« هیچ چیز را سرِ ماندن نیست »
در ميان اخبار تلخ اين روزها، خبر تلخ مرگ منتقد و شاعر بزرگ معاصر ، محمد حقوقي از جانبي ديگر جانگداز و دل شكن بود . زنده ياد محمد حقوقي حق بزرگي بر گردن ادبيات ايران دارد و مرگ او بدون شك براي ادبيات فارسي ضايعه ي بزرگي است . محمد حقوقي علاوه بر اينكه خود شاعري فحل و متبحر و نوگرا بود در تفسير و تحليل شعر نو فارسي و معرفي آثار، اشعار وافكار شاعران بزرگ و صاحب سبكي چون ؛ احمد شاملو ، نيما يوشيج ، فروغ فرخزاد ، سهراب سپهري ، مهدي اخوان ثالث و... نيز جدّ و جهد وافري داشت .
نقد هاي حقوقي بر شعر شاعران؛ عالمانه ، منصفانه ، منسجم و دقيق است . علاوه بر اين نقدهاي حقوقي ازدو عيب بزرگي چون كلي گويي و پرخاشگري نيز -كه از جمله ي آفات نقدهاي ماست -كاملاً مبرّاست . او در بررسي شعر شاعران معاصر بيش تر به بررسي موتيف هاي شعري شاعران و عناصر زيبايي شناسيك و خصيصه هاص زباني و فكري شعرا مي پردازد .
حقوقي اگرچه بدواً با شعر وارد عالم ادبيات شد امّا در سال هاي اخير بيش تر او را به عنوان منتقدي جدي مي شناختند و وجهه ي منتقدي او برجسته تر بود . زنده ياد حقوقي مجموعه شعرهايي چون؛ زوايا و مدارات ،شرقي ها گريزهاي ناگزير و .... دارد كه بيش تر شعر سپيدند و زبان اكثر شعرهاي او ساده و صميمي اند . حقوقي اگرچه حقيقتاً اهل فضل است اما به نظر مي رسد او نيز همچون فروغ فرخزاد صميمانه نوشتن را از فاضلانه نوشتن بهتر و برتر مي دانست .
محمد حقوقي هم بالاخره به كاروان رفتگان پيوست و چنانكه خود او سروده است در اين عالم هيچ چيزي را سر ماندن نيست و همه دير يا زود رفتني اند امّا با اين وجود چون ايشان از خيل هنرمندان و عاشقان اند نامشان در پيوسته ي تاريخ و در جريده ي عالم به نيكي ثبت مي گردد . يادش گرامي و روحش شاد .
دریغا که آخر / رفتی و به حضور نگفتی/ یا دیدی و به غرور نشینیدی / که برخاستن تو و من/ همان نشستن من و تو بود/ من و تو / که هرگزا / ما نشدیم / و اگر شدیم / چنانکه باید گویا نشدیم ………
