<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ساحت نگاه</title>
<link>http://latefpour.blogfa.com/</link>
<description>فرهنگی. ادبی. دینی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 08 Nov 2009 12:38:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title> هفته ی کتاب وكتب ضالّه </title>
<link>http://latefpour.blogfa.com/post-138.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:qpvqA7sLwWE78M:http://www.fromoldbooks.org/pentateuch/pages/cherubs-on-book/cherubs-on-book-1100x1252.jpg&quot; align=right border=0&gt;    هفته ي كتاب از امروزدر كشور آغاز شده است  و به همين مناسبت در كشور و در محيط هاي مختلف علمي و آموزشي اكثراً سخنراني ها و برنامه هايي  نيز در اين زمينه  ارائه مي گردد؛ همچنين به همين مناسبت در اكثر شهرهاي كشور ، نمايشگاه هاي كتاب نيز برگزار مي گردد و علاقه مندان به كتاب هم قطعاً بسته به شناخت و توان مالي شان كتاب هايي را نيز تهيه خواهند كرد . در هرحال  نفس نام گذاري هفته اي به نام كتاب در ايران اقدام ارزشمندي است و از اهميّت كتاب و كتاب خواني هم سخن گفتن اگرچه موضوعي تكراري اما بسيار ضروري است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; اينكه مطالعه و كتاب غذاي روح بشر است وانسان  با خواندن هركتاب ارزشمند گويي شخص و شخصيّت  ديگري مي گردد و نيز  درسايه ي مطالعه، ذهن افراد فربه تر و به تعبير  دكتر اسلامي ندوشن «سراچه ي ذهن آماس مي كند » جاي هيچ گونه مناقشه اي نيست اما در مورد اينكه آيا هر كتابي ارزش مطالعه  را دارد يانه  ؟  نظريات متفاوتي وجود دارد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   برخي معتقدند كه هركتابي ارزش حداقل يك بار خواندن را دارد . در قرن پنجم هجري يكي از تاريخ نگاران ايراني به نام ابوالفضل بيهقي مي نويسد « هيچ نبشته نيست كه به يك بار خواندن نيرزد» به زعم بيهقي تمامي آثاري را كه به  شكل كتاب در آمده اند؛  فارغ از محتواي آن ها مي توان خواند و از آن بهره ها برد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   برخلاف گروه نخست ، عده اي نيز معتقدند كه نه تنها هر كتاب اثر مطالعه ندارد بلكه مطالعه ي برخي از آثار مي تواند خطرناك هم باشد .امروزه در جامعه ي ما و بسياري از جوامع ديگر به بهانه هايي در برابر انتشار و احيانا مطالعه ي برخي از كتاب ها كه آن ها را« ضالّه » و گمراه كننده مي دانند حساسيّت هاي وجود داردو به همين خاطر  در بسياري از نمايشگاه هاي كتاب و كتاب فروشي ها ، برخي از كتاب ها خود به خود مهجور مي گردند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    همچنانكه در جهان سنتي برخي از اديان كتاب هاي ديني خاصّ خود را داشتند  در جهان جديد نيز گروه هاي مختلف فكري و فلسفي هركدام بر حول تعدادي كتاب تقدس يافته و آسماني شده حركت مي كنند با اين تفاوت كه صاحبان كتب ديني و آسماني آثار خود را در تداوم اثر ماقبل خودمي دانستند امّا در اين عصر اين آثار اكثراً  در تقابل و تخاصم با يكديگر نوشته مي شوند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   اگرچه  نوشتن كتاب در حوزه ها و ساحت هاي مختلف و متفاوت كاملاً  امري طبيعي وعادي است و اين خود حاكي از تنوع افكار و سلايق انسان هاست امّا زماني كه انسان ها قرائت هاي ايدئولوژيك از دين و فكر و مكتب خود دارند اين تنوع ها و سلايق متفاوت  را برنمي تابند  و آن ها را غير معمول و غير معقول مي دانند . در اين تنگ نظري هاو جزم انديش ها  هرچند  انگشت اتهام  بيش تر به سوي  پيروان اديان است - چون آن ها كتاب هاي مخالف با دين و مرام خود را « ضالّه » مي دانند-  اما در همين عصر جديد هم چنين برخوردهايي با برخي از آثارمتفاوت  صورت مي گيرد و شان برخي ازكتاب ها را نه تنها به سطح كتب ضالّه بلكه تا حد  آلت قتّاله پايين مي آورند. از يكي از نويسندگان مكتب فرانكفورت نقل مي كنند كه در مخالفت با آاثار ولتر و منتسكيو مي نويسد «  « کتاب ساده دل ولتر به کوره ي آدم سوزي آشويتس انجاميد، وکتاب روح القوانين منتسکيو به کوره ی آدم سوزي داخائو» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  هرچند  بدون شك در جهاني كه حجم چاپ و نشر كتاب ها در سطحي بسيار وسيع انجام مي گيرد انتظار اينكه تمام آثار مكتوب  ازحيث  علمي، ديني ،  اخلاقي و... مفيد باشند انتظاري عبث و بيهوده است و در اين شرايط حجم و كميبت كتاب هاي بد از كتاب هاي خوب و مفيد نسبتاً  بيش تر است اما با اين وجود تقسيم بندي كتاب ها به ضاله و غيرضاله و مهجور نگه داشتن برخي از آثاري كه در آن ها افكار ولو مخالفي نيز مسطور باشد مي تواند  توهين به شعور و آزادي خوانندگان تلقّي گردد . در صورتي كه وقت و عمر اجازه دهد هركتابي را كه در آن حرفي و فكري وجود دارد ارزش مطالعه كردن دارد و تنها آثاري ارزش مطالعه كردن ندارند كه در آن ها به حريم آزادي ها و باورها و مقدسات ساير انسان ها توهین ها  و بي حرمتي هاییصورت گرفته باشد .   &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 12:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=latefpour&amp;postid=138</comments>
