نگاهی گذرا به نمایش «پرومته در زنجیر»


نمایش نامة پرومته در زنجیر اثر آیسخولوس نمایش نامه نویس بزرگ یونان باستان است که در آن ازماجرای جدال و شورش پرومته در برابر زئوس و خدایان و به ارمغان آوردن آتش و روشنی برای انسان¬ها سخن می گوید،پرومته قهرمانی شورشی است که به جرم این گستاخی در برابر زئوس با زنجیر به قطعه سنگی بزرگ بسته می شود و هرروز کلاغ جگر او را می خورد و این شکنجة جگرسوزبرای سال ها و قرن ها کماکان جریان دارد .
نمایش پرومته که ـ طبق تقسیم بندی سی و شش گانة ژرژپولتی ـ بر اساس وضعیت جدال در برابر خدایان نوشته شده در ادبیات حماسی ایران و به ویژه در شاهنامه فردوسی مشابهی ندارد، اگردر بخش اساطیری شاهنامه جمشید در برابر خداوند قدعلم می کند و ابراز وجود می نماید و کوس انا ربکم الاعلی می زند اما این چموشی و انانیت فقط به خاطر غرور قدرت است ونه تنها دستاوردی برای مردم ندارد بلکه آن ها را در سختی و تنگنای بیشتری قرار می دهد،در هفت خوان اسفندیار نیز هرچند نیت اسفندیاربرای گذر از این مسیرهای دشواررسیدن خود و دیگری به خیر و نیکی است اما سرکشی و عصیانی در برابر خدایان دیده نمی شود و طُرفه اینکه در شاهنامه از آرش کمانگیر هم که جان خود را در هنگام پرتاب تیر برای گسترش جغرافیای ایرانیان از دست می دهد نامی برده نمی شود.
نمایش «پرومته در زنجیر» به کارگردانی پرویز احمدی روایت همین قصةپر غصة است و در خلال آن روایتی موازی وشخصیتی امروزی نیزازپرومته اضافه شده است ؛گواینکه کارگردان می خواهد با این برافزودة زیبا این پیام را القا کند که پرومته ها همچنان هستند و برای رساندن بشر به نور و دانش و گرما و آگاهی با زئوس ها پیوست در ستیزند.
به عنوان یک بیننده علاقه مند به تئاتر و ادبیات نمایشی از دیدن این تئاتر لذت و بهره بردم ؛هرچند به نظر می رسد می توان درمورد نوع پوشش برخی از مردان نمایش و لحن تعدادی از بازیگران و میزانسن و صحنه پردازی ساده نمایش از کارگردان و عوامل نمایش پرسش نمود امّا دو ویژگی قدرتمند این اجرا سبب می گردد که این موارد جزئی هرگز به چشم نیایند و ببیننده در برابر این کار خوب و زیبا سر تعظیم فرو بیاورد .
نخستین ویژگی برجسته نمایش زبان فاخر و ادبی و متین وتا حدودی سنگین متن کوردی نمایش بود. حقیقتا تبدیل متن سنگینی چون پرومته به این متن زیبای کوردی کار چندان ساده ای نمی تواند باشد و معلوم است که مترجم متن و ویراستار آن اقایان: آرمی و صالح نژاد بر روی ترجمه و روانی وسلاست آن خیلی کار کرده و زحمت کشیده اند و کارگردان هم در دراماتیزه کردن همین متن کاری سترگ و بزرگ انجام داده است و ناگفته پیداست که متن های این چنین متین و شیرین در نمایش های امروز کوردی زیاد نیست . با وجود این در مواردی شکوهمندی و سنگینی متن بیش از اینکه به بیننده لذت دریافت و فهم ببخشد او را دچار حیرت و اعجاب می نماید.
دومین ویژگی ارزشمند اجرای پرومته حضور پرشور و قدرتمند دختران نوجوان و جوان در نمایش بود که چه به عنوان بازیگر اصلی و چه به شکل گروهی بسیاری قوی وقدرتمند و هماهنگ نقش آفرینی کردند ؛همان دخترانی که بر اساس برخی باورهای تبعیض آمیز و غلط تا چند دهه قبل حتی اجازه رفتن به سینما و دیدن فیلم و تئاتر را نداشتند به دلیل اینکه تئاتر و سینما را افرادی در آن زمان مخالف با اخلاق می دانستند اما در سایه مبارزه پرومته وار خود زنان و مقاومت آنان و دفاع برخی از شاعران و وشنفکران بعد از مشروطیت از آنان بالاخره بر این علایق و موانع فائق آمدند.برای مثال ایرج میرزا شاهزاده قاجاری ضمن انتقاد از محدودیت زنان تئاتر و سینما را باعث اعتلا و ارتقای فرهنگی زنان می دانست و ناموس کش بودن آن را به چالش می کشید .
(تئاتر و سینما ناموس کُش نیست
زن رو.....را ادراک و هُش نیست)
جای بسی خرسندی و خوشحالی است که امروزه دختران ما در سایه تلاش و پشتکار و عشق و علاقه به مشارکت د ر امور فرهنگی و هنری وهمچنین در سایه حمایت های مربیان بزرگ و دلسوزی همچون کارگردان این نمایش و سایر هنرمندان و مربیان و کارگردانان دلسوز کاملا به خودباوری رسیده و نقش های اصلی و اصیل را در نمایش و تمام ساحت ها و فضاهای هنری و فرهنگی و علمی به عهده می گیرند و حماسه ها می آفرینند. امید است این استعدادهای سرشار فرصت ارائه توانمندی های فراوان خود را درسطوح بالاتر داشته باشند تا مردم بیشتر و بهتر با توانمندیهای هنری آن ها آشنا شوند.

