دریغا که نمی شنویم .


یک بار در محضر استاد جامی متنی انگلیسی را نادرست می خواندم . ایشان فرمودند فلانی چیه ایتالیایی می خونی ؟ بعد از پایان کلاس رفتم خدمتشون گفتم استاد چکار کنیم تلفظ مان بهتر شود؟ گفتند باید بیشتر گوش دهید حالا این قضیه بماند که بعد از سال ها هنوز انگلیسی را ایتالیایی تلفظ می کنیم . 
باری خواستم این خاطره مقدمه ای باشد برای بحث و طرح کوتاه یک مشکل اساسی در میان ما و خصوصا گروهی از به اصطلاح اهل فکر و اهل دین که حتی طاقت و حوصله ی شنیدن و گوش کردن به سخنان دینی دیگران را ندارند و تصور می کنند که خود همه چیز را می دانند . 
جالب است در قرآن یکی از ایرادهای که برخی از مخالفان از پیامبر اسلام می گرفتند این بود که به او می گفتند « و منهم الذین یوذون النبی و یقولون هو اذن » یعنی او خیلی اهل گوش دادن است . نخست خطاب به خودم و به همه ی دوستان اهل فکر می خواهم عرض کنم قدم اول در یادگیری بسیاری از مهارت ها گوش دادن است اما حیف باز به تعبیر قران« لهم اذن لا یسمعون بها » دریغا که گوش داریم و با آن نمی شنویم .

خوانش کرکگور از داستان حضرت ابراهیم

 کرکگور اندیشمند و فیلسوف دانمارکی  معتقد به سه ساحت برای زندگی بشربود ، ساحت حسی ، ساحت اخلاقی و ساحت دینی . او ضمن برشمردن ویژگی های این سه ساحت در کتاب ترس و لرز ساحت دینی را  به خاطر عمق آن و قدرتی که فرد در آن می یابد بر ساحت های دیگر ترجیح می دهد . به همان نسبتی که در ساحت حسی و زیبایی شناسی فرد به دنبال نیازهای سطحی زندگی است ساحت اخلاقی مبتنی برعقلانیت واخلاق وظیفه گرایانه است و ساحت دینی مرحله ای فراتر از اخلاق است شبیه آنچه مولوی می گوید / آزمودم عقل دور اندیش را     بعد از این دیوانه سازم خویش را 
   ایشان ابراهیم را به سبب جسارت و فدرت ایمان و اراده اش در قربانی کردن اسحاق / اسماعیل / می ستاید و ضمن اینکه رفتار او را فرااخلاقی قلمداد می کند معتقد است که در جای که ایمان هست عقلانیت ظاهری رنگ می بازد . 
«اما ابراهیم از همه بزرگ تر بود,بزرگ به دلیل قدرتش که قدرت آن بی قدرتی ست,بزرگ به دلیل خردش که رمز آن دیوانگی ست,بزرگ به دلیل امیدش که صورت آن جنون است,بزرگ به دلیل عشقش که نفرت از خویش است...» 
   به هرحال عید قربان را به همه ی دوستان عزیزم  تبریک عرض می کنم و امیدوارم همچو ابراهیم در زندگی شجاعت قربانی کردن منویات و تمایلات شخصی خود را داشته باشیم نه قربانی کردن دیگران را . من شخصا ابراهیم را بدین سبب بزرگ می دارم که خود را و روح خود را و عواطف خود را می خواست قربانی کند نه اینکه دیگران را قربانی خود کند . 

کفش دزدی

رفتم مسجد فاتحه خوانی بیرون آمدم دیدم کفشهام نیست ، هرچی گشتم و مثل سهراب سپهری گفتم کفشهایم کو ؟ دیدم بی فایده است . طرفه اینکه تا رسیدم خانه هرکه را می دیدم به کفشهاش نگاه می کردم . 
حقیقتا کفش دزدی مثل اینکه در ایران سابقه طولانی دارد عبید زاکانی در قرن هشتم می نویسد : درویشی کفش در پا نماز می گزارد دزدی طمع در کفش او بست گفت با کفش نماز نباشد درویش دریافت و گفت اگر نماز نباشد حداقل گیوه باشد.
شریعنی هم که لابد خیلی کفش های همیشه شیکش را دزدیده بودند که می گفت : ترجیح می دهم کفش در پا داشته باشم و در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا  ایتکه در مسجد باشم و به کفش هایم فکر کنم .

ما و مطالعه

از یکی از نویسندگان ایرانی می پرسند درشبانه روز چقدر مطالعه می کنی ؟ جواب می دهد تا سر حد مرگ . 
محصول این نوع مطالعه می تواند نوشتن کتاب ، مقاله و... باشد بی مطالعه نوشتن همان داستان و مثل معروف فرانسیس بیکن است که عده ای هرآنچه می نویسند مثل عنکبوت بزاق دهانشانشان است و مثل تار عنکبوت سست و ضعیف و ولتر می گفت کتاب ازکتاب متولد می شود .
با روزی دو سه دقیقه مطالعه مرتب باید در ساحت های جدیدی چون وبلاگ و فیسبوک و... مطالب این و آن و یا عکس و فیلم و تصویر را به اشتراک بگذاریم .