كشف راز خلقت و معماي هستي و خداوند يكي از مهم ترين دغدغه هاي انسان ها در طول تاريخ بوده و هست  . در دوران اسطوره ها كه به تعبير فرويد « دوران كودكي زبان » آدمي و به تبع آن دوران كودكي تفكر بشر هم بوده است ، شناخت انسان ها از خدا- يا بهتر است  بگوييم خدايان - و هستي بسيار ابتدايي و سطحي است . بعد از دوران اساطير،  اديان ظهور كردند و هركدام از آن ها هم تعريف خاصّي از خدا و خلقت و پيدايش انسان و جهان ارائه  دادند . در دوران فلسفي كه به تعبير اگوست كنت مرحله ي دوم تفكر بشري بود ، مواجه ي انسان ها با هستي و خدا و... فلسفي و عقلاني و استدلالي تر گرديد .

    همچنانكه مقطع تاريخي و  زماني دقيقي  را نمي توان براي استيلاي تفكر اساطيري ، ديني و فلسفي  تعيين  كرد ،   در مورد شروع دوران علم گرايي  نيز  هرگز نمي توان با ضرس قاطع  نقطه ي  زماني و مكاني دقيق و معيني  را مشخص نمود؛  هرچند  عموماً بسياري از انديشمندان « رنسانس »  را  در غرب نقطه ي شروع تفكر علمي جديد     مي دانند . باري تفكر علمي كه خاستگاه و مسقط الراس آن مغرب زمين است  با ظهور خود  نه تنها تفكر اسطوره اي و ديني را به چالش كشيد بلكه فلسفه و فيلسوفان را نيز تا مدتي به حاشيه راند و بحث در مورد  گزاره هاي متافيزيكي را تحت عنوان « گزاره هاي بي معني » بي خود و بي معني دانست .

     تفكر اسطوره اي ، ديني و فلسفي هرچند با هم يكسان و يك سنخ نيستند  و در ذات خود با يكديگر اختلافاتي اساسي دارند اما همه ي اين تفكرات با تفكر علمي از جهت شيوه ها و ابزار ها و محدوده ها و محدوديت هاي شناخت ، اختلافاتي اساسي دارند . براي اثبات اين تفاوت ها مي توانيم چند جمله را از چند متفكري كه هر كدام به سنت فكري خاصي تعلق دارند ، ذكر كنيم .

1)     ما براي شناخت خدا يان دير و براي شناخت هستي زود آمدهايم . هايدگر

2)     جرات دانستن داشته باش « كانت »

3)     حديث از مطرب و مي گو و راز دهر كم تر جو   كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را  ( حافظ )

       آن چه حافظ به عنوان يكي از بزرگ ترين  شاعران و متفكران بزرگ سنتي ايران در اشعار خود مدام  به آن اشاره مي كند ، توصيه به ندانستن و تفكر در مورد برخي از مسائلي است كه در نظر ايشان و بسياري ديگر از شعرا و عرفاي ايراني ،  معما و رازهاي لاينحل هستي  هستند ؛ در مقابل«  كانت » در يكي از موجزترين و پر معني ترين جملات خود،  بشر را به دانستن و انديشيدن بيش تر توصيه مي كند و  هايدگر هم به عنوان يكي از نمايندگان برجسته ي فلسفه ي قاره اي   هرچند جست و جو در مورد شناخت خدا را كاري عبث مي داند اما معتقد است كه هستي قابل شناخت است ودر آينده معماي خلقت حل خواهد گرديد .      

      چند روز قبل،  يكي از بزرگ ترين و مهم ترين خبرهايي كه رسانه هاي جهان در كنار انعكاس اخبار تكراري و ناخوشايندهميشگي خود از قبيل اخبار  سمينارها ،  انفجارها ،  انتحار ها و... مخابره كردند ، « خبر بزرگ»  انجام و بازسازي بيگ بنگ   (انفجار بزرگ ) در مقياسي كوچك در آزمايشگاه « سرن » در كشور سويس  بود . ظاهراً با اين آزمايش دانشمندان چند قدم ديگر به سوي درك راز آفرينش نزديك شده اند و بعيد نيست پيش بيني هايدگر هم در آينده قابل تحقق باشد و بالاخره روزي دانشمندان راز پيدايش خلقت را دريابند .