poem

Stars, I have seen them fall,
But when they drop and die
No star is lost at all
From all the star-sown sky.


The toil of all that be
Helps not the primal fault;
It rains into the sea,
And still the sea is salt.

( Alfewrd Edward Housman)

I will interpret this poem but before that I would like to know the opinion of friends about the meaning of this poem

داگیر کردنی تاریکی

بەختیار عەلی لە رۆمانی «داگیرکردنی تاریکی»دا لە زمانی یەکێ لە کەسایتیەکانی ڕۆمانەکەێەوە (ئاکانسۆ)دەڵی:« میللەتی ترسنۆکیش هەر ترسناکە.» و ئەمە قسەێیکی زۆر ڕاستە چون مرۆڤ و میللەتی ترسنۆک بۆ پاراستنی خۆی ڕوو دەکاتە بێدەنگی و سکووت و چاوپۆشی و چاوداخستن کە ئەمە خۆی دەبێتە هۆی جەری وجەربەزە بوونی زاڵم و شکاندنی پشتی مرۆڤەحەق خوازەکان و ترسنۆک بەمەیشەوە ناوەستێ و دەکەوێتە لۆمە وسەرکۆنە کردنی مافخواز و ‌هەق خوازەکان و تووشی وازی وازییان دەکات تا پەژیوانیان بکاتەوە .زۆر جار بێ دەنگی پڕ و تەژییە لە هاوار و زۆر جاریش هاوار لە بێ دەنگی

گله ای دوستانه و چند پرسش تبیین گرایانه از استاد دکتر عبدالکریم سروش  

سخنان دور از شأن و ناصواب دکتر عبدالکریم سروش در یکی از کلاس های مثنوی خود در آمریکا در مورد کوردها، که این روزها در فضای مجازی به سرعت بازپخش می گردد ، خاطر همة کوردها و انسان های آزاد اندیش و خصوصاً هواخواهان اندیشه هایش راـ که در میان کوردها هم شمارشان کم نیست ـ به شدّت مکدّر نموده است . این بنده نیز که از نوجوانی شیفتة لحن و بیان شورانگیز و قلم سحرآمیز و منطق محکم و متین دکتر سروش بوده ام از این سخنان ایشان بسیار تاسف خوردم و حیرت کردم که سروش را که سال­ها از دُرج دهانشان پیوسته دُر دَری می ریخته، چه شده است که با فرهنگ ملّتی در آویخته که خلاف قول ایشان نه بی فرهنگ­اند بلکه در گذشته و حال به آزادگی ، شجاعت و نجابت شهره اند و با ستمگران بر سر جنگ­اند و اگر پرومته وار در دربار شاهان و خدایان گاه و بی گاه اُشتَلمی زده اند به سبب همین روحیة دلیری و ظلم ناپذیری آن ها بوده است . به قول نظامی