<dc:creator>latefpour</dc:creator>
<guid>http://latefpour.blogfa.com/post-138.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ادبيات زير زميني</title>
<link>http://latefpour.blogfa.com/post-137.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    چند  سالي است كه به دلايلي بسياري از عناصر فرهنگ ساز ايراني  از قبيل ؛ موسيقي ، نمايش ، دين و اخيراً ادبيات در حال زيرزميني شدن هستند  . قطعاً اگرچه شرايط  پيچيده ي سياسي  يكي از مهم ترين عوامل اين تغييرات است اما در كنار اين عامل بايد از تأثير مسائل اجتماعي و اقتصادي هم در اين زمينه غافل نبود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     زيرزميني شدن فرهنگ تابع هر علّت و عليّتي كه باشد امّا عينيت اين مسئله در جامعه ي ما غير قابل انكاراست  . حلقه هاي بسته و شب نشيني هاي گروه هاي مختلف ديني ، هم نشيني ها و فعاليت هاي مخفيانه ي گروه هاي مختلف موسيقي و برگزاري محافل مخفيانه و محرمانه ي ادبي در سطح  كشور و بسياري از برنامه هاي ديگر خود روايت گر اين واقعيت تلخ و دردناك است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   اگرچه از يك طرف همت كساني را كه تسليم شرايط نمي شوند و در هر شرايطي به كار و فعاليت خود ادامه مي دهند ، ستودني است و تلاش  این افرادی که  حتي در سخت ترین شرایط نیز به صورت های مختلف و متفاوت خلاقيت و توانايي خود را نشان  می دهند قابل تقدیر است  امّاحقيقتاً در عصري كه آن را عصر انفجار و انتشار اطلاعات مي دانند و  همه چيزدر حال جهاني شدن است ، تلاش در جهت زيرزميني شدن فعاليت هاي مختلف فرهنگي و هنري و حتّي ديني و مذهبي از برخي جهات مي تواند خطر آفرين باشد ؛ چون در اين عصري كه ما زندگي مي كنيم  به سختي مي توان جلو انتشار افكاررا گرفت و حتي زيرزمين ها و زيرزميني ها هم به هم راه دارند و به نوعي باهم در ارتباط اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    سال هاست که ما انتظارداریم که هنر و فرهنگ ماآن اعتلا و صلابت پیشین خود را بازیابد و به جاي حركت در راستاي زيرزميني شدن در مسير جهاني شدن پيش برود اما متاسفانه زیرزمینی کردن  فرهنگ و هنر در این شرایط هیچ نشانی جز  ترقی معکوس و غروب و افول فرهنگ و هنر ما ندارد . متاسفانه چند گاهی است که  فرهنگ  و هنر و ادبیات ما به جای صعود و به معراج ترقی رفتن دارد به محاق می رود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    « به معراج برآیید چو از آل رسولید         رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید . » &lt;FONT size=1&gt;مولوی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 18:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=latefpour&amp;postid=137</comments>
<dc:creator>latefpour</dc:creator>
<guid>http://latefpour.blogfa.com/post-137.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>« موسیقی ایرانی در انتظار« نیما » یی دیگر است .</title>
<link>http://latefpour.blogfa.com/post-136.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:OwYoERy9bX1j1M:http://musicreport.ir/images/mag/Issue08-small.jpg&quot; align=right border=0&gt;    چندشب قبل توفيقي دست داد كه در منزل يكي از بستگان،چند ساعتي را در محضر يكي از استادان معاصر موسيقي ايران  ، آقای بهمن رجبي ، باشيم. بهمن رجبي را ( استاد بدين سبب نمي گويم  كه خود ايشان تفّوه به اين  واژه را چندان  خوش نمي داشت  )  هنرمندي يافتم از جنس شاملو؛ با همان صراحت و مناعت و ديد نوگرايانه ،رندانه و منتقدانه .