      اگرچه به هيچ وجه بحث علمي در مورد اين آزمايش بزرگ در حوزه ي شناخت و صلاحيت علمي بنده  نيست ، اما با اين وجود به عنوان يك انسان غير متخصّصي كه هميشه به تعبير كانت « آسمان پرستاره »  براي او سرشار از راز و معما و مسئله بوده است نمي تواند در مقابل اين موفقيت و موفقيت هاي بزرگ  مشابه ديگر به وجد نيايد و به تعبير سعدي هم احساس تازرويي و هم احساس شرم ننمايد .  

         هم تازه رويم هم خجل هم شادمان هم تنگ دل      كز عهده بيرون آمدن نتوانم اين انعام را

     در كنار خوشحالي از اين اقدام بزرگ ، چرا نبايد به عنوان يك مسلماني كه روزگاري  رهبري و سردمداري تفكر علمي در اختيار ما بود امروزه   احساس شرمندگي نكنيم كه  به جاي پيشرفت علمي و فكري و معرفتي  همچنان درجا مي زنيم و  هر روز بيش تر به گذشته بازمي گرديم  و به تعبير فروغ به جاي پيشرفت فرو مي رويم .  « ما پيش نرفتيم / ما فرورفتيم »

         براستي  چرا جهان اسلام  و حتي ايران در مقايسه با غرب اين چنين از قافله ي علم و پيشرفت عقب مانده است  و به تعبير دكتر زيبا كلام  « ما چگونه ما شديم ؟  »

    در باب چرايي خاموشي چراغ علم در ايران صاحب نظران  ديدگاه هاي متفاوت و متعددي دارند  ، برخي اين عقب ماندگي را ناشي از  بي ثباتي سياسي در ايران و خصوصاً حاكميت تركان بيابان گرد سلجوقي و غزنوي و تركان متعصب صفوي مي دانند و برخي ناشي  از رواج تفكر اشعريت از قرن پنجم به بعد مي دانند در حالي كه عده اي مشكل را ناشي از جهان بيني غير علمي مي دانند و عده اي نيز ديدگاه « ادواري بودن تمدن ها » را مطرح مي كنند .

        عقب ماندگي ما از جهان غرب  در گذشته هر دليلي داشته باشد امروزه ديگر چندان موجه و منطقي نيست . هرچند اگر صداقت و شهامت داشته باشيم اين عقب ماندگي امروز هم هست و  ادامه دارد و ما نه تنها در حوزه ي علم بلكه در حوزه ي علوم انساني هم كاملا عقب افتاده و يا عقب نگه داشته شده  ايم . به قول يكي از دوستان ،  در حالي كه كشوري مثل آمريكا چيزي در حدود  يكصد و بيست هزار جامعه شناس در حوزه ها و شاخه ها ي مختلف دارد در ايران حتي يك جامعه شناس درست و حسابي و مستقل و صاحب نظر وجود ندارد .

  طنز قضيه اين است كه  ما اين تفاوت ها  را ناديده بگيريم و به جاي رفع اين كمبودها با تبليغات و ادعا حقيقت امر را مشتّبه سازيم .  

     براي پيشرفت علمي و فكري و فرهنگي  سرزمين خود شايد ضروري نباشد كه كاملاً  از الگوي غربيان تقليد كنيم اما حقيقتاً پيشرفت علوم تجربي و انساني  در هيچ سرزميني جز در سايه ي آزادي فكر و انديشه و در نياميختن دانش ها با ارزش ها  ممكن و ميسور نخواهد گرديد .