گر اُشتلمی نمی زد آن کُرد خر می شُد (می رفت) و بار نیز می­بُرد

همین عامل اُشتلم زدن و اعتراض کردن و ستم ناپذیری سبب شده است که اربان زر و زور و تزویر که در درازنای تاریخ پیوسته قلم و قدرت در کف ایشان بوده است بعضاً در مورد این ملت و بسیاری از ملت های بی دولت سخنانی بگویند که با حقیقت امر خیلی فاصله داشته باشد و به همین خاطر است که در سخنان تعداد معدودی از سخنوران و حتی برخی از خاورشناسان بیانات ناصوابی هست که به تعبیر کانت با حقیقت امر (نومن) و در این مورد خاص یعنی اصل اصیل فرهنگ کورد خیلی فاصله دارد . و اینک چند پرسش « چرا دار....» و « چگونه ممکن است ...» از جناب دکتر سروش که ما غیر مستقیم و از خود استاد در لابلای آثارشان آموخته ایم .

  1. جناب دکتر بزرگوار ، ما با ترجمه های ارزشمند حضرتعالی از کتاب های « تبیین در علوم اجتماعی » دانیل لیتل و « فلسفه علوم اجتماعی » آلن راین » با فرهنگ و علوم اجتماعی مختصراً آشنا شدیم . جناب عالی که این آثار درخشان و سنگین را به زبان شیرین فارسی برگردانیده اید چه طور ممکن است در مورد کوردها از تعبیر « بی فرهنگ» استفاده بنماید در حالی که هر کدام از شاگردان کوچک شما می داند که هیچ ملت و قومی بی فرهنگ نیست. چرا جنابعالی این اصل بسیار ساده را در مقولة فرهنگ نادیده گرفته اید ؟
  2. به فرض وجود برخی اقوال ناصواب در مورد ملّتی ویا شخصیّتی باور به آن و تکرار آن اقوال ناصواب دور از آداب فتوت و مروت است . آیا ممکن است دکتر سروش این همه سخنان ناصواب و مغرضانه و کینه توزانه ای را که در مورد اعراب و یا خود مولانا و مهم تر از آن در مورد شخص شخیص رسول مکرم اسلام و کتاب آسمانی ایشان هست و در قرآن هم به برخی از آن ها همچون « مجنون ، ساحر ، اساطیر الاولین و.... » اشاره شده است قبول داشته باشد و آن­ها را تکرار کند؟
  3. جنابعالی که فرموده اید من در برخی مسائل مرید غزالی ام و مخالف قضیة لعن و نفرین حتی بر یزید هستم چرا در مورد کوردها هم به مُراد خود غزالی بزرگ اقتدا نفرموده اید که معظم له می گویند اسلام مدیون سه تن از اکراد ،یعنی دینوری، آمدی و شهرزوی است و قطعاً جناب عالی هم که اسلام شناس بزرگی هستید با آثار این بزرگان آشنایی دارید.
  4. جناب آقای دکتر سروش ، در ایران شاید نخستین و مهم ترین شخصی که از پلورالیسم سخن گفته شما بودید جنابعالی مولانا را می ستودید که از تکثر گرایی و نسبیت گرایی و از این مهم تر از درآمیختن و ترکیب فرهنگ ها سخن گفته است و این قول مولانا را به عنوان شاهد می آوردید که
  5. « رافضی انگشت در دندان بماند / چون علی را با عُمر آمیختند »

آیا ممکن است شخصی که سردمدار پلورالیسم در ایران باشد و مرید مولانا هم باشد و از هاضمه قوی فرهنگی سخن بگوید این چنین از سخن ایشان بوی عناد و تضاد و برخورد فرهنگ ها به مشام برسد ؟