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    قبل ازشروع جلسه ي اصلي وآمدن هنرمندان شهر-كه انصافاً مهمان نوازي و متانت و هنردوستي شان مثال زدني بود-  فرصت كوتاهي دست داد تا باايشان كمي در مورد شعر و موسيقي و ارتباط آن ها با هم به گفت و گو بپردازيم  . آقاي رجبي اگرچه خسته و مريض احوال به نظرمي رسيد امّا وقتي بحث شعر و ادبيات و شاملو واخوان و... مطرح شد، چنان با شور و حرارت و با آب و تاب سخن مي گفتند كه گويي تمام خستگي هاي خود را فراموش كرده بودند . ايشان موسيقي امروز ايران را بيش از هرچيزي نيازمند نوگرايي    مي دانستند و معتقد بودند در زمينه ي نوگرايي ،شعر نو فارسي  قدم هايي از موسيقي ايراني مقدّم تراست و موسيقي ما هنوز منتظر ظهور كسي است كه مثل « نيما» سنت شكني و تحول آفريني كند.  آقاي رجبي معتقد بودند كه در اين سال ها در زمينه ي نوگرايي در موسيقي كارهايي صورت گرفته است  امّا او اين تلاش ها راهرگز كافي نمي دانستند .  در همين زمينه آقاي  رجبي مشخصاً از حسين عليزاده به عنوان يكي از پيشروان موسيقي مدرن ايراني  نام بردند و برخي از كارهاي عليزاده را در راستاي همان نوگرايي و تحول آفريني در موسيقي ايران مي دانستند و البته در كنار تجليل ازاو ،نسبت به برخي از كارهاي عليزاده هم نقدهايي جدّي داشتند .آقاي  رجبي به اعتراف اهالي موسيقي و ادعاي خود ايشان  در جهت تحول و تكامل موسيقي ايراني و خصوصاً تنبك نوازي به ايجاد تحول عميقي و تكامل يافته اي دست يافته است و دين خود را در اين راه ادا كرده اند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   ايشان در مورد شعر ايران هم نظراتي مشابه شاملو داشتند والبته اشعار مهدي حميدي و اخوان ثالث و... را با اشعار خود  شاملو مقايسه مي كردند ودر مورد  تفاوت هاي فرمي و فكري شعر شاملوبا اين شعرا ديدگاه هاي قابل توجّهي داشتند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    در هر حال آشنايي و مصاحبت با اين پير نوگرا  و رند و مهربان  براي من غنيمتي بود و اميدوارم اين پير دير موسيقي ايراني عمري طولاني و توام با شادماني و قرين به سلامت و سعادت داشته باشند.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;       « همچنان شاد و هشيوار و قوي پنجه بزي         نيز هفتاد  دگر بر سر اين هفتادا »&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    &lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; « بیت اخیر از دکتر شفیعی کدکنی است که به مناسبت هشتاد سالگی محمد قاضی مترجم بزرگ کرد سروده شده است . تغییری که در شعر داده شده تبدیل هشتاد به هفتاد است که با هفتاد سالگی اقای رجبی تناسب دارد . »&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 12:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=latefpour&amp;postid=136</comments>
<dc:creator>latefpour</dc:creator>
<guid>http://latefpour.blogfa.com/post-136.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماجراي علوم انساني </title>
<link>http://latefpour.blogfa.com/post-135.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:B4fH9eVSk523vM:http://img.tebyan.net/big/1387/06/121145138141182268825421794123918425516937.gif&quot; align=baseline border=0&gt;اين روزها بحث از علوم انساني و چگونگي مواجه با آن خصوصاً در دانشگاه ها در حال جدّي شدن است . گويا عده اي نگران آثار تعليم برخي از مباحث و مسائل  اين علوم در مراكز رسمي و آموزشي كشور اندو به همين خاطر در اين انديشه اند كه به صورتي با اين موضوع برخوردهايي صورت گيرد. هرچند در مورد شيوه هاو كم و كيف برخورد با اين علوم هنوزچيزي ارائه نشده است اما عموماً نگراني هايي هم نسبت به برخورد قهرآميز و مبتني بر حذف و يا جرح و تعديل وتقليل تعليم اين علوم وجود دارد كه اميدوارم هرگز چنين نباشد و اگرضرورت مقابله و  قصد تقابلي هم نسبت به آن ها وجود داشته باشد اين تقابل ها بايد  مبتني بر نقد روشمند و علمي و منصفانه باشد نه داوري هاي يك جانبه گرايانه و جانب دارانه . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    بدون شك ما همچنانكه از محصولات علمي ، تكنولوژيكي، صنعتي و فنّي غربي ها  درزندگي عادي و اجتماعي  خود استفاده مي كنيم  و به خاطر بهرمندي از  دستاوردهاي درخشان آن ها در زمينه ها يي چون ؛ حمل و نقل ،بهداشت ، كشاورزي ، آموزش ، مهندسي و .... خود را مديون دانشمندان و مخترعان و مكتشفان غربي مي دانيم  ؛ در حوزه ي علوم انساني هم به نحو و نوعي ديگر از  محصولات فكري و نظري  انديشمندان غربي در حوزه هايي چون حقوق ، روان شناسي ؛ جامعه شناسي ؛ هنر ، ادبيات و... هم بهرمند شده ايم و لاجرم ازاين بابت  نيز بايد خود را مديون حداقل برخي از فيلسوفان و روان شناسان و ساير انديشمندان شاخه هاي ديگر علوم انساني غربي بدانيم ؛  هنوز تفكيك قواي