چندين نفر از انديشمندان فرانسوي از كاپيتان دريفوس، افسر يهودي آلماني مي دانند . آري با دفاع از حق ديگري مي توان روشنفكر بود امّاروشنفكري در سايه ي نويسندگي و دريافت مدارك پرزرق و برق دانشگاهي و لم دادن در كرسي استادي دانشگاه هم به دست نمی آید .

    -----------------------------------------------------------------------------------------------------

    براي نگارش پاراگراف اخير از سرمقاله ي روزنامه ي راسان شماره ي 23 نوشته ي كاك  خالد شيخي بهره برده ام .                                    

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 17:23  توسط عبدالله لطیف پور  | 

هيمن شاعر عشق و مبارزه

  همچنانكه در مطلب قبلي اشاره كردم با توجه به اينكه متأسفانه در ميان ما هنوز آموزش به زبان مادري نيست بر همين اساس ذهن  كودكانه ي من هم مثل بسياري از هم نژادان و هم زبانانم با شعر و زبان و ادبيات  فارسي بارور شد و خصوصا شعر سعدي براي من هم به منزله ي  شير آغوز بود امّا با اين وجود از آن جايي كه نسل ما نسلي سياسي هم بود بنابراين مطالعه ي آثار كردي را هم براي خود يك وظيفه ي اساسي و سياسي مي دانستيم . در دوران تحصيل ما حتي كم كار ترين دانش آموزان هم  نام برخي از  شاعران بزرگ كرد همچون هيمن، هه ژار و قانع و... را  حداقل مي دانستند و چند شعري از آنان را حفظ بودند برخلاف نسل جديد كه گاه حتي دانش آموزان درس خوان هم به خاطر كنكور و سرگرمي هاي اينترنتي و... با شاعران ملي و قومي خويش چندان آشنا نيستند .  من با شعر هيمن در دوران دبيرستان آشنا شدم و آثار او در كلاس ما بين دانش آموزان مرتب رد و بدل مي گشت . در آن دوران بيش تر اشعار سياسي او را مي پسنديديم هرچند از اشعار عاشقانه ي او نيز لذت مي برديم .

     در ميان شعراي سياسي كرد «هيمن»  به خاطر توجه همزمان به عشق و حماسه شخصيتي منحصر به فرد است . قطعاً هه ژار و قانع هم شعراي سياسي بزرگي هستند امّا دغدغه ي مسائل سياسي و عشق آن ها به ليلاي وطن چندان فرصت عشق بازي با ليلاهاي مجازي را به آن ها نداده است . اگرچه شعرهاي عاشقانه ي هيمن هم رنگي از سياست دارند و حتي قهرمانان و معشوقگان او دختراني هستند كه با نيزه قلب ها را مي برند نه با مژگان اما با اين وجود توجه ايشان هم به عشق و زيبايي پرستي قابل توجه و تأمل است . هيمن در بيان دلبستگي خود به زيبايي ها و عشق  نظرگاه هاي ويژه اي دارد . چند سال قبل به دعوت يكي از انجمن ها ي ادبي در سقز شب شعري برگزار شده بود و از برخي از شعرا ي منطقه براي قرائت شعر دعوت شده بود . يكي از مدعوين  یکی از شاعران گرامي هم شهري ما  بودند. ايشان در اين برنامه  شعر بلندي را خواندند كه مضمون و ملخّص كلام او اين بود كه جز طبيعت و زيبايي هاي كردستان و محصولات كردي هيچ چيزي براي من جذابيت و زيبايي ندارد . يكي از دوستان اهل فكر من كه در كنار من نشسته بود گفتند كه واقعاً اين شاعر يا راست نمي گويد يا تعصب ديده ي او را بر ديدن  زيبايي ها بسته است و گرنه چرا شاعر بزرگي چون هيمن با همه ي سياسي بودنش براي ديدن زيبايي ها مرزي قائل نيست و مي فرمايد .  « جيلوه يي جواني له هه رچي دا هه بي خوشم ده وي       روژي كوشته ي مينو ژوپ و روژي گيروده ي شه ده م »

   چند روز قبل در  سايت« هه والنير » ديدم كه قرار است در سقز هم برنامه هايي در بزرگداشت اين شاعر بزرگ  كرد برگزار شود و يكي از اقداماتي كه انجام پذيرفته است ساختن تنديس هيمن و قرار دادن آن در يكي از ميادين شهر است . اين اقدامات اگرچه واقعا در تكريم ايشان ضروري است اما كافي نيست و ما به تحليل شعر و فكر اين بزرگان هم نيازمنديم .     

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:32  توسط عبدالله لطیف پور  |