  1. یکی از مهم­ترین نگاه های که کوردها را و شرقی ها را به طور کلی آزار می دهد نگاه شرق شناسانه و اورینتالیستی به تعبیر ادوارد سعید است . نگاه از بالا به پایین و هژمونی خواهانة غربی ها سال­هاست که شرقیان را می­آزارد و مع الاسف همین نگاه برتری جویانه در ذهنیت برخی و بسیاری از شخصیت های مرکز نشین نسبت به ملیت ها و قومیت های دیگر هم هست و هراز گاهی یکی از این بزرگان بدین دلیل باعث آزردگی خاطر سایر اقوام و ملل می شوند که نمونه را می توان به سخنان چند سال پیش استاد شفیعی کدکنی واستاد محمود دولت آبادی در مورد زبان و ادبیات کوردی اشاره کرد .این در حالی است که بسیاری از روشنفکران دینی همچون علامه اقبال لاهوری و دکتر شریعتی که جناب عالی دوستدار آن ها هستید مخالف این نوع نگاه بودند و خواهان دگرگونی در این متافیزیک حضور بوده اند . حال پرسش این است که چگونه ممکن است یکی از پیشوایان روشنفکران دینی ناخواسته آب به آسیاب دشمن بریزد و قول شرق شناسان را در مورد اقوام و ملیت های ایرانی که سال هاست در کنار هم زندگی می کنند تکرا ر نماید ؟

در خاتمه امیدوارم که جناب دکتر سروش این بار این قصور خود را بپذیرند و از ملتی که به آن­­ها ناخواسته و به ناحق جفا روا داشته حلالیت بطلبد و سبب تسکین خاطر آن ها گردد و اگر هم ممکن شد کمی هم با فرهنگ و ادبیات کوردی آشنا گردد که « اللهم ارنی الاشیاء کما هی » تا بعد از این شاهد این قضاوت­های دور از انتظار از ایشان نباشیم .

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته . سقز . بیست و سوم دی ماه 1400. عبدالله لطیف پور

ز نشانه ای تصویری به متن

«رنه بری»عکاس سوئیسی تصویری از «ارنستو چگوارا »چریک آرژانتینی را در حال کشیدن سیگار برگ برداشته است که این تصویر از همة تصاویری که از این چریک مبارز به یاگار مانده است صلابت و استحکام وقدرت و در عین حال نگرانی و آینده نگری وی را بهتر و بیشتر نشان می دهد .
امروز خیلی از ما عکسی از یک پیرمردی کورد را دیدیم که به جای ماسک از «گونی پلاستیکی » استفاده کرده بود و این تصویر هم به شدت در شبکه های اجتماعی پخش و تکثیر می شود . متاسفانه در ذیل این تصویر متنی چند خطی را از آقای «اجلال قوامی » روزنامه نگار بزرگوار کورد و فعال حقوق بشر دیدم که هرچند قطعاً از سردلسوزی و به عنوان اعتراض به وضعیت نه چندان مناسب اقتصادی و مادی ما کوردها آن را به نگارش درآورده است امّا متاسفانه به نظر می¬رسد انتشار متن و تصویر مذکور کمک چندان و شایانی به انتقال این پیام ننماید و این نگاه شرق شناسانه« اورینتالیستی» متاسفانه تصویر واقعی مردم ما را در نظر « دیگری» تیره و سیاه نشان می دهد .ما در جهان معاصر بسی بیش از اینکه به ترحم دیگران محتاج باشیم به قدرت خویش نیاز داریم . درست است که آن پیرمرد کورد چگوارا نیست ولی این نشانه های تصویری به تعبیر بابک احمدی بسی بیش از متن می توانند جسارت ها و یا حقارت ها را منعکس کنند .آری به گفتة صائب تبریزی« اظهار عجز پیش ستمگر روا مدار / اشک کباب موجب طغیان آتش است»
به عنوان یک کورد من هم در این تصویر و خطوط چهره و پیشانی این پیرمرد بزرگ صلابت و مقاومت و جسارت را می بینم امّا به نظرم «دیگری» در چهرة او همان ماسکی را می بیند که همچون نقابی چهره چگواراوار وی را به تمامی پوشانیده است و این تصویر به همان نگاه شرق شناسانه کمک می کند که ما کوردها سالهاست که از آن رنج می بریم .