ما به سه قوه ي مقننه ، مجريه و قضاييه بر اساس تفكيك قواي « منتسكيو » است ؛ روان شناسي و روا پزشكي ما بدون پياژه و فرويد و واتسون و يونگ و... عقيم است؛ فلسفه ي ما بعد از صدراي شيرازي از بي تحركي و فقر نظريه رنج مي برد و حتي در حوزه ي ادبيات فارسي  و عرفان شناسي هم اگرچه ما انديشمندان بزرگي چون زرين كوب ها ، كدكني ها  و... داريم اما همين بزرگان نيز به صورت مستقيم ويا غير مستقيم در آثار خويش  از دستاوردهاي ادبي ، هنري و فكري غربيان بي نصيب نبوده اند . بنابراين اگرچه زماني شعار « از نوك پا تا فرق سر بايد فرنگي شد » سيد حسن تقي زاده را عده اي  توهين به شعور و غرور ايرانيان مي دانستند اما امروزه به راحتي و به دلايلي – كه بيش تر آن ها به خاطر كم كاري ماست -  همين شعار در حال عملي شدن است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    امروزه اگرچه نفوذ و هژموني  مغرب زمينيان در تمام عرصه ها و زمينه ها انكار ناپذير است اما براي ما كه شرقي و ايراني و مسلمان هستيم و هويت ما هويتي شرقي است بايد به خاطر عقب ماندگي هاي خود  و خطراتي كه هويت ما را تهديد مي كند نگران باشيم . بنابراين اگرچه نگراني ها در اين زمينه ها تا حدودي قابل تأمل است اما براي رفع اين نگراني ها بايد نخست به سروقت علل و عوامل داخلي رفت و ريشه مشكلات را در جامعه ي خود جست و جو نمودبنابراين  به همان نسبت كه تقليد صرف از غرب مضحك و شرم آوراست تقابل مستقيم با علم و فكر غربي ها هم خطرناك ودردسر ساز است . بايد غرب را نخست به خوبي شناخت و درمواردي با آن ها تعامل كرد و بعد از شناخت كامل غرب است كه ما مي توانيم مسائل قابل نقدي را پيدا كرده و آن ها را تنقيد نماييم و اين سخن را البته سخن غرب شناس اسلام گراي بزرگي چون علامه اقبال لاهوري است كه مي فرمايد : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     « خلق را از خود برد تقليد غرب       بايد اين اقوام را تنقيد غرب » &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    قطعاً تمدن و فرهنگ و فكر و فلسفه و صنعت غربي ها   به همان نسبت كه قابل احترام است قابل نقد هم هست . بنابراين شايد صائب تر  و ضروري تر اين باشد كه ما هم مثل خود غربي ها كه نقد را از خود و از مدرنيته ، خود آغاز كرده اند ؛ ما نيز نخست به شناخت  و نقد خود بپردازيم  و بعد از شناخت كامل غرب به تنقيد و تحليل دستاوردهاي آنان همت بگماريم . به نظر مي رسد  غربي كه نقد از غرب و از خود  را خود آغاز كرده است توان و تحمل انتقادشرقیانانه مشرق زمینیان را هم داشته باشد                                                         &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 11:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=latefpour&amp;postid=135</comments>
<dc:creator>latefpour</dc:creator>
<guid>http://latefpour.blogfa.com/post-135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> گله از یک مادر </title>
<link>http://latefpour.blogfa.com/post-134.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:HoCWNZ1a6_f_GM:http://thoughtmerchant.files.wordpress.com/2007/10/noose.jpg&quot; align=right border=0&gt;   بالاخره  بهنود شجاعي ؛ جواني كه به خاطر يك اشتباه  بزرگ در يك نزاع دسته جمعي  جان و زندگي جوان ديگري رابه نام « احسان »  گرفته بود علي رغم پادرمياني هاي بزرگان و هنرمندان،  اعتراضات نهادهاي مختلف حقوق بشر و تغيير و تحولات عمده  در قوه ي قضائيه امّا متأسفانه به خاطر عدم رضايت اولياي دم و از جمله مادر  مقتول ،بر بلنداي دار رفت و  بر اسب چوبين نشست  وچراغ چشمان گريان او كه همچنان اميدوارانه  به زندگي و جهان مي نگريست براي هميشه خاموش گرديد .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   وقتي خبر تلخ اعدام بهنود را شنيدم ناخودآگاه به ياد يكي از سخنان  ويل دورانت در كتاب « لذات فلسفه » افتادم كه سال ها قبل آن را شنيده بودم امّا امروز درستي گفتار او برايم كاملاً روشن شد . ايشان مي گويندكه محبت بسيار زياد والدين نسبت به فرزندان خود از نوعي حس خودخواهي و تعصب خالي نيست .  آري خيلي از انسان ها از بن جان فرزندان خود را دوست دارند اما نسبت به فرزندان مردم چندان علاقه و محبتي ندارند . درست است كه مادران بزرگ اند و بايد قدر محبت ها و فداكاري هاي آن ها را دانست اما شايد بهترين مادران و فداكارترين و بزرگ ترين مادران آن هايي هستند كه علاوه بر نورديدگان خود ، نسبت به فرزندان ديگران هم علاقه و دل بستگي فراواني داشته باشند  .   