رفتم مسجد فاتحه خوانی بیرون آمدم دیدم کفشهام نیست ، هرچی گشتم و مثل سهراب سپهری گفتم کفشهایم کو ؟ دیدم بی فایده است . طرفه اینکه تا رسیدم خانه هرکه را می دیدم به کفشهاش نگاه می کردم . 
حقیقتا کفش دزدی مثل اینکه در ایران سابقه طولانی دارد عبید زاکانی در قرن هشتم می نویسد : درویشی کفش در پا نماز می گزارد دزدی طمع در کفش او بست گفت با کفش نماز نباشد درویش دریافت و گفت اگر نماز نباشد حداقل گیوه باشد.
شریعنی هم که لابد خیلی کفش های همیشه شیکش را دزدیده بودند که می گفت : ترجیح می دهم کفش در پا داشته باشم و در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا  ایتکه در مسجد باشم و به کفش هایم فکر کنم .