دست دزدان را چگونه باید کوتاه کرد ؟
خبر تلخ و ناخوشايند سرقت مسلحانه ي از طلافروشي هاي سقّز به سرعت در شهر پيچيده است و روايت ها در مورد عاملان و ميزان طلاهاي مسروقه و زخمي ها و ... فراوان است . در اين مجال من برآنم از زاويه اي ديگر و در مورد اين قضيّه سخن بگويم كه چرا اصولاً در جامعه چنين حوادثي رخ مي دهد و چگونه بايد با اين پديده ي زشت مقابله و مبارزه كرد؟
وقتي جرمي در جامعه رخ مي دهد فوراً تمام نگاه ها معطوف به فرد مجرم مي گردد و همه مي خواهند كه اين مجرمان به اشّد مجازات محكوم گردند و گاه مجريان قانون رابه خاطر برخورد ملايم با تبهكاران سرزنش و نكوهش مي كنند و معتقدند كه بايد قانون و حكم دين در مورد آنان اجرا گرددو دست دزدان كوتاه گردد و احياناً اعدام شوند .
مصطفي لطفي المنفلوطي يكي از نويسندگان مطرح مصري است. ايشان متن كوتاهي دارد تحت عنوان « افسدك قومك يعني قوم تو، تو را فاسد كردند » و در آن گفتگويي دارد با يكي از دزداني كه قرار است به دار مجازات آويخته شود . ايشان در اين متن مي نويسند « ايها المجرم الفاتك الذي يسلب الخزاين نفائسهاوالاجسام ارواحها ...... » اي دزد خونريزي كه اشياي گران بها را از گنجينه ها و روح ها را از بدن ها مي گيري .........» خلاصه ي متن منفلوطي در واقع اظهار تأسف نويسنده است براي اعدام آن مجرم و نجات يافتن هم دستان او . ايشان مي نويسند كه درست است كه تو عامل اصلي سرقت هستي امّا تو شريك ها ي در اين جرم داري كه مي بايست همه به نوعي جريمه مي شدند « شريكك في الجريمه ابوك...، شريكك في الجريمه هذا المجتمع الانساني....... ، شريكك في الجريمه حكومتك و..... » ايشان هركدام از عوامل زير را به نحوي در توليد جرم و مجرمان در جامعه مؤثر مي داند . پدر را مجرم مي داند چون بين فرزند او و انسان هاي نادرست مانع نشد ، جامعه را مجرم مي داند كه در برابر اعمال ناشايست افراد آنان را تشويق مي نمايند ، وقتي دزدي مي كند او را زيرك و قتي حيله مي ورزد او را عالم؛ وقتي قتل مي كند او را شجاع و هنگامي كه دزدي مي كند او را زيرك مي دانند . حكومت ها را به اين خاطر مقصر مي داند كه در جاي مناسب خود بر دست دزدان نمي زند « فلاتضرب علي يدك »و اجازه مي دهند حلقه ها و رشته هاي ظلم همچنان ادامه يابد .
امروزه با توجه به آسيب هاي رواني كه پديده ي دزدي در جامعه ايجاد مي كند واقعاٌ بايد تلاش نمود به صورتي دست دزدان را از دزدي كردن كوتاه كرد ، چون در جامعه اي كه دزدي هست امنيت اجتماعي وجود ندارد، اما آيا دست دزدان را فقط بايد با بريدن آن كوتاه كرد يابايد زمينه ي ايجاد دزدي را در جامعه فراهم ننمودو خشكاند ؟ همچنانكه برخي مفسرين جديد آيه ي « السارق و السارقه فاقطعوا ايديهما » از قرآن كريم را كه در مورد بريدن دست سارقان مرد و زن است به صورت دوم تأويل مي كنندو براي آن معناي مجازي قائلند .
زمستان سال 67 بود ، دقيقاً در آن هنگام بحث سلمان رشدي و كتاب آيه هاي شيطاني ايشان مطرح بود .با يكي از دوستان از سه راه دخانيات به طرف چهارراه آزادي مي آمديم كه ديديم چندين نفر يك مرد ژوليده اي را تعقيب مي كنند و به ديگران مي گفتند « بيگرن ئه و دزه سه گ ... » من واقعاً وقتي قيافه ي آشفته ي او را ديدم و تلاشي كه مي كرد تا خود را از دست مشت و لگد تعقيب كنندگان و محاكمه ي مأموران برهاند دلم به حالش سوخت .دوست من كه انسان نكته سنج و شوخي بود فرياد زد كه « بگيريدش اين سلمان رشديه ... » و بسياري از تعقيب كنندگان با شنيدن اين سخن خنده داراز تعقيب او درماندند هرچند عاقبت عده اي او را گرفتند و چها كه با او نكردند . به راستي چه عاملي سبب شده بود كه اين فرد در آن فصل سرد دست در جیب دیگران ببرد و اين چنين بلاي را براي جان خود بخرد و چنين ريسك بزرگي بكند ؟
باري ملخّص سخن ما اين است كه اگر چه دزدي يكي از شنيع ترين و زشت ترين رفتارهاي آدمي است و به قول ارسطو « هر بی شرافتی دزدی نیست؛ اما هر دزدی بی شرف است!" به نقل از دكتر مهاجراني » امّا بااين وصف به جاي دل خوش كردن به تنبيه _ كه صدالبته در جاي خود لازم و ضروري است - بايد زمينه هاي رشد دزدي را در جامعه گرفت . چون متأسفانه با اين نابرابري اقتصادي كه بين مردم هست و هرروز گدا گداتر و غني غني تر مي گردد و با اين تورم و فقري كه شاهد آنيم هرروز بايد منتظر شنيدن خبرهاي ناخوشايند تر از اين باشيم .