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   بدون شك  بهنود اشتباه بزرگي مرتكب شده بود و به خاطر آن اشتباه مستحق نوعي  مجازات هم  بود اما از مادر مقتول كه خود مادر است و درد جانسوز مرگ فرزند را تجربه كرده است  انتظار مي رفت كه با گذشت خود محبت مادرانه را نسبت به فرزندان مردم هم نشان مي داد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    اسلام اگرچه ديني است كه قصاص را تأييد مي كند و قرآن آن را مايه ي حيات انسان هامي داند « ولكم في القصاص حيوه » اماشخص پيامبر اسلام به عنوان رهبر اين دين ، نسبت به اجراي حكم قصاص بارها تأمل و تعلل نموده اند . زماني كه « وحشي » قاتل حمزه براي ابراز ندامت و توبه به پيش پيامبر مي آيد پيامبر قاتل عمويش را مي بخشد اما مجازاتي را كه براي او تعيين مي كند اين است كه براي هميشه وحشي از چشم پيامبر دور شود و خود را گم و گور كند . مادر احسان .هم مي توانست با تأسي از بزرگان دين چنين برخوردي را با قاتل فرزند دلبندش داشته باشد اما دريغ كه ايشان خون را باخون شستند و با اين اقدام خود روح مادر مرحوم بهنود را در گور لرزاند و رنجانيد همچنانكه بسياري از مادران و انسان هاي آزاده ي ديگر هم بر اين مصيب گريستند  و من البته مطمئن نيستم كه مادر احسان  با اين اقدام خود توانسته باشد روح فرزند مقتول خود را هم شاد كرده باشد.                                     &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 09:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=latefpour&amp;postid=134</comments>
<dc:creator>latefpour</dc:creator>
<guid>http://latefpour.blogfa.com/post-134.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فقر فكر و ضعف زبان دو مشکل شعر  نسل جوان</title>
<link>http://latefpour.blogfa.com/post-133.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;      &lt;FONT color=#ff0000&gt; انسان ها به اندازه ي فكرشان كلمه دارند « نيما يوشيج » &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;     هر كلامي بازگويد فطرت گوينده را        شعر زاهد زهد گويد ، شعركافر كافري  « بهار »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; اين روزها اگر تنگ نظري هايي عرصه را بر بيان شعر و فكر و... بر نسل جوان ما  تنگ نكند خوشبختانه  امكان و امكانات بيان افكار و آثار مختلف  براي اين نسل جديد و عزيز ما نسبتاً مهيّا است . علاوه بر گسترش دستگاه چاپ و نشر در كشور، وبلاگ ها و سايت هاي اينترنتي هم جولانگاهي است جهت عرصه و عرضه ي شعر و هنر و فكر نسل جديد و خوشبختانه اين نسل پرانرژي ما از اين ساحت ها نيزبه  خوبي استفاده مي كنند و افكار و آثار و  اشعار خود را از اين طريق نيز  در معرض عرض در مي آورند .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    يكي از مهم ترين هنرهايي است كه در اين ساحت هاي مجازي به وفور به نگارش و نمايش در مي آيد ، شعر است . بحث در مورد اينكه چرا عروس شعر همچنان در اين عرصه ها  نيز رهزني مي كند، خود  نيازمند تحليل و تحقيقي شايسته ازنظرگاهي روان شناسانه و جامعه شناسيك است و ما را در اين نوشتار سوداي بررسي اين مسائل  نيست بلكه بيش تر  برانيم كه مختصراً به بيان اين دو معضل اساسي شعر معاصر ايران و خصوصاً شعر جوان  ؛ يعني فقر فكر و ضعف زبان بپردازيم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    بدون شك توليدات ادبي و خصوصاً شعري نسل جوان ما در اين سال ها كم نيست اما در مورد كيفيت اين آثار مجال  بحث و انتقاد فراخ است . در يك مطالعه ي گذرا و گزينشي كه من در مورد پاره اي از سروده هاي منتشر شده در برخي وبلاگ ها و سايت ها انجام داده ام به اين نتيجه رسيده ام كه اگرچه در اين آثار به ندرت لطافت ها و ظرافت هايي وجود دارد امّا اكثر اين آثار از مشكلاتي چون ضعف بيان و زبان و فقر فكر رنج مي برند . بسياري از سروده هاي نسل جوان ما نه تنها از حيث زباني و نحوي و معناشناسي و... مشكل دارند بلكه حتي سرايندگان آن ها در املاي برخي از واژگان هم دچار لغزش هاي فراواني  شده اند ، زبان بسياري از اين شعرها يا زباني بسيار بازاري و نازل و غيرادبي و يا زباني بس مستعمل و فرسوده است ویا زبانی است که گاه در آن ها ساخت شکنی ها وهنجارشکنی هایی بی سبب صورت گرفته است  . واژگان اين اشعار تكراري و تصويرها هم ،  همه آشنا و آشكارند . سرايندگان بسياري از اين اشعار به سبب اينكه  شناخت چنداني  از ادبيات گذشته و معاصر و حتي شاهكارهاي ادبي ندارند توفيق چنداني