لامیه الکرد

قصیده ی لامیه العجم طغرایی به مطلع 
« اصاله الرای صانتنی عن الخطل / و حلیه الفضل زانتنی لدی العطل » 
یکی از قصاید زیبای عربی است . هرهفته در خدمت استاد فقط به تحلیل و بررسی 5تا 6 بیت این قصیده می رسیم . چند روز پیش که از مشکلات این قصیده ـ خصوصا مباحث نحوی و صرفی آن ـ شکایت می کردم دوستی کتاب علامه برهان الدین حمدی از بزرگان کرد سنندجی را به من معرفی کرد که ایشان در این کتاب هم لامیه العجم و هم لامیه العرب را به زیبایی شرح کرده و قصیده ای را نیز تحت عنوان « لامیه الکرد » افزوده است که مربوط به عبدالحمید عرفان کردستانی است . از یک طرف خوشحالم که این کتاب به دادم رسید و همچنین به خود می بالم که اندیشمندان گذشته ی ما حتی در زبان عربی هم با خود اعراب مقابله می کردند و از طرفی هم در مقابل این بزرگان احساس تهی دستی می کنم که به زیبایی و در اقتفا و انتمای لامیه های عرب و عجم این چنین به زیبایی می توانستند بنویسند :
اهلا بربع سقاه الوابل الهطل 
وخلف جدب تروی السهل و الجبل 
لازم به ذکر است که قصیده ای عرفان کردستانی در پایان به مدح امیر نظام گروسی خاتمه می یابد .

ویس و رامین

این هفته دریکی از کلاس ها وقتی از داستان ویس و رامین سخن گفتم یکی از دختران دانش آموز پیش دانشگاهی پرسیدند که بالاخره در این داستان ویس مرد بود یا زن ؟ وقتی گفتم معلومه رامین مرده و ویس زن ،دیدم تعداد دیگری از دانش اموزان مخالفت کردند و گفتند که نه پارسال معلم ما گفته رامین زن بوده و ویس مرد . خیلی ناراحت شدم برای دانش آموزان و متاسف برای معلمی که این چنین خطای بزرگی مرتکب شده است . امشب داشتم کتاب شرح مثنوی استاد کریم زمانی را می خواندم که دیدم متاسفانه ایشان نیز به چنین خطایی دچار شده و در جلد 3 شرح مثنوی می نویسد « ویس جوانی بود که با دختری به نام رامین عشق ورزید » شرح مثنوی چاپ چهاردهم ص 76»
باری از استادی چون کریم زمانی که این همه مطلب درست را آموخته ایم سهوی چنین قابل اغماض است و لی واقعا آیا ما معلمان ادبیات باید در این عصر انفجار اطلاعات تا این حد ضعیف باشیم ؟
یکی دختر که چون آمد زمادر 
شب تاریک را بزدود چون خور 
همه در روی او خیره بماندند 
به نام او را خجسته ویس خواندند

وانمودگی

اصل وانمودگی را بودریار از ویژگی های جهان پسامدرن می داند براساس این اصل سلطه خود را به شکل هایی نشان می دهد که با ماهیت حقیقی آن بسیار متفاوت است و در این زمینه رسانه ها نیز به این اسیمیلاسیون بسیار دامن می زنند لابد جمله ی تاریخی او را در مورد جنگ خلیج فارس که صرفا ساخته ی رسانه هاست شنیده اید . 
در جامعه ی ما وانمودگی ریشه ای دیرینه دارد . بسیاری از نمودها و رفتارهای ما در جامعه اعم از رفتارهای دینی و سیاسی و انسانی و... فقط وانموده اند و نشانی از حقیقت ندارند . همین

بازگشت ، درجا زدن و نه حرکت

آخرین کتابی که خواندم موج چهارم رامین جهانبگلو بود ؛ کتابی ارزشمند اندر بای روشنفکر ی و مدرنیته و ... و اینک در دانشگاه معلقات سبعه را می خوانیم از شعرهای اعراب جاهلی . این شعرها هم البته باوجود همه ِی سادگی و بدویتشان زیبا هستند و پیام های اخلاقی و تربیتی هم کم ندارند ولی وصف ربع و اطلال و دمن و ... کجا و تحلیلی و بررسی مفاهیم مدرنی چون شهروندی و.... کجا ؟ 

«تری بعر الارام فی عرصاتها

و قیعانها کانه حب فلفل »امروالقیس

من البته معتقدم باید برای سنت ها هم احترام گذاشت نمی توان شعر مدرن و پست مدرن نوشت و فهمید اما ادبیات سنتی را نشناخت اما ماندن در سنت ها هم جالب نیست . شعر و ادبیات و هنر امروز بدون مهاجرت در سایر رشته ها و دستاوردهای فکر و فرهنگی جدید و فقط از زرادخانه ی ادبیات کلاسیک تغذیه کردن تهی دست خواهد بود و متاسفانه در دانشگاه های ما هنوز این کهن و نو دربرخوردی دیالکتیکی رو به جلو پیش نمی روند .

ده شعر برتر ?

صبح علی الطلوع یکی از شاگردان و دانشجویان پیشین زنگ زدنند که آقا لطف کنید ده شعر از بهترین شعرهای ادبیات ایران را به ما معرفی کن برای تحقیق یکی از دانشجویان دوستم می خواهم که ایشان در یکی از دانشگاه های تهران درس می خواند . گفتم این موضوع را خودش انتخاب کرده یا سفارش استاد است ؟گفتند که استاد گفته و گفته باید این شعرها را مشخص و حفظ کنید . با دو سه جمله و چند دقیقه صحبت کردن این دوست عزیز را راضی کردم که اولا این موضوع غلطه و تقلیل گرایی در شعر اصلا جالب نیست و در تحلیل آثار ادبی به شاعران کمتر شناخته شده هم باید پرداخته شود و ثانیا درجهانی که نرم افزارها می توانند صدها هزار دیوان شعر را در خود جای دهند چرا باید مغز جوان دانشجوی یک رشته ی غیر ادبی را به زور به حفظ شعر واداشت ؟ 
به نظرم این استاد گرامی حتی نمی تواند خودش هم فقط در دیوان حافظ بهترین غزل را انتخاب کند و حتی در یک غزل هم انتخاب بهترین بیت خیلی مشکل است « شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است / آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش 
به زعم حقیر این کارها بیشتر دانشجو را دنبال نخود سیاه فرستادن است و سرکاری است و گرنه انصافا این هم شد موضوع تحقیق جناب استاد دانشگاه های تهران ؟ 
من در انتخاب این دو بیت حافظ هم مانده ام که بهترینشان کدام است حالا بیا و در کل ادبیات ایران ده شعر برتر انتخاب کن . 
هرچه خواهی گو بگوی و هرچه خواهی گو بخواه 
کبر و ناز و حاجب و دربان در این درگاه نیست 
بنده ی پیرخراباتم که لطفش دایم است 
ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست .