هجو یکی از شیوه  های بیانی در حوزة ادبیات غنایی است و در فرهنگ و ادبیات جهان سابقه ای بس دیرینه دارد و چنانکه از معنی واژگانی و اصطلاحی آن برمی آید در آن به شخصیّت ، باورها ، آبرو واعتبار و حتی در مواردی خانوادة افراد،حمله و تعرّض می شود . در ادبیات جهان و خصوصاً در حوزة ادب کلاسیک بسیاری از نویسندگان و شاعران در این زمینه طبع آزمایی کرده اند به دلایلی چون اختلافات فکری،مذهبی،قومی ،شخصی و...مخالف و یا به تعبیر سنتی آن ،خصم خود را مورد بی رحمانه ترین هجمه ها قرار می دادند . هرچند این شیوة بیانی در بین همة شعرا عمومیّت نداشته و برخی از آن ها زبان و کلام خود را هرگز با سخنان ژاژ و یاوه و سبک نمی آلودند اما متاسفانه کم نیستند شاعران بزرگی که از این شیوه استفاده کرده اند و از همین طریق کلام خود را دچار غث و سمین های فراوانی نیز نموده اند . بسیاری از شاعران پیشین و حتی برخی از امروزیان نه تنها از این شیوة بیانی وهن آلود خود احساس و ابراز پشیمانی و ندامت نکرده و نمی کنند بلکه بدان افتخار هم کرده و معتقداند شاعری که نتواند هجو بگوید مانند شیری است که «چنگال و دندان ندارد » و حتی برخی برای توجیه کار خود به غلط و سفسطه آمیز به کتب دینی و مقدس هم تشبّث کرده و می گفتند که چون در قرآن هم هجو مخالف هست بنابراین نباید چندان از هجو گفتن پشیمان بود و «تبت یدا ابی لهب و تب » لا محاله به معنی جواز هجو مخالف است و باید بی محابا هجو کرد و استخوان های مخالف و معاند را در زیر شمشیر کلمات خشن و رکیک در هم شکست و در این زمینه ذره ای تردید به دل راه نداد به قول کمال الدین اصفهانی : «چو نفرین بود بولهب را ز ایزد / مرا هجو گفتن پشیمان ندارد» علاوه براین برخی دیگر با استناد به این قول پیامبر اسلام که به حسان بن ثابت دستور داده که مشرکان را هجو کن و جبرئیل با توست « (اهُجُهم وروح القدس معک » حمله به شخصیت دیگری را ـ البته در صوتی که مشرک باشد ـ سنتی نبوی هم تلقی می کردند و از این طریق خاطرو وجدان معذّب خود را به خاطر رنجانیدن دیگری تسکین می دادند ،غافل از اینکه اولاً این حدیث هرچند« ابن کثیر » و... هم روایت کرده اند اما حدیث چندان متواتر و ثقه ای نیست و بحث آیة « تب یدا » هم در نظر بسیاری از مفسران و علمای بلاغت معنای مجازی دارد و در آن توهینی درکار نیست . بدون شک در ادبیات تمام جهان هجو حضوری پررنگ و جدّی داشته و حتی در برخی از کشورها هنوز هم حضور و نفوذ هجو و شعرو نثرهیجایی مشهودو ملموس است ، هرچند در کشورهای مترقی تر امروزه طنز به خوبی و زیبایی به جای هجو نشسته و حضور آن را بسیار کم رنگ کرده است . هجو نویس و هجو نویسان در ادبیات تنها شاعران به تعبیر بهرام بیضایی « خام دست خامه به دست » نیستند و شعرای بزرگی همچون سعدی ، خاقانی ،وحشی بافقی ،عبیدزاکانی ،نالی ،شیخ رضا طالبانی و حتی از معاصران شاعران آزادی خواه و انسان گرایی همچون میرزادةعشقی ،بهار و حتی شادروان احمد شاملو هم هجوهای تندی دارند چنانکه شاملوی بارها به تعبیر خود ، دکترحمیدی شاعر را از طناب شعر خویش آویزان کرده است و سنت گرایی او را به سخره گرفته است « اگر آینده به گذشته باخته بود / دکتر حمیدی شاعر / می بایست در آب های ساکت قرون جانوری تک یاخته بود» و هزاران نمونه و مثال دیگر .. با ذکر این مقدمة نه چندان کوتاه اما می خواهم در این مجال کمی قلم را به تعبیر بیهقی در مورد قلمی بگریانم که زمانی خوب می درخشید و می نوشت اما متاسفانه خیلی ساده در حال افول و غروب است . اخیراً در برخی از سایت ها شعری در قالب غزل و به نام ماموستا سعید نجاری «ئاسو» منتشر شده است که در آن ظاهراً شاعردر سال 71 شمسی یکی از شهروندان سقزی و یکی از افراد محترم خانوادة او را ـ که گویا در آن زمان شعر او را نپسندیده یا در مورد آن نقد نوشته ـ با زشت ترین و رکیک ترین الفاظ مورد هجمه قرار داده است و در این میان حتّی به شهر سقز هم رحم نکرده و ابیات و الفاظی به کاربرده است که نه در حد و شان ئاسو است و نه در حد شهری فرهنگی و بزرگ و تاریخی سقز و نه مناسب و درخور آن خانوادة بزرگوار. شخصاً وقتی این شعر را دیدم و هنوز هم به راحتی نمی توانم باور کنم که چنین شاعرمطرحی چنین اشعار سست و ضعیفی بنویسید و به جای اینکه در این شرایط شمشیر زبان گویا و بُرّای خود را بر سر بدخواهان ملت خود فروآورد ، آلت خود را به دست گرفته و اندر هنرنمایی آن رجز خوانی کند و همزبان و همنژادو هم دین و همسایه خود را با آن تهدید کند ؟ از این مهم تر اینکه چگونه وزارت ارشاد اسلامی اجازه چاپ چنین کتاب¬هایی را که در آن این چنین با آبروی افراد بازی می شود به راحتی صادر می کند ؟ خوشبختانه ظاهراً این کتاب علی رغم مجوز گرفتن و چاپ شدن هنوز جز دو سه نسخه¬ای منتشر نشده است و امیدوارم شاعر از انتشار این اثر خود تا حذف شعر سُست مورد نظر خودداری نماید و مردم هم چنانکه شاملوی بزرگ می گفت« کاش مردم کتاب آهنگ¬های فراموش شدة مرا فراموش می کردند » این شعر سست ئاسو را در قبال شعرهای خوب دیگرش نادیده گرفته و فراموش کنند و مردم سقز آن قدر بزرگ و بزرگوارند که چنین ظرفیت-هایی دارند و چنین انتظاراتی از آن ها بیهوده نیست و البته این کار در صورتی ممکن می شود که خود شاعرـ البته اگر این شعر مربوط به اوست ـ به صورت رسمی از کار خود معذرت خواهی کند و از آن خانوادة محترم و مردم سقز و اهل فرهنگ و هنر آن شهر که انصافاً خیلی بیشتر از شهر خودش او را تحویل می گرفتند دلجویی نماید . خطای سراینده ی این شعر و تمام شعرایی که در سروده های هجوی خود به شخصیت و آبروی دیگران حمله می کنند با هیچ منظقی توجیه نمی شود چون هجو ، نقد و انتقاد نیست و چنانکه دکتر سروش می گوید « توهین کردن آزادی عمل است نه آزادی بیان » با شوخی کردن و از طریق طنز و هزل و یا از طریق شگردهای دیگری همچون کارناوال باختینی و... می توان با جدیت ها و رسمیت ها و تقدس ها در افتاد اما هیچ تئوری و نظریه¬ای توهین و هجو و بازی کردن با آبروی دیگران را جایز نمی داند.