در ايجاد خلاقيت در زبان ندارند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   در حوزه ي تفكر هم آثار نسل جوان ما نسبتاً  ضعيف اندو تفكر و تدبرچندان دقيق و عميقي در پس پشت واژگان آن ها مخفي نيست . بسياري از سروده ها حتي رنگ ايدئولوژي و تفكر خاصي هم – كه عده اي ذكر مستقيم آن را در شعر و هنر خطا مي بينند -  وجود ندارد. در برسي سبك شناسانه و ساختاري اين شعرها مي توان به اين نتيجه رسيد كه حجم بسيار زيادي از اين سروده ها بدون سبك شخصي و ساختاري متفاوت و مشخّص هستند . شايد بي ساختاري و ضعف زبان و بيا ن و فكر مهم ترين ويژگي ساختاري و سبك شناسانه ي اين سروده هاست . از مهم ترين درون مايه هاي شعر اين گروه شكايت از قهر و بي وفايي و به تعبير  براهني « پدر سوختگي معشوق » هاست و يا برخي از مفاهيمي كه بيش تر از سر نوعي يأس و دلمردگي ايجاد شده اند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   دكتر علي تسليمي در انتقاد از يكي از جنبه هاي شعر رمانتيسم ايران؛ يعني تكراري بودن برخي واژگان و مفاهيم مي گويند « اگر مهتاب نبود بازار رمانتيسم ايران بي رونق مي شد » و حقیقتاٌ مفاهیم سروده های بسیاری از شعرای جوان و معاصر ما نیز به سبب کثرت استعمال دچار سایش و فرسایش شده اند و معلوم نیست اگر گله و درد دل و شک از قهرو...  را از شعر برخی از این شاعران کم کنی چه سخن قابل توجهی برای گفتن دارند  ؟      &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; در پايان اگرچه همچنان معتقد به وجود ضعف هاي در شعر نسل جوان از حیث فکری زبانی و بیانی  هستم اما توان و ذوق و استعدد آن ها را نيز مي ستايم و معتقدم اگر براي كارهاي مختلف اين نسل بستر سازي شود و امكاناتي در اختيار آن ها قرار گيرد و با تنگ نظري با آن ها برخورد نشود بيش تر اين هنرمندان جوان  قدرت و توان رفع مشكلات خود را دارند مشروط براينكه خود آن ها نیز  حقيقت جو و نقد پذير باشند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;        &lt;FONT color=#ff0000&gt;    « در اين نوشته بنا به دلايلي از ذكر مصاديق و نمونه ها  خوداري كرده ام »&lt;/FONT&gt;                     &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 19:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=latefpour&amp;postid=133</comments>
<dc:creator>latefpour</dc:creator>
<guid>http://latefpour.blogfa.com/post-133.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>   كليد گم شده </title>
<link>http://latefpour.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; « له هه نده ران / به سه رهاتيك / كليليكي ون بووي گريان/ كاتي بو ئه و نه گه ران و به زور درگاي شاريان شكان »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   شعر فوق يكي از شعرهاي كوتاه و قديمي و در عين حال عميق و زيباي« شيركو بيكه س» شاعر معاصر كرد است . اين شعر در كنار برخورداري از فرمي زيبا ،  ايجازي قوي ، و بياني رسا ، همچنين  مفهوم و محتواي بسيار عالي و قابل تأملي نيز دارد . در اين شعر، شاعر از شيوه هاي ناصواب و مبتني بر زور و خشونت در برخورد  با مسائل مختلف و ساحت هاي فروبسته  سخن مي گويد .  شعر در واقع  درددل هاي كليدي گم شده در سرزميني نا آشناست كه مردمان آن سرزمين براي باز كردن در بسياري از مشكلات خود بي توجّه به  كليدها  وراه حل ها ي  درست و سنجيده به زور و خشونت متوسّل مي شوند . شعر اگرچه براي جغرافيا و تاريخ مشخّصي سروده نشده است امّا گويا شعر شيركو وصف الحال بسياري از كشورهاي منطقه و از جمله كشور و سرزمين ما نيز هست .     &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    بحران ها و مشکلات فروان و معتنابهي  را که خصوصاْ در این سال ها کشور ما از حیث سیاسی ، فرهنگی، اقتصادی ، اجتماعی و... به آن  دست به گريبان است در سطح وسيعي محصول و مولود  برخوردهاي غير صواب و ناشايست با مسائل و مشاكل  و از جمله برخوردهاي مبتني بر اجبار و انکار است. تا زمانی که اراده هايي براین استوار باشند که برای حل مسائل اساسي جامعه و كشور و ورود به ساحت های فروبسته  به جای جست و جوی  کلیدهای مناسب و راه حل های صائب ، با زور و قهر و اجبار و انكار با مسائل برخورد شود قهراً هردري را كه باز كنيم درهاي آهنين سنگين ديگري  در مسير توسعه و تعالي ما سبز خواهند شد و هرگز با شيوه هاي قهرآميز ني توان اميدي به گشايش ها و رهايش ها داشت . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt; « با کلیدی اگر می آیی / تا با دست خود / از آهن تفته / قفلی بسازم .....»  &lt;FONT size=1&gt;احمد شاملو&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 00:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=latefpour&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>latefpour</dc:creator>
<guid>http://latefpour.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>   « همه را بيازمودم زتو خوش ترم نيامد »    </title>
<link>http://latefpour.blogfa.com/post-131.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:pSdl6pBqrRX8sM:http://www.pgnews.ir/%255Cnewsimages%255Cuploads%255C2008_8_26_23_54_48289.5625%D9%85%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg.jpg&quot; border=0&gt;  هشتم مهرماه روز جهاني بزرگ داشت مولانا جلال الدين بلخي ، عارف ، متفكّر و شاعر بزرگ ايراني است . از مولانا سخن گفتن و به ژرفناي انديشه ها و افكار متعالي او راه يافتن قهراً غواصاني مي خواهد كه با  آداب شناخت و شنا و غور در درياي معرفت او آشنا باشند . مواجّه امثال بنده با درياي بي كران انديشه ي مولانا مواجه ي  تشننه  با دريا است ، تشننه اي كه به تعبير خود مولوي فقط به قدر توان و عطش خود مي تواند از آب دريا بكشد و بچشد . مي توان در صورت عدم آشنايي و توانايي غور در درياي پر تلاطم معرفت و عرفان مولانا به صورت هاي ديگري هم از نعمات آن درياي خروشان  منتفع گرديد ؛ بدين صورت كه در كنار دريا ايستاد و مرواريدهاي ارزشمندي را كه غواصّان معاني در عمق آن دريا صيد مي كنند خريداري نمود  و ماه ها بل سال ها و قرن ها مشتاقانه و عاشقانه به نظّاره و تماشاي آن ها پرداخت . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     يكي از مهم ترين خطرات مواجه با افكار بزرگان و انديشمنداني چون مولانا  كه امروزه در ميان ما بسيار شايع و  رايج نيز هست ، سطحي نگري است . قطعاً كم عمقي شناخت و سطحي نگري چونان يكي از بدترين روش هاي مواجه با افكاربزرگان  دلايل و عوامل متعددي دارد . اما خطرات چنين برخوردهايي با افكار بزرگان از حيّز شمار بيرون است . به همين خاطر خود مولانا در مقدمه ي جلد اول مثنوي با استناد به اين آيه ي قرآن كه مي فرمايد  « يهدي به كثيرا و يضّل به كثيرا»بر اين نكته تأكيد دارند كه افكار و آثار او به همان اندازه كه جنبه ي  هدايت گري دارند اگر دقيق فهميده نشوند مي توانند حتّي  مضل و گمراه كننده نيز باشند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  هنگامي كه در دوران دانشگاه و در ترم هاي نخستين مشغول تحصيل بوديم و واحدهاي نخستين رشته ي ادبيات همچون رودكي و منوچهري و... را مي خوانديم ؛ يادم هست كه برخي دانشجويان ترم هاي بالاتر كه واحد مثنوي را مي گذرانيدند اكثراً در خوابگاه ها و يا در ساير محافل دوستانه  به جاي تدقيق در انديشه هاي مولانا چندين داستان و قصّه ي به ظاهر ركيك مثنوي را مشخص نموده و آن ها را براي همديگر و ما مي خواندند و مي خنديدند . وقتي من نيز با اين قصه ها آشنا شدم خيلي تعجب مي كردم كه چگونه است كه مولانا با اين همه فضل و كمال چنين قصّه هاي به ظاهر زشتي را در كتاب خود گنجانده است . بالاخره ما نيز به ترم هاي بالاتر رسيديم و واحد مثنوي را انتخاب كرديم . مدرسان محترم در خلال تدريس مثنوي به خاطر محظورات اخلاقي از خلال اين قصه ها به سادگي مي گذشتند و ما نيز به خاطر رعايت ادب و اخلاق هرگز شهامت و جسارت سؤال در اين موارد را نداشتيم . تا اينكه واحد مثنوي را هم گذرانيديم  در حالي كه سؤالات و شبهات ما در اين زمينه همچنان باقي بود . برحسب اتفاق در برگه دان كتاب خانه چشمم به عنوان كتاب « بحر در كوزه » ي مرحوم دكتر زريّن كوب افتاد . آن را گرفتم و به خوابگاه آوردم و بعد از مطالعه ي آن و ديدن تأويل ها و تحليل هاي زيبايي استاد زرين كوب  بسياري از شبهات و سؤالاتم در اين مورد برطرف گرديد و متوجّه شدم که همین قصه ها ژرف ساخت عرفانی و انسانی بسیار عمیق و دقیقی دارند اگرچه مولانا به دلایلی زبان هزل را برای بین آن ها انتخاب کرده است .  « هزل ها جدّ است پيش عاقلان       جدّها هزل است پيش جاهلان » &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    به راستي اگر غواصان و استادان بزرگي چون مرحوم فروزانفر ، مرحوم همايي ،دكترعبدالحسين   زرين كوب ،دكترعبدالكريم سروش و... به زيبايي در درياي عرفان مولانا غور نمي كردند و گوهرهاي ارزشمند آثار خود را كه محصول شناخت و شنا در درياي افكار مولاناست براي ما به ارمغان نمي آوردند سهم ما از مثنوي چيزي جز شوري و به تبع آن دوري از اقيانوس بي كران افكار و آثار مولانا نمي بود ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    ضمن گرامي داشت ياد و خاطره ي مولاناي بزرگ ، ياد و خاطره ي همه ي مولوي شناسان عزيز را نيزكه ما از طريق آن ها مقداري با زلال معرفت و عرفان مولانا آشنا شده ايم  گرامي مي دارم.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;       &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تو آن ماهي كه در گردون نگنجي            تو آن آبي كه در جيحون نگنجي &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تو آن درّي كه از دريـــــــا فزوني               تو آن كوهي كه درهامون نگنجي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چه خواهم من فسون اي شاه پريان         كه تو در شيشه و افسون نگنجي  .... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; مخوان در گوش ما اين را خمش كن          تو اندر گوش هر مفتون نگنجی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                                      &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Sep 2009 23:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=latefpour&amp;postid=131</comments>
<dc:creator>latefpour</dc:creator>
<guid>http://latefpour.blogfa.com/post-131.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مهری دیگر </title>
<link>http://latefpour.blogfa.com/post-130.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.google.com/images?q=tbn:jga3YUR5gI78kM::www.racine.ra.it/lsoriani/liceo1.jpg&amp;h=94&amp;w=151&amp;usg=__ANXPQ3lAsMGWUqLGe58e0D9w6YY=&quot; align=right border=0&gt;   مهری دیگر در پاییزی زرد آغاز شد و متعلّمان به شوق شنیدن زمزمه ی  معرفت ومحبت در کلاس های درس و معلمان به تعبیر شاملو « در سرزمینی بی بهار و بی پرنده »  جهت جنباندن « گهواره ی تکرار» رهسپار مدارس گردیدند . سال تحصیلی جدید را در حالی آغاز می کنیم که شماری از دانش آموازان ، دانش جویان ، معلمان و استادان همچنان دربندند و از نعمت تعلیم و تعلم و تنفس در فضای آزاد بی نصیب اند . به همین  سبب این سال  تحصیلی جدید برای من نسبت به سال های دیگر متفاوت است . امیدوارم هرچه سریع تر تمامی بازداشتی هایی که به جرم سیاسی بازداشت شده اند و خصوصاً اهل قلم و علم و مدرسه و دانشگاه از قفس آزاد گردند وزندان ها را به کسانی که شایستگی اسارت دارند بسپارند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      اگرچه امروزه حتّی  در سایه ی تحصیل علم و کسب مدارج عالیّه ی دانشگاهی هم آینده ی چندان روشنی را  برای جوانان نمی توان تصورکرد امّا در این شرایط و با توجّه به  اینکه در ترک تحصیل هم چندان فضایی برای کار و شغل و... برای جوانان ما  وجود ندارد بنابراین چه بهتر که همه ی ما دانش آموزان و دانشجویان را به ادامه ی تحصیل علم و معرفت توأم با تعمّق و تخصّص تشویق نماییم و امیدوار باشیم به آینده ای که در آن افرادی به فکر کار و شغل و درآمد فارغ التحصلان ما باشند .    &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 00:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=latefpour&amp;postid=130</comments>
<dc:creator>latefpour</dc:creator>
<guid>http://latefpour.blogfa.com/post-130.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماموستا « سوران » هم رفت . </title>
<link>http://latefpour.blogfa.com/post-129.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   خبر مرگ مرحوم حسن صلاح سوران  همچون خبر مرگ بسياري از اهل ادب و فرهنگ و هنر برايم  ناخوشايند و تلخ بود . مرحوم حسن صلاح اگر چه در شعر مقام بس شامخي نداشت اما به سهم و توان خود در جهت اعتلاي فرهنگ و ادبيات كردي حقيقتاً جدّ و جهد عظيمي مي نمود . ايشان در بيش تر  كنگره و مراسم و جلسه هاي كه  در اين سال ها در حوزه ي فرهنگ و ادبيات برگزار مي شد فعالانه شركت مي كرد و نسبت به فرهنگ و ادبيات ملت خويش دلسوز بود.  فقدان اين شاعر و نويسنده ي گرامی  را به خانواده ي ايشان و به خانواده ي فرهنگ و ادب كردستان تسليت مي گويم .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 10:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=latefpour&amp;postid=129</comments>
<dc:creator>latefpour</dc:creator>
<guid>http://latefpour.blogfa.com/post-129.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
